آمریکا از دیرباز مرکز فیلمسازی جهان بوده است، به ویژه در ژانر علمی تخیلی. هالیوود برخی از بزرگترین شاهکارهای این ژانر را به دنیا هدیه داده است: از شکوه کلاسیک 2001: A Space Odyssey (۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی) گرفته تا ماجراجویی اسطوره‌ای Star Wars (جنگ ستارگان). با در نظر گرفتن این موضوع، در این فهرست تلاش می‌کنیم تا برترین فیلم‌های علمی تخیلی آمریکایی تاریخ را رتبه‌بندی کنیم.

برای واجد شرایط بودن در این فهرست، یک فیلم باید هم توسط یک کمپانی آمریکایی تولید شده باشد و هم توسط یک فیلمساز آمریکایی کارگردانی شده باشد. این یعنی برخی از آثار کلاسیک (مانند فیلم اصلی Alien (بیگانه) ساخته ریدلی اسکات) در این رقابت جایی ندارند. حالا که تکلیف این قضیه روشن شد، بیایید شروع کنیم.

۱۰. The Fly (مگس) (۱۹۸۶)

جف گلدبلوم در حال نگاه کردن به چهره در حال فساد خود در آینه در فیلم مگس ۱۹۸۶

«بترسید. خیلی بترسید.» در فیلم The Fly (مگس)، دیوید کراننبرگ با ذوق و اشتیاق، علمی تخیلی عامه‌پسند و الهام گرفته از دهه ۱۹۵۰ را با وحشت بدنی احشایی و کمدی سیاه در هم می‌آمیزد، آن هم با برخوردی جذاب‌تر برای مخاطب عام نسبت به آثار معمول خود. جف گلدبلوم در این فیلم یکی از بهترین بازی‌های کارنامه هنری خود را در نقش ست براندل، دانشمندی عجیب و غریب که یک دستگاه دورنوردی انقلابی اختراع کرده، ارائه می‌دهد. او تصمیم می‌گیرد دستگاه را روی خودش آزمایش کند، غافل از اینکه یک مگس خانگی معمولی به طور اتفاقی وارد محفظه شده و با او ترکیب می‌شود و دگردیسی مهیبی را رقم می‌زند.

از این نقطه به بعد، داستان با الهام از فیلم‌های درجه ب و رمان «مسخ» کافکا، عناصر دور از ذهن را با وزن عاطفی واقعی تلفیق می‌کند. بخش بزرگی از تأثیرگذاری وحشت فیلم به این دلیل است که مخاطبان واقعاً به شخصیت‌ها اهمیت می‌دهند، نه فقط ست، بلکه رانی (با بازی جینا دیویس) را هم. در نهایت، جلوه‌های بصری فیلم که با تکنیک‌های عملی خلق شده‌اند، همچنان فوق‌العاده‌اند. تکامل ست تحت هدایت کریس والاس، هنرمند چهره‌پرداز، در مراحلی دهشتناک پیش می‌رود که هر مرحله از مرحله قبل آشفته‌کننده‌تر است.

۹. The Thing (موجودی از دنیای دیگر) (۱۹۸۲)

سر بدشکل در حال بیرون آمدن از گردنی کشیده در فیلم موجودی از دنیای دیگر ۱۹۸۲

«الان دیگه هیچ‌کس به هیچ‌کس اعتماد نداره… و هممون خیلی خسته‌ایم.» فیلم The Thing (موجودی از دنیای دیگر) که یکی از تلخ‌ترین فیلم‌های علمی تخیلی دهه ۸۰ به شمار می‌رود، داستان گروهی از محققان مستقر در یک پایگاه دورافتاده در قطب جنوب را دنبال می‌کند که با یک موجود فضایی تغییر شکل‌دهنده و قادر به تقلید کامل از هر موجود زنده‌ای روبرو می‌شوند. همزمان با نفوذ این موجود به جمع آن‌ها، اعتماد میان اعضا از بین می‌رود و هر تعامل انسانی به یک تهدید بالقوه تبدیل می‌شود. این عدم قطعیت، خود تهدیدی برای از هم پاشیدن گروه است.

