اصلاً اغراق نیست اگر بگوییم Toy Story (داستان اسباببازی) یکی از بهترین فرنچایزهای تمام دوران است. کیفیتش در طول این دههها واقعاً بینظیر باقی مانده، طوری که تکتک فیلمهای این مجموعه حداقل امتیاز ۹۷ درصد را در وبسایت Rotten Tomatoes دارند، چیزی که تقریباً برای هیچ مجموعهٔ دیگری اتفاق نیفتاده. این که توانسته بیش از سی سال همچنان اینقدر محبوب و سرحال بماند، این موفقیت را حتی چشمگیرتر هم میکند. ولی خب، همین سابقهٔ درخشان از یک طرف آدم را برای دیدن قسمت جدید حسابی هیجانزده میکند و از طرف دیگر، یک ذره هم نگران. بالاخره همه چیز یک روزی افت میکند، نه؟
باید با خوشحالی و خیال راحت بگویم که اصلاً جایی برای نگرانی نبود. Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵) یک اثر استثنایی است که به راحتی توانسته آنقدر نوستالژی به خرج دهد تا دل تماشاگرانی را که در کودکی فیلمهای اولیه را دیدهاند راضی کند و همزمان، مضامین جدیدی مثل تکنولوژی، اضطراب اجتماعی و PTSD را وارد داستان کند. فیلم به طرز شوکهکنندهای پر از نکات ظریف و ریزهکاری است، حتی بیشتر از خیلی از فیلمهایی که صرفاً برای بزرگسالان ساخته میشوند، و مطمئناً بحثهای زیادی را راه میاندازد، با این حال هیچوقت حالت نصیحتگو و شعارزده به خودش نمیگیرد. Toy Story 5 از ابتدا تا انتها سرگرمکننده است و کاری میکند که آدمهای در هر سن و سالی، به یک اندازه بخندند و گریه کنند.
داستان Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵) از چه قرار است؟
«دوران اسباببازیها به سر آمده.» این جملهٔ محوری داستان Toy Story 5 و یک تلنگر ناخوشایند برای جسی (با صدای Joan Cusack (جون کیوساک) که این بار عملاً نقش اول را به عهده دارد) است، وقتی یواشکی به خانهٔ همسایهٔ بانی (Scarlett Spears) سرک میکشد و میبیند بچهها در حالی که مات و مبهوت به صفحه نمایشهایشان زل زدهاند، اسباببازیهایشان را در حیاط رها کردهاند. جسی و دوستانش میترسند که به زودی خودشان هم به همین سرنوشت دچار شوند، وقتی والدین بانی برایش یک تبلت به اسم Lilypad (با صدای Greta Lee) میخرند تا بتواند با آن دوست پیدا کند. در ابتدا این قضیه چیز خوبی به نظر میرسد، چون بانی از طریق بخش چت کردن با دخترهای کلاس رقصش ارتباط برقرار میکند، اما آنها خیلی زود شروع میکنند به مسخره کردنش و میگویند هنوز با اسباببازیهایی بازی میکند که مال بچههاست. بانی هم برای این که توی جمع جا بیفتد، پشتش را به جسی و بقیهٔ گروه میکند.
یک اتفاق ناگوار در یک مهمانی خواب، باعث میشود جسی و بولزآی به خانهٔ اولین صاحب جسی بیفتند، جایی که الان دختری همسن و سال بانی به اسم بلیز (Mykal-Michelle Harris) زندگی میکند. جسی با دیدن بلیز، باورش میشود که او میتواند یک دوست واقعی برای بانی باشد، چون همان روحیهٔ پرشوروهیجان و شخصیت پرانرژی را دارد. با این که جسی در ابتدا برای همکاری با بقیهٔ اسباببازیهای بلیز برای انجام این مأموریت و برگشتن به خانه اکراه دارد، چون آنها مدلهای قدیمیتری از اسباببازیهای تکنولوژیکی هستند که توسط همان شرکتی ساخته شدهاند که لیلیپد را تولید میکند، اما در نهایت به خاطر بانی با آنها متحد میشود. آیا تکنولوژی و اسباببازیهای سنتی میتوانند با هم کار کنند؟ آیا میشود دنیای بازی را نجات داد؟ یا این که صفحه نمایشها کلاً شیطانی هستند و دارند بچهها و رشدشان را برای همیشه نابود میکنند؟
شخصیتهای جدید Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵): اضافاتی باهوش و دوستداشتنی
داستان Toy Story 5 نمیتوانست از این بهروزتر باشد. میانگین سنیای که بچهها در آن با تکنولوژی آشنا میشوند دارد پایین میآید، در حالی که میانگین زمان استفاده از صفحه نمایش مدام دارد بالا میرود. احتمالاً اکثر مردم میتوانند قبول کنند که زمان بیش از حد مقابل دستگاهها ناسالم است، اما این که کلاً بشود از آن دوری کرد تقریباً غیرممکن است. Toy Story 5 مستقیم با این واقعیت روبهرو میشود و هوشمندانه پیچیدگیهای این فرهنگ در حال تغییر را هم برای والدین و هم برای بچهها بررسی میکند و هم به جنبههای منفی و هم به مزایای آن میپردازد.
