زمان مطالعه: ۸ دقیقه

داستان فیلم شهر زیبا

در کانون اصلاح و تربیت «شهر زیبا» نوجوانان زندانی با خواست «اعلا» جمع می‌شوند تا هجدهمین سالروز تولد «اکبر» را جشن بگیرند. اکبر متهم است دو سال پیش دختری را کشته و حالا زمان قصاص اوست. اعلا، دوست اکبر، برای کمک به او به اتفاق «فیروزه»، خواهر اکبر برای گرفتن رضایت به سراغ شاکی پرونده، «ابوالقاسم» (پدر مقتول) می‌روند. ابوالقاسم که با سماجت آنها روبرو می‌شود، به دادگاه می‌رود تا اجرای حکم را جلو بیندازد اما به او می‌گویند باید منتظر باشد و باید ابتدا پول دیه را آماده کند. ابوالقاسم که توانایی پرداخت پول را ندارد سعی می‌کند این مبلغ را از صندوق بیت‌المال تهیه کند اما کسی حاضر به امضای ورقهٔ استشهاد نیست. از طرفی به تدریج میان فیروزه ـ که از همسر معتادش جدا شده ـ و اعلا نیز علاقه‌ای به وجود می‌آید. زن ابوالقاسم که می‌خواهد به جای قصاص پول دیه را بگیرد و خرج مداوای دختر معلولش کند، به ابوالقاسم اصرار می‌کند رضایت بدهد. ابوالقاسم مخالف است و تصمیم دارد برای تأمین پول دیه خانه را بفروشد اما باز هم موفق نمی‌شود و اعلا معامله را به هم می‌زند. ابوالقاسم که سماجت فیروزه و اعلا را می‌بیند می گوید حاضر است رضایت بدهد، اما حالا فیروزه مبلغ دیه را ندارد که پرداخت کند. همسر ابوالقاسم با همفکری برادرش به این نتیجه می‌رسند چون اعلا پسر لایقی است پس مقدمات ازدواج او را با دخترش فراهم و از گرفتن پول دیه صرف نظر کنند. آنها قصدشان را به فیروزه می گویند و از او می‌خواهند مقدمات ازدواج را فراهم کند. اعلا که از قضیه خبر ندارد به فیروزه می‌گوید قصد دارد پول دیه را از هر طریق ممکن تأمین کند اما با مخالفت و پرخاش فیروزه روبرو می‌شود و از طرفی نیز وقتی قصد خانواده ابوالقاسم را می‌فهمد تصمیم نهایی را به فیروزه وامی گذارد. فیروزه تظاهر می‌کند که به اعلا علاقه ندارد. اصرار مددکار کانون نیز بر اینکه ابوالقاسم از شرطش منصرف کند به جایی نمی‌رسد. اعلا دوباره نزد فیروزه برمی گردد، اما فیروزه در را به روی او باز نمی‌کند.

بازیگران

  • ترانه علیدوستی
  • فرامرز قریبیان
  • بابک انصاری
  • آهو خردمند
  • فرهاد قائمیان

نگاهی به فیلم شهر زیبا

اصغر فرهادی درام را به خوبی می شناسد . توفیق اجباری زندگی اش که به ناچار رشته تئاتر را در دانشگاه انتخاب کرد برگ برنده فرهادی در قوام بخشیدن به ساختار دراماتیک در فیلمنامه هایش است. دیگر خصوصیت مضمونی مورد علاقه او تلاش برای تصویر سازی لایه های مختلف اجتماعی و فرهنگی در سطوح طبقاتی مختلف جامعه ایرانی است. اگر در شهر زیبا به حوالی شهر و زاغه نشین ها و مشکلات اجتماعی و فرهنگی روزمره این قشر می پردازد در دو اثر بعدی خود (چهارشنبه سوری و درباره الی) طبقه متوسط و خرده بورژوازی را مورد هدف قرار می دهد.

شهرزیبا در همان ۵ دقیقه آغازین فیلم با میزانسن دقیقی فضای پرسوناژها را به تصویر می کشد. توالی صدای کلاغ + سوت + صوت قرآن + بلندگو + بالا رفتن پرچم در اولین دقیقه فیلم محیط پادگانی و بسته دارالتادیب را می سازد. ترکیب این فضاسازی با کات به صحنه رقص بچه های دارالتادیب تضاد دنیای پر شور زندانیان و محیط را نشان می دهد.