همانند فیلم The Fly (مگس)، جلوه‌های عملی در این فیلم نیز واقعاً افسانه‌ای هستند. دهه‌ها بعد، طراحی‌های دگردیسی موجود که توسط راب باتین افسانه‌ای خلق شده، همچنان تکان‌دهنده، خلاقانه و عمیقاً آشفته‌کننده به نظر می‌رسند. با این حال، قدرت ماندگار فیلم کمتر از خشونت بصری و بیشتر از تنش روان‌شناختی آن نشأت می‌گیرد. فضا سرشار از حس وحشتی فزاینده است و مقدمه یک تهاجم فضایی را به مطالعه‌ای درباره ترس و بی‌اعتمادی تبدیل می‌کند. پایان مبهم و مشهور فیلم هم عالی است، چرا که مخاطب را در همان بلاتکلیفی‌ای گرفتار می‌کند که شخصیت‌ها را آزار می‌داد.

۸. Close Encounters of the Third Kind (برخوردهای نزدیک از نوع سوم) (۱۹۷۷)

جیلیان با بازی ملیندا دیلون در کنار روی با بازی ریچارد دریفوس در فیلم برخوردهای نزدیک از نوع سوم

«این یعنی یه چیزی. این مهمه.» شیفتگی دیرینه اسپیلبرگ به تماس با موجودات فضایی از این فیلم آغاز می‌شود. Close Encounters of the Third Kind (برخوردهای نزدیک از نوع سوم) حول محور روی نیری (با بازی ریچارد دریفوس)، یک کارگر برق می‌چرخد که زندگی‌اش پس از یک رویارویی مرموز با یک شیء پرنده ناشناس برای همیشه تغییر می‌کند. او به طور فزاینده‌ای درگیر درک آنچه شاهدش بوده می‌شود و خیلی زود متوجه می‌شود که افراد دیگری هم رؤیاهایی مشابه را تجربه می‌کنند که همگی به مکانی اسرارآمیز به نام برج شیاطین مرتبط هستند.

اولین نوآوری بزرگ اسپیلبرگ در اینجا، حس شگفتی بود. رویکرد اسپیلبرگ به حیات فرازمینی نه به عنوان منبعی برای وحشت، بلکه به مثابه رازی شایسته شیفتگی است. در حالی که فیلم‌های علمی تخیلی پیشین بر تهاجم و نابودی تمرکز داشتند، Close Encounters (برخوردهای نزدیک) اولین تماس را بالقوه شگفت‌انگیز و حتی روحانی می‌بیند. ما این را در جلوه‌های بصری می‌بینیم: ارتباط میان انسان‌ها و موجودات فضایی از طریق موسیقی و نور، خوش‌بینانه و تقریباً متعالی به نظر می‌رسد. در مجموع، این فیلم تجلیل باشکوهی از میل انسان به درک ناشناخته‌هاست.

۷. E.T. the Extra-Terrestrial (ئی.تی. موجود فرازمینی) (۱۹۸۲)

هنری توماس در نقش الیوت به همراه ئی.تی. در حال تماشای فرود یوفو در فیلم ئی.تی. موجود فرازمینی

«ئی.تی. تلفن خونه.» اسپیلبرگ دوباره برگشته و این بار هیبت و شگفتی فیلم Close Encounters (برخوردهای نزدیک) را برداشته و آن را تا مرز انفجار افزایش داده است. داستان فیلم شهرتی جهانی دارد و تقریباً به یک کهن‌الگو تبدیل شده: پسری تنها و کم‌سِن (با بازی هنری توماس) موجود فضایی‌ای را که پس از جدا شدن از سفینه‌اش در زمین سرگردان شده، پیدا کرده و با او دوست می‌شود. الیوت و خواهر و برادرهایش به ئی.تی. کمک می‌کنند تا از دست مأموران دولتی فرار کرده و راهی برای بازگشت به خانه بیابد و دوستی خارق‌العاده‌ای را شکل می‌دهند که میان دو دنیای کاملاً متفاوت پل می‌زند.

