بعضی سریالها به خاطر بازیگری خوب موفق میشوند، بعضی با ایدههای حیرتانگیز جلب توجه میکنند، و برخی هم با نویسندگی فوقالعاده پیش میروند. اما هر از گاهی اثری پیدا میشود که تمام این ویژگیها را یکجا دارد و به چیزی واقعاً خاص تبدیل میشود. «Community» (کامیونیتی) یکی از همین پدیدههای نادر است، و یک اپیزود مشخص این موضوع را بهتر از همه ثابت میکند: فصل سوم، قسمت چهارم، با عنوان «Remedial Chaos Theory» (نظریه آشوب جبرانی).
این اپیزود فقط داستان جسورانهای نیست، بلکه از زمان خودش بسیار جلوتر بود. اولین بار در سال ۲۰۱۱ پخش شد، یعنی زمانی که حتی «Avengers» (انتقامجویان) دنیای سینمایی مارول هنوز روی پرده نرفته بود، ولی «نظریه آشوب جبرانی» مستقیم به سراغ مفهوم چندجهانی رفت، پیش از آنکه این کلمه همهجا شنیده شود. داستان از این قرار است که گروه مطالعه در آپارتمان جدید تروی با بازی Donald Glover (دونالد گلاور) و عابد با بازی Danny Pudi (دنی پودی) جمع میشوند تا پیتزا بخورند و بازی کنند. وقتی جف با بازی Joel McHale (جوئل مکهیل) پیشنهاد میدهد با انداختن تاس مشخص کنند چه کسی برود پیتزا را بگیرد، عابد هشدار میدهد: «فقط بدان جف، تو داری شش خط زمانی مختلف میسازی.»
بقیه اپیزود صرف نمایش هر شش خط زمانی میشود. یکی از نسخهها بهطرز خاصی تاریک است، و سریال بعداً در قسمتهای دیگری هم به آن خط زمانی بازگشت. وقتی این اپیزود پخش شد، دیدنش واقعاً لذتبخش بود، اما با گذر زمان، «نظریه آشوب جبرانی» نشان داد که پیشگام جنون چندجهانی بوده است. بزرگترین نمونه این اتفاق بعد از «Avengers: Infinity War» (انتقامجویان: جنگ ابدیت) افتاد، وقتی مارول استودیوز مستقیم به سراغ مفهوم چندجهانی رفت. ولی در نهایت، همه آن فیلمها داشتند ایدهای را بررسی میکردند که کامیونیتی ده سال قبل به بهترین شکل به تصویر کشیده بود.

NBC
ارتباط بزرگ بین Community و دنیای سینمایی مارول
چندجهانی تنها نقطه اشتراک کامیونیتی و مارول نیست. یک ارتباط بزرگتر و مستقیمتر هم وجود دارد، آن هم زوج کارگردانی آنتونی و جو روسو است. این دو کارگردان کار خودشان را در مارول با «Captain America: The Winter Soldier» (کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان) شروع کردند (این فیلم شخصاً محبوب من است و در رتبهبندی فیلمهای مارول /Film هم جایگاه بالایی دارد). آنها همچنین کارگردانی «Captain America: Civil War» (کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی)، «Avengers: Infinity War»، «Avengers: Endgame» (انتقامجویان: پایان بازی) را بر عهده داشتند و به تازگی برای ساخت «Avengers: Doomsday» (انتقامجویان: روز رستاخیز) بازگشتهاند.
اما قبل از همه اینها، این دو کارگردان اپیزودهایی از کامیونیتی را ساختند و تهیهکننده اجرایی سریال هم بودند. درست است که آنها «نظریه آشوب جبرانی» را کارگردانی نکردند، اما قسمتهای حماسی زیادی از جمله یک دوگانه پینتبال در پایان فصل دوم را ساختند. یکی از آن قسمتها تم جنگ ستارگان داشت و توجه کوین فایگی، رئیس مارول را جلب کرد. جو روسو اعتبار ورودش به دنیای سینمایی مارول را مدیون کامیونیتی دانسته و گفته است:
«وقتی [کوین فایگی] به آن اپیزودها رسید، مشخصاً جنگ ستارگان برایش خیلی مهم است، فکر میکنم عاشق آن دو قسمت پشتسرهم پینتبال شد. بعد تماس گرفت و پرسید آیا به کتابهای کمیک علاقه داریم؟ ما هم داشتیم و حالا اینجاییم.»
پس بله، کامیونیتی شاید غیرمستقیم زمینهساز داستان چندجهانی مارول شده باشد. اما در عین حال سکوی پرتابی بود که دو تا از موفقترین کارگردانهای مارول را به این دنیا معرفی کرد.

Marvel Studios
«نظریه آشوب جبرانی» فقط یک نمونه از نبوغ Community است
چه درباره جلوتر بودن کامیونیتی از زمان خودش حرف بزنیم، چه درباره تأثیر سازندگانش روی مدیران استودیوهای بزرگ، شکی نیست که این سریال پر از اپیزودهای درخشان است. برای شروع، «نظریه آشوب جبرانی» هنوز هم امتیاز ۹.۸ از ۱۰ را در IMDb دارد و رتبهبندی خودمان در /Film هم آن را در صدر بهترین اپیزودهای کامیونیتی قرار داده است. اما کیفیت بالای آن یک استثنا نیست. قسمتهای فوقالعاده زیادی وجود دارند که بسیاری از آنها عنصری منحصربهفرد مثل چندجهانی یا پینتبال دارند که آنها را متمایز میکند. از ۱۱۰ اپیزود سریال، ۲۰ تای آنها امتیاز ۹ یا بالاتر در IMDb دارند. این قسمتها از مفاهیمی مثل «Dungeons and Dragons» (سیاهچالها و اژدهایان)، بازیهای دوبعدی، مافیا و مستندهای کن برنز الهام میگیرند.
بخش زیادی از این موفقیت مدیون نویسندگی است. (شخصاً با اینکه کامیونیتی سریال مورد علاقه کلی من نیست، اما به نظرم بهترین نویسندگی تاریخ تلویزیون را دارد.) نویسندگان کامیونیتی یاد گرفتند چطور قوانین تلویزیون را بشکنند. آنها فهمیدند که باید از کتاب قوانین سنتی خارج شوند اما همچنان سرگرمکننده بمانند. به قول دان هارمون، خالق سریال:
«در واقع، ما اغلب تصادفی به چیزهایی برمیخوریم. ناگهان میفهمیم که به قوانین فکر میکردیم و همان لحظه میایستیم و از خودمان میپرسیم چرا این چیزها قانون هستند.»
این تمایل به فکر کردن خارج از چارچوب، موفقیتهای پیاپی به همراه آورد، از جمله «نظریه آشوب جبرانی» که یکی از لحظات واقعاً آیندهنگرانه در تلویزیون مدرن است.

NBC
به نظر شما کدام اپیزودهای دیگر تلویزیونی، مثل «نظریه آشوب جبرانی»، از زمان خودشان جلوتر بودند و بعدها الهامبخش آثار بزرگتری شدند؟