الگوی پیش برنده پیرنگ فیلم الگوی تحقق هدف است . « علا » باید برای دوستش که به سن ١٨ سالگی رسیده و در آستانه اعدام رضایت بگیرد. باقی فیلم مسیری است که علا باید برای تخقق این هدف طی کند و سفر آغاز می شود. ظرافت های فیلمنامه با توجه به ساختار پیرنگ اشکار می شود. به شکل منحصر به فردی بیشتر فضای فیلم در لوکیشن های بسته می گذرد که ناخودآگاه این فضای بسته گیر افتادگی و محبوس بودن آدمهای شهر زیبا را القا می کند . خانه اکبر و محیط زندگی اکبر و خواهرش نیز اولین بار از پشت توری سیمی نمایش داده می شود. تقریبا تمام گسترش پیرنگ با «قرار ملاقات ها » پیش می رود . مثلا

  1. ملاقات اول با خواهر اکبر ، دعوای خواهر اکبر با شوهر ،
  2. ملاقات با ابوالقاسم ( پدر مقتول )
  3. ملاقات تنها با ابوالقاسم ، بحث
  4. ملاقات با فیروزه (خواهر اکبر) ، دادگاه
  5. ملاقات مادر مقتول با علا / ملاقات علا و فیروزه در محل کار فیروزه / ملاقات ابوالقاسم و پیرمرد پیش نماز محله
  6. شام خوردن علا با فیروزه
  7. گفتگوی ابوالقاسم با همسرش / مادر مقتول و برادرش و…

این همه قرار ملاقات و حجم زیاد گفتگوهای فیلم نشان دهنده گره خوردن سرنوشت آدمهای شهر زیبا با یکدیگر است .

از گفتگوی اول علا با فیروزه مسیر دیگری نیز در درام آغاز می شود . احساس عاشقانه ای که بین علا و فیروزه شکل می گیرد. اگر کل مسیر دراماتیک پیرنگ را به دو قسمت تقسیم کنیم :

الف ) تلاش (هدف) علا برای گرفتن رضایت از پدر مقتول

ب ) شکل گیری علاقه متقابل بین علا و فیروزه

آنگاه صحنه های مربوط به گسترش الف عبارتند از :

دارالتادیب / ملاقات اول با ابوالقاسم / ملاقات دوم با ابوالقاسم / رفتن به دادسرا / ملاقات علا با مادر مقتول / ملاقات علا با پیش نماز مسجد / ملاقات علا با خریدار خانه / گفتگو با مسئول زندان

و صحنه های گسترش ب به ترتیب :

ملاقات اول علا با فیروزه / اتوبوس / ملاقات دوم با فیروزه / ملاقات علا و فیروزه در محل کار دختر / شام مشترک / ملاقات چهارم و خبر آوردن علا برای فیروزه / ملاقات از دو طرف ریل راه اهن / ملاقات پنج در محل کار / در نگشودن فیروزه برای علا

تمامی صحنه های الف و ب به صورت یک درمیان به فرم الف / ب / الف / ب / الف و…قرا ر گرفته اند . دقیقا از اخرین سکانس مسیر الف که مسئول زندان هم نمی تواند ابوالقاسم را راضی به رضایت دادن و گرفتن دیه کند ( مسیر الف به بن بست می رسد ) سکانس متوالی مسیر ب نیز به بن بست می رسد ( فیروزه در را به روی علا باز نمی کند ) و رابطه عاشقانه نیز بی فرجام می شود. فرهادی به شکل زیبایی این بن بست های مشترک را نشان می دهد. تمامی کارکترهای فیلم گیر کرده اند . از اکبر که نمی داند اعدام می شود یا نه / علا که میان برزخ عشق به خود و عشق به دیگری گیر کرده / فیروزه / ابوالقاسم که نمی داند رضایت بدهد یا نه / دختر علیل ابوالقاسم / و..

در مدت فیلم سه عبار صحنه عبور قطار نشان داده می شود . اولین بار وقتی علا به دیدن فیروزه می رود ، بار دوم وقتی در میانه فیلم وقتی فیروزه برای علا ارایش می کند و منتظر اوست و بار سوم صحنه پایانی فیلم . صدای سوت و حرکت قطار به صورتی موتیفی هشدار دهنده در نقاط عطف فیلم به شکلی دلشوره آور ظاهر می شود ، تمهیدی که بعدها فرهادی در چهارشنبه سوری با صدای ترقه هایش آن را تکرار کرد.

