بعد از معرفی بیوه سیاه در این مقاله و نسخه‌های مختلف او در این مقاله، حالا نوبت آن است که به معرفی کمیک های برتر او بپردازیم.


مقدمه :
بعد از مدت نسبتاً طولانی بالاخره فیلم اختصاصی بیوه سیاه در یونیورس سینمایی مارول اکران (MCU) شد. جهان سینمای مارول به موفقیت بسیار عظیمی دست یافته و با گسترش آن، کاراکتر های مختلفی وارد این دنیا شده اند که بیشترشان هم مورد استقبال هواداران قرار گرفتند. بیوه سیاه از اعضای بنیانگذار انتقا‌م‌جویان بوده و نقش بسیار زیادی در دنیای سینمایی مارول داشته است و دیگر زمانش رسیده بود که فیلم اختصاصی خودش را داشته باشد. این جاسوس روسی در دنیای کمیک بوک های مارول هم کاراکتر بسیار مهم و تاثیر گذاری است که اولین بار در سال 1964 پا به دنیای وسیع کمیک بوک گذاشت. همانطور که خودتان میدانید بهترین راه آشنایی با تم شخصیتی و ایدئولوژی کاررکترها، این است که کمیک های مهم و برتر آن کاراکتر را بخوانید. به همین دلیل وب سایت اسپایدی در این مقاله ده کمیک برتر و مهم بیوه سیاه را خدمت شما کمیک دوستان معرفی میکند.

10- قصه‌های تعلیق آمیز شماره پنجاه و دو (Tales Of Suspense #52)

قصه‌های تعلیق آمیز شماره پنجاه و دو (Tales Of Suspense #52

بی تردید اولین حضور هر کاراکتری در دنیای کمیک بوک از اهمیت بسیار بالایی برای هواداران آن کاراکتر برخوردار است. به همین دلیل این کمیک در رتبه ده این مقاله قرار میگیرد. ناتاشا رومانوف جایگاه خود را به عنوان یک ابرقهرمان محبوب در دنیای سینمایی مارول تثبیت کرده است. شاید جالب است که بدانید ریشه او در دنیای کمیک طولانی است و به سال ۱۹۶۴ برمیگردد. او برای اولین بار در یکی از داستان های مرد آهنی یعنی در شماره پنجاه و دو از سری قصه‌های تعلیق آمیز (Tales Of Suspense #52) حضور یافت. او یک قاتل روسی بود که به همراه همکارش برای نابودی تونی استارک فرستاده شده بود. او در این کمیک با اسیر کردن تونی استارک آن‌هم با زیبایی‌اش، تبدیل به یک کاراکتر جدید و جالب در دنیای مارول شد و البته خیلی طول نکشید که او به سمت و سوی کارهای خوب و قهرمانانه کشیده شد. او به یکی از برترین و مهم ترین قهرمانان جهان تبدیل شده و قطعاً خواندن اولین حضور او در دنیای کمیک بوک، برای هواداران بسیار سرگرم‌کننده خواهد بود. البته این را هم بگویم که جای تعجب ندارد که اسپایدی این داستان مهم را با بهترین کیفیت ترجمه و ادیت در اختیار شما کمیک دوستان قرار داده که برای خواندنش به اینجا مراجعه کنید.

