در نظرگاه فارابی، بر اثرگذاری فیزیک بر نجوم، به عنوان علمی که بخشی از اصول اولیۀ نجوم را معین میکند، بسیار تأکید میگردد. در واقع، او به یک هماهنگی میان نجوم و فیزیک اعتقاد دارد که فیزیک اصول موضوعۀ [مبادی الاولی] نجوم را معین میکند.(۱) به عنوان مثال، او معتقد است که منجمان میتوانند برنامۀ اجسام سماوی و حرکت دوارشان را محاسبه نمایند و از آن، میتوانند مدل حرکت سیارات را تهیه کنند، اما به شرط آنکه اصول اولیه را از فیزیک اخذ کرده باشند.(۲) در واقع، این گفتۀ فارابی به این معنا است که نجوم در برخی از اصول اولیه اش، به دیگر علوم [به ویژه فیزیک] وابسته است و به طور کامل، خودبنیاد نیست.

لذا، با توجه به آنچه که از تأثیر تجربه، مشاهده و ریاضیات بر نجوم گفته شد، اکنون این نکته را اضافه میکنیم که در نظرگاه فارابی، تا زمانی که برخی اصول موضوعه نجوم از فیزیک اقتباس نگردد، این سه مورد به تنهایی نمیتوانند توضیح و تبیین کاملی از پدیدارهای خارجی نجومی به ما بدهند. همچنین، در نظرگاه او تضادی میان نتیجۀ حاصل از روش فیزیک و نجوم ریاضیاتی وجود ندارد؛ چنانکه او در کتاب البرهان خویش، بیان میدارد:

«برای فیزیک و ریاضی بسیار راحت است که در یک مسئله هماهنگی داشته باشند و بتوانند علت‌های پیشینی و پسینی یک واقعه را بررسی نمایند. در واقع، کروی بودن زمین، خورشید و ماه هم با ریاضی و هم با فیزیک، اثبات پذیر است».

در حقیقت، فارابی نسبت فیزیک با نجوم را نسبت دو علم میداند که با روشهای مختلف، به مطالعۀ شیء واحدی میپردازند و به تمایز دقیقی میان دو رویکرد فیزیکی و ریاضیاتی برای کاوش در آسمان قائل است. او بیان میدارد که فیزیک از حیث مادۀ تشکیل دهنده، به مطالعۀ اجسام سماوی میپردازد، اما ریاضیات به مطالعۀ اجرام، به صورتی که از ویژگی‌های مادی خود مجرد شده باشند، میپردازد. به نظر می‌آید این دیدگاه فارابی در مقام مهمتر بودن مقام فیزیک نسبت به نجوم ریاضیاتی، در سنت یونانی نیز قابل مشاهده است؛ زیرا ارسطو نیز پیشتر بیان کرده بود که نجوم، بیشتر از آنکه ریاضیاتی باشد، مربوط به علم فیزیک است. دیگر فلاسفۀ یونانی نظیر بطلمیوس نیز، اگرچه تمامی روش‌هایش را ریاضیاتی بیان میکنند، در همان زمان به شدت بر فیزیک برای توضیح استدلال‌های خود، بر فیزیک تأکید میکند.

این دیدگاه در دیگر نجوم‌دانان یونانی نظیر جمینوس [Geminus ] نیز وجود داشت؛ فردی که به نظر میرسد دیدگاه‌های فارابی خیلی به او نزدیک است؛ زیرا نظریۀ عمومی فارابی که بر اهمیت فلسفۀ طبیعت در نجوم تأکید دارد، عیناً در کتاب «معرفی اشیای خارجی» [Phenomena to Introduction ] جمینوس نیز هست و به طور ویژه، در رساله ای از جمینوس به نام «شرح مختصری بر علم هواشناسی خدای دریا» [poseidonios of meteorology the of exposition Concise ] نیز قابل مشاهده است. در واقع، بایستی نقطۀ اشتراک جمینوس و فارابی را در این بیان، در آن دانست که همانگونه که فارابی به هماهنگی فیزیک و نجوم معتقد بود، جمینوس نیز پیشتر در پی ارائۀ این مطلب بوده است که فیزیک و نجوم دارای یک هماهنگی بوده و هرکدام، بر جنبه های مختلفی از اجسام سماوی تمرکز میکنند. جمینوس بیان میدارد که این دو علم در تشریح پدیدارهای نجومی، تقسیم کارشان به این نحو است که نجوم بیشتر بر روی حرکت و ویژگی اجسام تمرکز دارد؛ درحالی که فیزیک بر روی جوهر یا همان مادۀ تشکیل دهندۀ اجسام بحث مینماید.