با این که در ابتدا لیلیپد و بقیهٔ اسباببازیهای تکنولوژیکی یعنی یک بازی آموزش دستشویی رفتن به اسم Smarty Pants (Conan O’Brien)، یک دوربین به اسم Snappy (Shelby Rabara) و یک اسباببازی نقشه به اسم Atlas (Craig Robinson (کریگ رابینسون))، به عنوان شخصیتهای منفی داستان معرفی میشوند، اما خیلی زود ثابت میکنند که ذاتاً شیطانی نیستند. آنها هم میخواهند به بچههایشان به روشهایی که بلدند کمک کنند و خودشان هم دائماً در معرض این خطر هستند که وقتی یک چیز پرزرق و برق جدید از راه برسد، توی کشو پرت شوند. شاید مستقیماً به موضوع مصرفگرایی پرداخته نشود، اما به عنوان یک پیامد فرعی جالب داستان عمل میکند.
این شخصیتها اهداف روایی هوشمندانهای را دنبال میکنند، اما از همه مهمتر، تماشایشان واقعاً باحال و مفرح است. لی انتخاب بینظیری برای این نقش بوده و به خوبی لحن و آهنگ صداهای رباتیکی مثل سیری و الکسا را تقلید میکند، در حالی که به لیلیپد یک روحیهٔ پرانرژی و بامزه هم میبخشد. یک حس غرور طبیعی و شوخطبعی بیخیالانه در کنایههای تند و تیزش هست که واقعاً خندهدار است. اوبراین هم یکی دیگر از بازیگران برجستهٔ فیلم است. شوخیهای دستشویی اغلب کلیشهای و سطحی میشوند، اما نحوهٔ اجرای دلنشین او، به همراه فیلمنامهٔ عالی نوشتهٔ Andrew Stanton (اندرو استنتن) و McKenna Harris (مککنا هریس) که همزمان کارگردانهای مشترک فیلم هم هستند، این شوخیها را به شکلی تازه و هوشمندانه درمیآورد.
حتی نقشهای کوچکتر هم با آن جزئیات دقیقشان به یادماندنی و چشمگیر از آب درمیآیند. از لاکپشت شنی حرفزن گرفته تا یک جاسوئیچی پیتزا با عینک آفتابی، فیلم خاطرات دیرینهٔ اسباببازیهای محبوب گذشته را از اعماق ذهن بیرون میکشد. با این که تعداد بالای شخصیتها ممکن است فیلم را یک ذره شلوغ کند، ولی هرکدامشان به اندازهٔ کافی لحظات درخشان خودشان را دارند تا حس کنیم حضوری مفید داشتهاند، و دقیقاً همان جایی متوقف میشوند که نزدیک است حس غرق شدن و زیادهروی به آدم دست بدهد.
توسعهٔ شیرین پویاییهای سی ساله در Toy Story 5
جسی از وقتی در دنبالهٔ سال ۱۹۹۹ به جمع اضافه شد، یکی از نقاط برجستهٔ فرنچایز بوده و انتخابش برای رهبری این فیلم فوقالعاده است. کیوساک به این گاوچران دوستداشتنی، شجاعت و عشق میبخشد، با این حال او بدون نقص و چالش هم نیست، چیزهایی که فقط او را کاملتر و جذابتر میکنند. او باید یاد بگیرد که پیشداوریهایش را نسبت به بعضی اسباببازیها کنار بگذارد و وقتی از کوره در میرود و بداخلاقی میکند، معذرتخواهی کند، که این منجر به لحظاتی از رشد شخصیتی آشنا و رضایتبخش میشود. پختهترین جنبهٔ مسیر تکامل او به پردازش و بهبودی از آسیب روحی دور انداخته شدن دوباره مربوط میشود، بعد از دردی که از بیتوجهی و طرد شدن توسط امیلی کشید. این موضوع با جدیت و توجه متناسب با سن شخصیتها پرداخته شده، و یک افشاگری غافلگیرکننده که کل ماجرا را دوباره معنا میکند، احتمالاً باعث میشود حسابی زار بزنید.