9- شماره 43 و 44 از سری اول انتقا‌م‌جویان

شماره 43 و 44 از سری اول انتقا‌م‌جویان

جدا از اینکه این کمیک از سری انتقام جویان (آن هم از اولین‌ها) هستش و برای هر هواداری از لذت و جذابیت خاصی برخوردار است، این شماره توجه ویژه‌ای بر روی ناتاشا رومانوف دارد که باید بخوانید تا زیبایی و اهمیت آن را درک کنید. تمرکز اصلی این داستان روی رابطه ناتاشا با نگهبان سرخ (red guardian) است. وقتی ناتاشا توسط نگهبانان سرخ اسیر شده بود، گروه ابرقهرمانان برای نجات او فرستاده شدند. البته نگهبان سرخ قصد آسیب رساندن به ناتاشا را نداشت. آنها قبلا یکدیگر را دوست داشتند و حتی با هم ازدواج نیز کرده بودند. نگهبان سرخ که الکسی شوستاکوف بود، بسیار دوست داشت خودش را ثابت کند و با همتای آمریکایی خویش مبارزه کند. در واقع اسیر کردن ناتاشا این فرصت را فراهم کرد. این داستان از بار احساسی بسیار خوبی برخوردار است و گذشته و سوالاتی که درباره وفاداری ناتاشا به انتقا‌م‌جویان وجود داشت را برسی میکند، آن هم زمانی که ناتاشا درست وسط هم تیمی سابق و تیم جدیدش است. شاید جالب تر این که ناتاشا اینجا میفهمد که شوهر مرده اش الان زنده است و همان کسی است که او را دستگیر کرده. در واقع در همین داستان بود که الکسی شوستاکوف جان ناتاشا و کاپیتان آمریکا را نجات داد و با مرگی جوانمردانه دانه اندوه را در دل ناتاشا کاشت.

8- بیوه ساز (Widowmaker)

بیوه ساز (Widowmaker)

احتمالاً در دنیای سینمایی مارول تعاملات زیبا و دیدنی بین هاکای و بیوه سیاه را دیده و از آن لذت برده‌اید. ولی اگر دنبال کمیکی هستید که تعاملات و رابطه این دو را در دنیای کمیک بوک را به تصویر بکشد. من داستان «بیوه ساز» را به شما پیشنهاد میکنم. این داستان بی تردید از برترین کمیک هایی است که ناتاشا رومانوف و کلینت بارتون به طور مشترک در آن حضور داشته اند. جیم مک کان (Jim McCann) و دوید لوپز (David Lopez) خالقان این کمیک زیبا هستند. بگذارید داستان را به صورت سطحی برایتان بگویم : چه کسی مامورین و جاسوسان دنیای مارول را شکار میکند؟ یک قاتل شروع به شکار مأموران و جاسوسان میکند و یکی از اسم های مستعار هاکای یعنی رونین را برای خود انتخاب کرده است. اهداف بعدی این قاتل ناتاشا رومانوف (بلک ویدو) و باربارا مورس (ماکینگ‌برد) هستند. به همین دلیل ناتاشا، باربارا و هاکای باهم تیم تشکیل می‌دهند تا سر از کار این قاتل در بیاورند… شاید در نگاه اول بسیار ساده به نظر بیاید، ولی گول ظاهر این کمیک را نخورید. ماکینگ‌برد که همسر سابق هاکای است نیز در این کمیک حضور دارد و قطعاً دیدا تعاملات یک زن و شوهر سابق بسیار جذاب است. همیشه هویت خبیث های مرموز یک نکته و امتیاز مثبتی برای نویسندگان است. در این کمیک، نویسنده با ظرافت و تأمل خاصی از هویت رونین استفاده میکند و به طور غافلگیر کننده‌ای هویت او را فاش میکند. البته هویت پشت نقاب بهترین شخص ممکن است. چرا که عمق شخصتی ناتاشا را به چالش میکشد.

7- اسم رز (The Name Of The Rose)

(The Name Of The Rose)