فرهادی با هوشمندی به لایه های مختلف زندگی اهالی شهر زیبا نقب می زند . در یکی از دیالوگ های فیروزه به علا می شنویم :

« یه حلقه ، یه آدم عملی که همه فکر کنن شوهرته ! من با همین چیزا زندگی می کنم » . توجه به زیرلایه های فرهنگی مثل غیرتی شدن علا در اتوبوس / آشفتگی مذهبی ابوالقاسم / بحث علا با پیش نمازی که نماز را مهم تر از جان انسان می داند و در نهایت فقر اقتصادی و فرهنگی شهر زیبایی ها در تعریف کردن داستانی از فرهادی هویدا می شود. راه هایی که همه بن بست می شوند و هیچ کس مقصر نیست . تلاشی نافرجام برای رهایی نوجوانی از مرگ که دایره بسته زندگی شخصیت های فیلم را موکد می کند. فرهادی در “شهر زیبا” مانند دیگر فیلم هایش می کوشد به واقعیت تکان دهنده ای که وجود دارد نزدیک شود و باور دارد که نمایش بی کم و کاست اما با رنگی از داستان پردازی واقعیت پنهان در زندگی آدم هایی از جنس علا، فیروزه (ترانه علیدوستی) و مرد شاکی (فرامرز قریبیان) آنقدر تراژیک و تلخ است که بیننده را متاثر می کند.شخصیت های “شهر زیبا” قربانی جامعه ای هستند که درگیر مشکلات سنتی و قانونی است و زنجیره ای از عوامل انسان هایی مانند علا را به ورطه نابودی می کشد. مانند “رقص در غبار”، “چهارشنبه سوری” و “درباره الی” در “شهر زیبا” هم با عشقی نافرجام روبروییم. عشقی که نمی تواند تنهایی و گزندگی تلخ زندگی فیروزه و علا را تلطیف کند . تقدیری که هیچیک از شهر زیبایی را از آن گریزی و گزیری نیست ، این را لابد باید از همان ابتدا از خانه هایی که چسبیده به ریل راه آهن ساخته شده اند فهمید.

باورناپذیر و خوش‌بین

چرا شهر زیبا، با همه ظرافت‌ها و توانایی‌هایی که در اجزاء آن به چشم می‌خورد، در تحلیل نهایی آدم را راضی نمی‌کند؟
اوّلاً به خاطر اینکه در همان اجزا هم، در کنار بخش‌هایی که بر حضور کارگردانی آگاه به سینما و آشنا به زبان آن خبر می‌دهند، شاهد بخش‌های ضعیف و استفاده ناهدفمند از فنون سینمایی هستیم.