فیلم E.T. the Extra-Terrestrial (ئی.تی. موجود فرازمینی) همچون یک افسانه، یک داستان پریان مدرن است که با چیره‌دستی بصری و صداقت عاطفی تمام و کمال اجرا شده. به دلیل تمرکزش بر تخیل دوران کودکی، داستان بیش‌تر از آنکه درباره حیات فرازمینی باشد، به تنهایی، دوستی، خانواده و بزرگ شدن می‌پردازد. این فیلم یک نمایشگاه خیره‌کننده از جلوه‌های ویژه است که امکانات سینمای علمی تخیلی را به شدت گسترش داد و هم‌زمان به عنوان یک کپسول زمان زنده از حومه‌های شهرهای آمریکا در سال ۱۹۸۲ عمل می‌کند.

۶. Back to the Future (بازگشت به آاینده) (۱۹۸۵)

بازگشت به آینده، از چپ: کریستوفر لوید، مایکل جی. فاکس، ۱۹۸۵

«اگر اراده کنی، می‌تونی هر کاری بکنی.» شاهکار بی‌چون و چرای دهه ۸۰. مایکل جی. فاکس در این فیلم نمادین‌ترین نقش خود را در قامت نوجوانی به نام مارتی مک‌فای ایفا می‌کند که به طور اتفاقی و پس از یک آزمایش علمی نافرجام، از سال ۱۹۸۵ به سال ۱۹۵۵ در زمان به عقب پرتاب می‌شود. مارتی که در گذشته گرفتار شده، باید هم‌زمان با پیدا کردن راهی برای بازگشت به خانه، از عاشق شدن پدر و مادرش هم مطمئن شود. اگرچه این فیلم از علمی تخیلی سخت فاصله زیادی دارد، اما مقدمه داستانی‌اش به دلیل ماهیت شخصی و دوست‌داشتنی بودن شخصیت‌های اصلی‌اش به خوبی جواب می‌دهد.

بازی‌ها در کل فیلم پر از رنگ و لعاب هستند و جلوه‌های بصری هم دل‌نشین‌اند، با این حال بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم Back to the Future (بازگشت به آینده) فیلمنامه آن است. این فیلمنامه بی‌نهایت هوشمندانه، خنده‌دار و با دقت مهندسی شده، در حالی که کاملاً طبیعی و روان به نظر می‌رسد. جزئیاتی که در ابتدا کم‌اهمیت به نظر می‌رسند، در ادامه به شکلی رضایت‌بخش دوباره به داستان بازمی‌گردند و دیالوگ‌های بی‌شماری از آن زمان تا کنون به جملاتی ماندگار بدل شده‌اند. واقعاً چه گوهر گران‌بهایی.

۵. Terminator 2: Judgment Day (نابودگر ۲: روز داوری) (۱۹۹۱)

آرنولد شوارتزنگر سوار بر موتورسیکلتش در فیلم نابودگر ۲: روز داوری

«هیچ سرنوشتی جز آنچه خودمان می‌سازیم وجود ندارد.» اگرچه فیلم‌های دنباله‌دار به ندرت از نسخه‌های اصلی محبوب پیشی می‌گیرند، Terminator 2: Judgment Day (نابودگر ۲: روز داوری) تقریباً از هر نظر از نسل قبلی خودش بهتر عمل کرد. داستان این فیلم که سال‌ها پس از وقایع فیلم اول روایت می‌شود، جان کانر جوان (با بازی ادوارد فرلانگ) را دنبال می‌کند. یک نابودگر تغییر شکل‌دهنده معروف به T-1000 (با بازی رابرت پاتریک) به گذشته فرستاده شده تا او را ترور کند. اما رهبر آینده بشریت توسط یک محافظ بعید و دور از ذهن محافظت می‌شود: همان مدل نابودگری (با بازی آرنولد شوارتزنگر) که زمانی برای کشتن مادرش (با بازی لیندا همیلتون) آمده بود.