داستان های مرموز و اسرار آمیز، از آن دسته ای هستند که هواداران بسیاری برای خود دارند چرا که این گونه داستان ها نوع خاصی از شوق و هیجان را ایجاد می‌کند که محبوب هواداران است. داستان The Name Of The Rose یا «اسم رز» رمز و رازی است که در آن بیوه سیاه و چندین کاراکتر دیگر حضور دارند. بعد از یک سوقصد به جان ناتاشا، او سعی میکند تا مهارت های خود را در حین تحقیق سر این مسئله، آزمایش کند. این رمز و راز باز میشود و ابرقهرمانان را به مناطق مختلف جهان میکشاند تا سعی بکنند تا از این راز پرده برداری بکنند. ناتاشا در مسیر خود مجبور می‌شود با ولورین، مردآهنی و کاراکتر های دیگر همکاری کند تا به هدف خود برسد. این نکات جالب این کمیک همین است که نشان میدهد ناتاشا رومانوف حتی در کمیک های اختصاصی خود و بدون انتقا‌م‌جویان می‌تواند با کاراکترهای مشهوری مثل ولورین و باکی بارنز تیم‌آپ کند و همینطور با کاراکترهای سطح پایین تری مثل الکترا نیز رودر رو شود و نوعی همبستگی و درهم‌تنیدگی خاصی در دنیای مارول ایجاد کند. ایجاد کند. این کمیک سعی میکند تمامی ویژگی های یک کمیک خوب در زمینه جاسوسی را رعایت کند و ماجراجویی های جاسوسانه ناتاشا در دور دنیا را روایت کند.

6- عنکبوت کوچولو (The Itsy-Bitsy Spider)

کمیک برتر بلک ویدو

داستان عنکبوت کوچولو دارای تمامی ساختار ها و زمینه های یک داستان فوق‌العاده با تم جاسوسی است. به همین دلیل است که هواداران آرزو میکنند که ای کاش دوین گریسون خیلی بیشتر از اینها برای بیوه سیاه نویسندگی میکرد. دیوین گریسون در این آرک توجه بسیار ویژه ای نسبت به کاراکتر و دنیایی که ناتاشا در آن زندگی میکند، نشان داده و یک آرک داستانی مهم را خلق کرده است. سوالی که دوین گریسون در طول داستان مطرح می‌کند و سعی دارد که به آن پاسخ دهد این است که بدون بیوه سیاه، ناتاشا رومانوف کیست؟ حال بیاید به خود داستان هم بپردازیم. بعد از سالها عضویت در انتقام‌جویان‌ به عنوان یکی از اعضای کلیدی و همینطور فعالیت به عنوان یک جاسوس، گذشته ناتاشا (که در این مقاله از گذشته‌اش به عنوان بزرگترین دشمن او یاد شده است) او را در این داستان عذاب میدهد. یلنا بلووا یک قاتل مرگبار دیگر است که اعتقاد دارد عنوان بیوه سیاه از آن اوست. یلنا و ناتاشا هردو در آکادمی اتاق سرخ آموزش دیده و مهارت‌های جاسوسی خود را فرا گرفته‌اند. بنابراین می‌توان گفت که این دو دختر سابقه‌ای در هم تنیده دارند. گذشته و سابقه ناتاشا همیشه سعی دارد هرطور که شده با ناتاشا رو به رو شود و او را آزار بدهد. در این داستان ناتاشا باید به مصاف یلنا و گذشته خود برود و به شکل بی سابقه‌ای خودش را ثابت کند. همانطور که میدانید یلنا بلووا در فیلم اختصاصی بیوه سیاه حضور دارد و تعاملات او با ناتاشا از نقاط دیدنی این فیلم است. به همین دلیل برای اینکه تنش و تعامل این دو بیوه را از نزدیک لمس کنید حتما این داستان را بخوانید.

5- ریسمان ریز بافت (The Finely Woven Thread)

ریسمان ریز بافت (The Finely Woven Thread)

ناتاشا رومانوف قبل از اینکه تبدیل به یک قهرمان شود، مامور KGB (سازمان امنیتی و اطلاعاتی روسیه) بوده و کار های زیادی در آن زمان انجام داده است. با این حال او چه زمانی که مامور شیلد بود و چه زمانی که یک انتقامجو، سعی در فراموش کردن و نجات از این گذشته وحشتناک داشته است. با این حال، همین داستان او را مستقیماً به سمت بزرگترین دشمنش یعنی گذشته اش می‌کشد. او به روسیه میرود و باید به صورت مخفیانه از تمامی مهارت های خود به عنوان یک آدم کش و جاسوس استفاده کند تا از یک نقشه فاجعه بار جلوگیری کند. این سری علاوه بر روایت یک داستان جذاب و خواندنی، به جنبه‌ها و لایه های شخصیتی ناتاشا در گذشته میپردازد. طراحی های این کمیک خوب به نظر می‌آیند و کمیک از حال هوای جاسوسی بهره میبرد. نویسنده تمام این مدت سعی میکند تا به خواننده بفهماند که ناتاشا رومانوف چیزی فراتر از یک دختر زیبا با گذشته‌ای دردناک است، او کسی است که میتواند یک قهرمان باشد و کار های مهمی را به پایان برساند. این کمیک میتواند گزینه خوبی برای کسانی باشد که دنبال گذشته و لایه‌های شخصیتی ناتاشا هستند.