کارگردانی فیلم در مجموع نمره بالاتر از متوسط می‌آورد. استفاده هدفمند از حرکت دوربین برای ایجاز و نشان دادن رویدادها به شیوه‌ای ساده و روان، شروع بسیاری از فصل‌ها از نمای بسته‌ای که صدای روی آن بسیار سنجیده انتخاب شده است (یک جا تصویر مادر و دختر فلجش در حوض آب را که ناگهان صدای گوشخراش زنگ در روی آن شنیده می‌شود؛ جای دیگر شروع فصلی با تصویر بسته‌ای از چرخ خیاطی و صدای بلند آن و شروع صحنه دادگستری با تصویر از ملیحه دختر مقتول ابوالقاسم در دست او و سروصدای راهروهای دادگستری روی این تصویر)، آگاهی به پس‌زمینه کادر (مثلاً آنجا که بعد از پیشنهاد عمل دختربچه فلج با پول دیه‌ای که می‌توانند از خانواده اکبر بگیرند و رد این پیشنهاد از سوی ابوالقاسم، دخترک روی زمین نشسته است و در پس‌زمینه پاهای ابوالقاسم را می‌بینیم که به طرف در می‌رود تا از اتاق خارج شود)، و سرانجام استفاده‌ای که از اتاقی با پنجره مشرف بر خط آهن شده است، گوشه‌هایی از کارگردانی مسلط اصغر فرهادی هستند. چهره‌آرایی خوب فرامرز قریبیان و ترانه علیدوستی و بازی‌های خوب آنها را تا حدودی هم باید از انتخاب درست و نظارت خوب کارگردان دانست، هرچند در اینجا بازی نه چندان خوب (ناشیانه و حداکثر قابل‌قبول بازیگر نقش اعلا) به کار لطمه می‌زند.
روی حاشیه صوتی فیلم کار شده است. استفاده از صدای زنگ در نمونه‌‌ای که ذکر کردم و همین طور روی تصویر پنجره آبی اتاق فیروزه در فصلی که اعلا نخستین باز زنگ در خانه او را می‌زند، استفاده از صدای عبور قطار روی مشاجره فیروزه و شوهر سابقش، و استفاده از صدای گریه بچه در یکی دو صحنه برای تشدید موقعیت اعصاب‌خردکن. امّا این هم هست که گاهی احساس می‌کنیم این توجه به حاشیه صوتی چندان درست یا در خدمت فیلم نیست. مثلاً استفاده از صدای سوت و پا کوبیدن روی عنوانبندی مناسبت چندانی با موضوع فیلم ندارد. یا استفاده از صدای بچه گاه بیش از اندازه طول می‌کشد و از حدود ظرافت خارج می‌شود.
در دیالوگ‌نویسی فیلم هم بخش‌های موفقی هست که مفاهیم خیلی ظریف و غیرمستقیم بیان می‌شوند، مانند حرف‌های فیرزوه در مینی‌بوس، وقتی بعد از دادن پاکت نامه به اعلا می‌پرسد: “بیا … می‌خواهی برای دوست دخترت نامه بنویسی؟ تلفن نداره مگه؟ دوست دختری که تلفن نداشته باشه یه شاهی نمی‌ارزه.” در اینجا نفس پیش کشیدن موضوع دوست دختر اشاره به کشش فیروزه به اعلا دارد و جمله بعدی، از نگاه تلخ او به زندگی در شرایط فقر حکایت می‌کند. پیش بردن موازی دیکته کردن عریضه دریافت وام دیه از سوی ابوالقاسم به دختربچه معلول و پیشنهاد عمل دخترک با پول دیه از سوی زن ابوالقاسم و تداخل این دو خط گفت‌وگو در هم و تنش و فضای سنگینی که این گونه به دست می‌آید، نمونه دیگری از دیالوگ‌نویسی موفق است. امّا در کنار اینها صحنه اولین برخورد اعلا و فیروزه را هم داریم، جایی که فیروزه بعد از شنیدن اینکه اعلا از پیش برادرش آمده است، با خیال راحت می‌پرسد حال اکبر چطور است، در حالی که او دنبال کار برادرش بوده و قاعدتاً باید بداند تاریخ هیجده ساله شدن و رسیدن موعد اعدام او کی باید باشد. این صحنه‌ای است که باور پذیر نیست. و باورناپذیری پاشنه آشیل این فیلم است. باورناپذیری در برخی از صحنه‌ها، مانند همین که شرح دادم، امّا مهم‌تر از آن در پرداخت شخصیت آدم‌ها.
اعلا، شخصیت اصلی فیلم، به عنوان یک بزهکار جوان، به شدت غیرقابل‌باور است. بچه‌هایی که در خانواده‌های مرفه و در ناز و نعمت بزرگ شده‌اند نیز این قدر سالم نیستند که اوست. باز با یک معضل (یا درست‌تر، یک نگرش یا جهان‌بینی) در سینمای اجتماعی روبه‌رو هستیم که بدی‌ و شرّ را همه بیرونی می‌بیند، طوری که از فساد و فلاکت بیرونی، هیچ چیز در وجود آدم‌ها رسوب نمی‌کند. همین را درباره فیروزه هم می‌توان گفت. آیا حرکات و سکنات او، شیوه حرف زدنش، ادب و متانتش، با زنی که ناچار بوده برای تأمین پول مواد شوهرش تن‌فروشی کند، خوانایی دارد؟ شهر زیبا فیلمی است بسیار خوشبین. نگاه آن به فقر و فساد اجتماعی هیچ نشانی از تلخی ندارد، چرا که در دنیای آن، شرایط نابهنجار از هرگونه تأثیرگذاری منفی بر ذات سالم آدم‌ها ناتوانند. امّا مشکل فیلمنامه تنها مشکل باورناپذیری نیست. شهر زیبا نمی‌تواند روی موضوع واحدی متمرکز شود. در اواسط فیلم همه چیز از این حکایت می‌کند که با یک جور درام قضایی در فضای ایرانی سروکار داریم، درامی که می‌خواهد تناقضات یک قانون و دیدگاه‌های آدم‌های گوناگون را به آن در برابر هم قرار دهد و کشاکش ابوالقاسم از یک سو و همه کسانی که در پی گرفتن رضایت از او هستند از سوی دیگر، تنش خوبی در این بخش به وجود آورده است. امّا ماجرای عشقی که بین اعلا و فیروزه شکل می‌گیرد، به تدریج به گره و ماجرای اصلی فیلم بدل می‌شود. توجه جداگانه فیلم به نشان دادن فقر و فساد اجتماعی در محله‌ای بدنام نیز عامل دیگری شده است برای انحراف درام از مسیری واحد و هدفمند (راستی هیچ توجه کرده‌اید که اگر خانه فیروزه در محله‌ای فقیرنشین، امّا نه این اندازه بدنام که اگر آدم جدید توش پیدا بشود، حتماً برای خرید مواد آمده، می‌بود، هیچ لطمه‌ای به درام قضایی فیلم نمی‌خورد). مشکل دیگر فیلمنامه پایان باز آن و رها کردن فیلم میان زمین و هواست که با فیلمی که در بدنه اصلی‌اش پایبندی به اصول روایت کلاسیک و پرداخت تصویری متعارف مشهود است، هیچ تناسبی ندارد.

برگرفته از + +