برگرداندن شخصیت منفی نسخه اول به عنوان یک متحد در این فیلم، حرکتی نبوغ‌آمیز بود و تضمین کرد که T2 (نابودگر ۲) اثری بسیار جذاب‌تر از یک بازآفرینی ساده باشد. در همین حال، جیمز کامرون در بخش‌های بصری و سکانس‌های اکشن جاه‌طلبانه‌تر عمل کرد، از فلز مایع T-1000 گرفته تا سیل تعقیب و گریزها و تیراندازی‌های نفس‌گیر. نقطه اوجی برای ژانر علمی تخیلی اکشن.

۴. The Empire Strikes Back (امپراتوری ضربه می‌زند) (۱۹۸۰)

دارت ویدر در حال دراز کردن دست چپ خود در فیلم جنگ ستارگان: اپیزود پنجم - امپراتوری ضربه می‌زند

«من پدر تو هستم.» همانند فیلم T2 (نابودگر ۲)، The Empire Strikes Back (امپراتوری ضربه می‌زند) نیز با استادی بر پایه مستحکمی که قسمت قبلی بنا نهاده بود، ساخته شد. در این فیلم، دارت ویدر تعقیب شورشیان را شدت می‌بخشد، در حالی که لوک (با بازی مارک همیل) از استاد فرزانه جدای، یودا، آموزش می‌بیند و دوستانش برای گریختن از چنگ نیروهای امپراتوری تلاش می‌کنند. مهم‌ترین نکته اینجاست که فیلم با آغوش باز از بلاتکلیفی و شکست استقبال می‌کند. The Empire Strikes Back (امپراتوری ضربه می‌زند) بارها و بارها قهرمانانش را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که نمی‌توانند به سادگی از آن‌ها عبور کنند.

در واقع، اتحاد شورشیان متحمل شکست‌های ویرانگری می‌شود، لوک حقایق ناخوشایندی را درباره خودش کشف می‌کند، و داستان با پایانی تلخ و شیرین و مملو از بلاتکلیفی به اتمام می‌رسد. این فیلم همچنین اسطوره‌شناسی جهان داستان را به شکل چشمگیری عمیق‌تر می‌کند. آموزه‌های یودا، «نیرو» را از یک مفهوم ساده در دل یک داستان ماجراجویانه به یک ایده فلسفی غنی تبدیل می‌کند، در حالی که ویدر نیز به یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های منفی تاریخ سینما تکامل می‌یابد، به ویژه به لطف آن افشاگری بزرگ در طول دوئل با شمشیر نوری.

۳. The Matrix (ماتریکس) (۱۹۹۹)

نئو با بازی کیانو ریوز با دست دراز شده‌اش گلوله‌های در حال پرواز را در فیلم ماتریکس متوقف می‌کند

«قاشقی وجود ندارد.» فیلم The Matrix (ماتریکس) علمی تخیلی نظری، فلسفه سنگین و اکشن رزمی جذاب را در بسته‌ای سرگرم‌کننده و قابل هضم ترکیب کرد. در نتیجه، تأثیر آن بر فرهنگ عامه فوری و عظیم بود. کیانو ریوز در نقش اصلی نئو، یک هکر، جلوی دوربین ظاهر می‌شود. پس از ملاقات با گروهی از شورشیان مرموز به رهبری مورفیوس (با بازی لارنس فیشبورن)، او حقیقتی تکان‌دهنده را می‌آموزد: دنیایی که او می‌شناسد در واقع یک واقعیت شبیه‌سازی شده است که توسط ماشین‌های هوشمند برای کنترل بشریت ساخته شده.

در وهله اول، زیبایی‌شناسی فیلم، سینمای اکشن را متحول کرد. تکنیک «زمان گلوله‌ای»، طراحی صحنه‌های رزمی با الهام از ووشو، «باران دیجیتال» و انواع جلوه‌های بصری نوآورانه دیگر، بلافاصله به المان‌هایی نمادین تبدیل شدند. با این حال، این تکنیک‌ها به این دلیل ماندگار شدند که در خدمت مضامین داستان بودند، نه صرفاً برای خلق یک نمایش بصری. The Matrix (ماتریکس) موفق می‌شود چون سوالات فلسفی انتزاعی را به سینمایی هیجان‌انگیز تبدیل می‌کند، و تصویر آن از انسان‌هایی که زندگی پوچی را در یک دنیای آنلاین تجربه می‌کنند، به شکلی ناراحت‌کننده پیش‌گویانه به نظر می‌رسد.