بدون رقابت/رفاقت بین وودی (با صدای Tom Hanks (تام هنکس)) و باز (با صدای Tim Allen (تیم الن)) هم که Toy Story نمیشود. دیدن این که این دو سر این که چه کسی معاون جسی باشد با هم کلکل میکنند واقعاً دلچسب است، همین طور لحظات ملایمتری که باز در آنها تلاش میکند شجاعتش را جمع کند تا از جسی خواستگاری کند. یک پیشرفت طبیعی در روابطی که حالا چندین دهه طول کشیده و یک نتیجهگیری دوستداشتنی از بذرهایی که مدتها پیش کاشته شده بودند، در این فیلم به چشم میخورد، که دقیقاً نشاندهندهٔ بهترین پتانسیل فرنچایزهای طولانیمدت است، وقتی به چیزها زمان داده میشود تا به صورت طبیعی رشد کنند و تکامل پیدا کنند.
تنها یک نکتهٔ ریزبینانهٔ من دارم و آن این است که یک داستان فرعی شامل گروهی از باز لایتیرهای جدید و پیشرفتهتر، یک ذره حس تصادفی بودن و جدا ماندن از باقی فیلم را دارد. در حالی که شیطنتهای این گروه بامزه هستند و در نهایت هم برای داستان اصلی مهم میشوند، اما به آن نرمی که میتوانستند در دل داستان جا نیفتادهاند، و این باعث میشود برای بخش اعظم زمان فیلم، انگار جداگانه به قصهٔ اصلی چسبانده شده باشند، یا مثل یک انیمیشن کوتاه Toy Story (داستان اسباببازی) باشند که همراه نسخهٔ بلوری فیلم منتشر میشود.
شکوه بصری و انسانیت عمیق Toy Story 5
در حالی که فیلم طبیعتاً دربارهٔ اسباببازیهاست، کوتاهی میکردم اگر اشاره نمیکردم که شخصیتهای انسانی آن چقدر فوقالعاده نوشته شدهاند. این فیلمی است که دخترهای نوجوانش و احساساتشان را جدی میگیرد و بانی و بلیز را به شخصیتهایی واقعی و کاملاً پرداخته شده تبدیل میکند. تماشای والدین سالم و حمایتگری که به تصویر کشیده شدهاند هم بسیار زیباست، طوری که مادر بانی (Lori Alan) و پدرش (Jay Hernandez (جی هرناندز)) و مادر بلیز (Krys Marshall) همگی گرمی و آرامش دلنشینی به داستان اضافه میکنند.
کارگردانی و انیمیشن هم درست به اندازهٔ نویسندگی و صداپیشگی تأثیرگذارند. کل فیلم با جزئیات دقیق و پر از شکوه و جلال است و همه چیز از لوکیشنها گرفته تا طراحی شخصیتها پر از زندگی و شخصیت است. این که به سکانسهای زمان بازی، یک سبک انیمیشن کاملاً متمایز داده شده، یک انتخاب درخشان است که نشان میدهد تخیل یک کودک چقدر خاص و همهجانبه است. در عصری که پر از محتوای مصنوعی تولیدشده با هوش مصنوعی، فیلمبرداریهای تخت و نورپردازیهای بیروح است، Toy Story 5 از این که پرجنبوجوش و رنگارنگ باشد نمیترسد. این فیلم یک ضیافت واقعی برای چشمهاست.
Toy Story یکی از به طرز خارقالعادهای همیشه درجه یک است و قسمت پنجم چشمگیرش نه تنها وجود خودش را توجیه میکند، بلکه مثل یک پاسخ ضروری به این که دنیا در این سه دهه چقدر تغییر کرده است، احساس میشود. Toy Story 5 استادانه به آن چیزی که مخاطبان دربارهٔ این فیلمها دوست دارند وفادار میماند، در حالی که خودش را با عصر مدرن تطبیق میدهد و شخصیتهای نمادین را با اضافات جدید و دوستداشتنی ترکیب میکند. این فیلم مطمئناً نه تنها یکی از بهترین فیلمهای خانوادگی سال، بلکه یکی از بهترین فیلمهای سال خواهد بود، نقطه سر خط.
نظر شما چیه؟ به نظرتون کدوم یکی از شخصیتهای جدید Toy Story 5 تونسته بهتر از بقیه توی دل شما جا باز کنه؟