در واقع، هر دو علم از روشهای مختلفی برای مطالعۀ یک چیز [اجرام آسمانی] استفاده میکنند، اما از آنجا که یک منجم نمیتواند لب حقیقت حاکم بر این جهان را متوجه شود، پس باید اصول اولیۀ خود را از علم فیزیک اخذ نماید. فارابی نیز که از هماهنگی دیدگاههایش با جمینوس گفته شد، همانند جمینوس، معتقد است که نجوم و فیزیک به مطالعۀ جنبه های مختلفی از یک موضوع واحد میپردازند. او همچنین بیان میدارد که منجمان اگر به فلسفۀ طبیعت تکیه ننمایند، تنها میتوانند بر بخشی از پدیدههای فلکی علم پیدا کنند.(۳)

پی‌نوشت

  1. البته گفتنی است که اگرچه افرادی مثل فارابی یا در قرن‌های بعدی او، فردی چون خواجه نصیرالدین طوسی معتقد به ارتباط میان نجوم و فیزیک بودند، اما برخی منجمان مسلمان دیگر نظیر القوشچی برخلاف افرادی چون فارابی فکر میکردند و تلاش مینمودند تا نجوم را فارغ و آزاد از فیزیک نمایش دهند. در همین زمینه رجوع شود به: 2001, Ragep.
  2. اشاره فارابی به امکان محاسبه حرکت دوار اجسام سماوی، ظن این نکته را تقویت کند که احتمالا فارابی از وجود مدارهای فلکی اجسام سماوی و نقش آنها در حرکتهای مختلف سیارات آگاهی داشته است؛ مثل حرکت های گریز از مرکز آنها یا حرکت کردن نقطه مرکزی یک جرم سماوی بر روی مدار دیگر جسم خویش. این نکته در کتابهای مختلف او، وقتی سخن از جسم کره‌ای و جسم سماوی میکند، آمده است. فارابی در کتاب «الاحصاء» خویش، به روشنی از اجسامی یاد میکند که دارای جرم یا همان بدن نمیباشند، که نام آنها را «اجسام غیر الکواکب» نهاده است. اینها در واقع اجسامی هستند که شفاف اند و نور را از خود عبور میدهند که همان فلک ها هستند.
  3. گفتنی است با توجه به نگرش فارابی، بعید به نظر میرسد که او کتاب المجستی بطلمیوس را مطالعه کرده باشــد یا آنکه از آن تأثیر زیادی پذیرفته باشــد، زیرا نگاه درجه دو به علوم که در واقع همان گرفتن اصول اولیه علوم جزئی از متافیزیک است، بیشتر به مطالب جمینوس نزدیک است تا بطلمیوس. با توجه به دیدگاههای بسیار نزدیک فارابی و جمینوس، این حدس تقویت میشود که برخی کتب جمینوس، نظیر «معرفی اشیای خارجی» به زبانهای عربی یا عبری ترجمه شده و توسط متفکران مسلمان، مطالعه شده است. در رابطه با تأثیرپذیری فارابی از جمینوس، به نظر می‌آید معلم ثانی علاوه بر آنکه کتب جمینوس را مطالعه کرده است، از یک راه دیگر هم نظرات وی را پیگیری میکرده و آن گزارش هایی است که سیمپلیکیوس از جمینوس آورده است. در آن گزارش ها نیز اشاره گردیده که جمینوس معتقد بوده است فیزیک و نجوم، هر دو، میتوانند به یک نتیجه در رابطه با اجرام سماوی برسند؛ هر چند که استدلال‌ها و برهان‌های آن دو متفاوت باشد. همچنین، رجوع شود به: 251: 2002, Janos.

فهرست پرونده ویژه فارابی و کاوش در آسمان شب

  1. قسمت اول
  2. قسمت دوم
  3. قسمت سوم
  4. قسمت چهارم
  5. قسمت پنجم
  6. قسمت ششم
  7. قسمت هفتم
  8. قسمت آخر

نویسنده: رشید قانعی – مسعود طوسی سعیدی