4- بازگشت به خانه (Homecoming)

بازگشت به خانه (Homecoming)

در این داستان ناتاشا سعی میکند بعد از گذشته سخت و دردناک خود، زندگی آرام و ساده‌ای برای خود دست و پا کند. در واقع در زندگی هر قهرمانی ممکن است که او دیگر لباس و شنل خودش را در گاوصندوق بگذارد و به زندگی عادی بپردازد. شاید این داستان کمی کلیشه‌ای و تکراری باشد ولی قطعاً از برترین های بیوه سیاه است. با این حال ناتاشا در داستان بازگشت به خانه، مدت زیادی به زندگی عادی خود نمی‌پردازد و باید به شغل خودش یعنی جاسوسی برگردد، زیرا او مجبور است که یک سری قتل را دنبال کند. همه اینها باعث می شود که ناتاشا به خانه خود یعنی روسیه برگردد، جایی که یک بار دیگر باید تلاش کند تا با خانه و گذشته خود روبرو شود. در این داستان هیجان انگیز دنیای جدید او با زندگی گذشته اش برخورد می کند. سبک داستان سرایی و ریتم جذاب داستان بسیار به زیبایی داستان می‌افزاید. از این رو طراحی های بی نقص، داستان و دیالوگ ها را کامل میکنند. این داستان بسیار شبیه به فیلم اختصاصی بیوه سیاه است و در هردو داستان، ناتاشا با هدفی به خانه و کاشانه خویش برمیگردد و با زندگی قبلی خویش رو در رو میشود.

3- ارجین مرگبار (Deadly Origin)

ارجین مرگبار (Deadly Origin)

همه میدانیم که بدون شک ارجین و روند تکامل هر شخصیتی مسئله بسیار مهمی است و در واقع زیر بنای آن شخصیت است که اصلا میتوان گفت آن کاراکتر با همین داستان شناخته و معروف میشود. داستان «ارجین مرگبار» بی تردید از برترین کمیک‌های بیوه سیاه است که شاید به حقش در این مقاله نرسیده باشد. به نوعی میتوان گفت این کمیک شاید شایسته رتبه بالاتر از اینی که می‌بینید باشد. در واقع ناتاشا رومانوف در این کمیک خلاصه میشود و شرح و بسط می‌یابد. اگر دنبال درک کاراکتر ناتاشا و فهمیدن ارجین او هستید این کمیک بهترین پیشنهاد من به شماست که به روایت سرگذشت و ارجین ناتاشا میپردازد. این کمیک لحظات به یاد ماندنی کم ندارد و با روایت و داستان سرایی بی نظیر نویسنده، سعی شده است که به صورت زنده و جاندار نوشته شود. این داستان از کاراکترهای خوبی برای همکاری و تیم‌آپ با ناتاشا برخوردار است. از آموزش در اتاق سرخ تا تبدیل شدن به یک انتقام جو، این داستان تمامی ویژگی های ناتاشا را پوشش میدهد و سعی میکند که آنها را شرح و بسط دهد. ارجین مرگبار از برترین کمیک هایی است که میتوانید با خواندن آن شخصیت ناتاشا را درک کنید.