۲. Aliens (بیگانه‌ها) (۱۹۸۶)

ملکه بیگانه در پس‌زمینه یک فضاپیما در فیلم بیگانه‌ها

«ازش دور شو، عوضی!» دنبال کردن یک شاهکار مثل فیلم Alien (بیگانه) همیشه چالش برانگیز است، بنابراین، جیمز کامرون به جای تلاش برای تقلید از رویکرد وحشت در خانه تسخیرشده ریدلی اسکات، سری فیلم را به سمتی متفاوت برد، تنش را حفظ کرد اما اکشن عضلانی را هم چاشنی کار نمود. این بار، شخصیت‌ها اسلحه دارند و با ده‌ها زنومورف روبرو می‌شوند و ریپلی (با بازی سیگورنی ویور) با یک جوخه از تفنگداران دریایی استعماری همکاری می‌کند.

سکانس‌های بزرگ و اصلی فیلم فوق‌العاده‌اند، از کمین با تفنگ‌های پالس گرفته تا دفاع با تیربارهای خودکار و نهایتاً رویارویی نهایی بین ریپلی و ملکه بیگانه. طراحی هیولا نیز در این فیلم به همان اندازه فیلم اول عالی است و اسطوره‌شناسی موجودات فضایی را بدون اینکه طرح‌های پیچ‌درپیچ و اصیل اچ. آر. گیگر را بی‌اثر یا تضعیف کند، گسترش می‌دهد. زنومورف‌ها با وجود اینکه به مراتب بیشتر ظاهر می‌شوند، همچنان ترسناک باقی می‌مانند، عمدتاً به این دلیل که فیلم بر تعداد طاقت‌فرسا و پرخاشگری بی‌امان آن‌ها تأکید دارد.

۱. 2001: A Space Odyssey (۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی) (۱۹۶۸)

فضانوردی در حال قدم زدن در راهرویی سفید در فیلم ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی

«درهای اتاقک رو باز کن، HAL.» در سال ۱۹۶۸، فیلم 2001: A Space Odyssey (۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی) یک جهش بزرگ برای فیلمسازی علمی تخیلی محسوب می‌شد و بیش از نیم قرن پس از اکرانش، همچنان یکی از بلندپروازانه‌ترین فیلم‌هایی است که تا کنون ساخته شده. داستان آن به معنای واقعی کلمه هزاره‌ها را در بر می‌گیرد و مسیر تکامل بشریت را از میمون‌های پیش از تاریخ تا کاوشگران فضایی دنبال می‌کند؛ مسیری که توسط سنگ‌های یکپارچه سیاه مرموزی به هم متصل می‌شود که به نظر می‌رسد هوش را در گستره‌های عظیم زمان هدایت می‌کنند. داستان در نهایت بر مأموریت فضاپیمای دیسکاوری وان و رابطه به طور فزاینده پرآشوب آن با هوش مصنوعی HAL 9000 (با صداپیشگی داگلاس رین) متمرکز می‌شود.

جدای از عناصر فلسفی، واقع‌گرایی علمی در جلوه‌های بصری فیلم به سادگی انقلابی بود. در این فیلم، سفر فضایی وسیع و الهام‌بخش حس می‌شود. حتی امروزه هم بسیاری از تصویرسازی‌های فضا نسبت به دیدگاه کوبریک از سال ۱۹۶۸، کمتر قانع‌کننده به نظر می‌رسند. تکنیک‌های پیشگامانه او زمینه‌ای را هموار کرد که شاهکارهای علمی تخیلی بعدی همچون Star Wars (جنگ ستارگان) و Alien (بیگانه) بر روی آن بنا شوند.

حالا نوبت شماست: به نظر شما آیا فیلمی هست که به ناحق از این فهرست جا مانده باشد؟ کدام فیلم علمی تخیلی آمریکایی برای شما در جایگاه اول قرار می‌گیرد؟