2- فراری شیلد (S.H.I.E.L.D.’S Most Wanted)

فراری شیلد (S.H.I.E.L.D.'S Most Wanted)

بلک ویدو کمیک های عالی زیادی دارد و این هم یکی از آنهاست. در سال 2016، «مارک وید» (Mark Waid) «کریس سامنی» (Chris Samnee) یک مینی سری 12 قسمتی برای بلک ویدو نوشتند که واقعا محشر بود. وقتی که به تیم خالق این کمیک نگاه میکنیم سخت است که برای خواندن آن هایپ نشویم. داستان با نشان دادن ناتاشا که با نهایت سرعت از میان اتاق ها و دفاتر شیلد در حال دویدن است، آغاز میشود. بلندگو ها تمام ماموران را در حالت آماده باش قرار میدهند و به آنها دستور میدهند که ناتاشا را متوقف کنند. ناتاشا هم در نهایت با بیرون پریدن از یک پنجره فرار میکند. اما در همین لحظه، معلوم میشود که این پایگاه روی یک هیلکریر است که بر بالای ابر ها در حال پرواز است. به نوعی می‌توان گفت که این لحظات برای ناتاشا بسیار دردناک و سخت هستند زیرا او شیلد و انتقام‌جویان‌ را خانواده خود میدانست. داستان از آنجا جذاب تر میشود که همه سازمان های جاسوسی بزرگ جهان، در تلاش هستند که او را شکار کنند. بنابراین ناتاشا مجبور است که بدون هیچ پشتیبانی، تجهیزات و منابع، تلاش کند تا بیگناهی خود را ثابت کند و خود را تبرئه کند و هم زمان، ارتش دشمنانش را شکست دهد. این کمیک به وضوح نشان می‌دهد که اگر ناتاشا هیچ پشتیبان و حامی نداشته باشد چگونه می‌تواند ماموریت های خود را انجام دهد. کمیکی با داستانی حیرت آور و طراحی های جذاب و پویا که برای طرفداران بلک ویدو بسیار خواندنی است.

1- بلک ویدو : سری 2020

بلک ویدو : سری 2020

این داستان بی تردید یکی از مخ ترکون ترین داستان های کل تاریخ بیوه سیاه است. کلی تامپسون نویسنده برجسته کمیک بوک، نویسنده این سری است و با هنرنمایی خاصی این سری را به یکی از برترین های بیوه سیاه تبدیل کرده و باعث شده است که این رتبه خارق‌العاده را در این مقاله از آن خود کند. این داستان از داستان هایی است که در آن تمامی ویژگی ها و زیر ساخت های یک داستان خوب جاسوسی رعایت شده است. به نوعی حالت مرموز و اسرار آمیز این کمیک بسیار عجیب و جذاب است به گونه‌ای که ترسی ندارم که بگویم این کمیک شاید یکی از عجیب ترین و مرموز ترین‌های سال است. بگذارید کمی قلقلکتان بدهم تا برای خواندن این کمیک هایپ شوید : داستان خیلی عادی آغاز میشود و در شماره یک خیلی آرام و ملایم داستان روایت میشود تا جایی که در اثر یک اتفاق بسیار ناگهانی چشمانمان را باز میکنیم و میبینیم سه ماه گذشته و ناتاشا گم شده است. اما هاکای و سرباز زمستان بالاخره او را پیدا میکنند و میبینند یه موتور خفن برای خود دست و پا کرده و با اینکه تنها سه ماه است که گم شده است بچه‌ای یک ساله هم دارد. به نوعی این داستان اینجا از نظر بار احساسی بسیار غنی است چرا که ما ناتاشا رومانوفی را می‌بینیم که در کنار همسر خویش انگار برای اولین باز طعم خوش زندگی را میچشد و بسیار خوشحال است. حتی هاکای نیز دلش نمی آمد که همچین زندگی خوب و این خوشبختی را از او بگیرد. اگر دنبال یک کمیک مخ ترکون باحال و مرموز هستید پیشنهاد میکنم این سری رو بخوانید چون واقعاً داستانش خوبه و خواننده در طول داستان، همه نوع احساس رو تجربه میکنه.

منبع