پس از پایان کار منطقه ناشناخته (The Twilight Zone)، راد سرلینگ، خالق افسانه‌ای آن، مجموعه آنتولوژی ترسناک گالری شب (Night Gallery) را ساخت. اما تجربه او در این سریال جدید همیشه هموار نبود و او اغلب بر سر لحن و مسیر داستان‌ها با تهیه‌کننده، جک لرد، به مشکل می‌خورد. یک اپیزود خاص که در آن نوجوانی با تفاوت چهره به سیاره‌ای دیگر فرستاده می‌شود، آنقدر سرلینگ را دل‌آزرده کرد که با وجود اینکه خودش نویسنده آن بود، لقب «یک مشت آشغال» را به آن داد.

گالری شب (Night Gallery) نسبت به مجموعه قبلی‌اش بیشتر به سمت عناصر ماوراءالطبیعه و ترسناک سوق پیدا کرد و با گذشت زمان، بسیاری از آن تفسیرهای اجتماعی که سرلینگ به منطقه ناشناخته (The Twilight Zone) تزریق کرده بود را به نفع ترس‌های صرف کنار گذاشت. اما این لزوماً چیزی نبود که سرلینگ می‌خواست. این نویسنده پرکار که در برنامه اصلی خود از آزادی خلاقانه بسیار بیشتری برخوردار بود، ناگهان خود را در محاصره مدیران شبکه دید که گالری شب (Night Gallery) را نه تنها فرصتی برای ترساندن مخاطب، بلکه به طرز عجیبی محلی برای میان‌پرده‌های کمدی معروف به «طرح‌های کوتاه کمدی» می‌دیدند. در فصل دوم، تهیه‌کننده جک لرد اصرار داشت این تصاویر ناهماهنگ را بین بخش‌های سریال بگنجاند و سرلینگ دقیقاً هیجان‌زده نبود. همانطور که او در بیوگرافی «راد سرلینگ: زندگی، کار و تخیلش» بیان کرد: «من فکر می‌کردم [این طرح‌ها] رشته کاری که ما سعی داشتیم در گالری شب انجام دهیم را پاره می‌کنند. فکر نمی‌کنم کسی بتواند ادگار آلن پو را نشان دهد و سپس ۳۴ ثانیه با فلیپ ویلسون برگردد. فقط فکر نمی‌کنم این‌ها با هم جور باشند.»

همین بس که بگوییم رابطه سرلینگ با شبکه NBC چندان هماهنگ نبود. تجربه او در گالری شب (Night Gallery) اغلب او را از اپیزودهایی که پخش می‌شد راضی نگه نمی‌داشت. از این نظر، شنیدن اینکه او یکی از قسمت‌ها را جزو بدترین چیزهایی می‌دانست که نامش به آن گره خورده، چندان هم تعجب‌آور نیست.

افراد متفاوت در ابتدا حکایتی درباره پذیرش بود

دست جان کورکس در نقش ویکتور کخ روی شانه دانا اندروز در گالری شب

منطقه ناشناخته (The Twilight Zone) از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۴ به مدت پنج فصل و ۱۵۶ اپیزود پخش شد که ۹۲ تای آن‌ها توسط راد سرلینگ نوشته شده بود. گالری شب (Night Gallery) در سال ۱۹۷۰ شروع به کار کرد و یک‌بار دیگر سرلینگ را به عنوان یکی از پرکارترین نویسندگانش در اختیار داشت (اگرچه مانند سریال اصلی، داستان‌های نویسندگان برجسته‌ای مانند ریچارد متیسون و اچ. پی. لاوکرفت را نیز اقتباس می‌کرد). بسیاری از اپیزودهای سرلینگ به خوبی یا حتی بهتر از قسمت‌های او در منطقه ناشناخته (The Twilight Zone) بودند و اگرچه این سریال هرگز به اهمیت فرهنگی نسخه قبلی خود دست نیافت، اما همچنان یکی از بهترین سریال‌های آنتولوژی تمام دوران باقی مانده است. با این حال، اینطور نیست که کل ماجرا بدون مشکل پیش رفته باشد.

برای مثال، اپیزود ۱۹۷۱ «افراد متفاوت (The Different Ones)» را در نظر بگیرید. اولین بخش این اپیزود در آینده‌ای نه چندان دور روایت می‌شود و داستان پل کخ با بازی دانا اندروز را دنبال می‌کند که پسرش، ویکتور (با بازی جان کورکس)، با یک تفاوت چهره به دنیا آمده که او را به یک عنصر طرد شده اجتماعی و قربانی قلدری بی‌امان تبدیل کرده است. پل که مستأصل شده، برای یافتن راه‌حلی بالقوه به دولت متوسل می‌شود و این فرصت به او پیشنهاد می‌شود که ویکتور را در یک برنامه تبادل بین سیاره‌ای ثبت‌نام کند. به نظر می‌رسد سیاره بوریون به افرادی برای افزایش جمعیت خود نیاز دارد و هیچ الزام فیزیکی برای ورود تازه‌واردان ندارد. ویکتور مشتاق به نظر می‌رسد و می‌پذیرد که برود و دنیایی را کشف می‌کند پر از آدم‌هایی که شبیه او هستند و در آن سرانجام پذیرفته می‌شود.

مانند اپیزود «چشم نظاره‌گر (Eye of the Beholder)» از منطقه ناشناخته (The Twilight Zone)، «افراد متفاوت (The Different Ones)» نیز به وضوح سعی داشت نکته‌ای در مورد پذیرش و استانداردهای زیبایی بیان کند. اما به گفته سرلینگ، در حالی که فیلمنامه او نکات مثبت زیادی داشت، اپیزود نهایی کاملاً تمام جنبه‌های مثبت آن را تضعیف کرد.

راد سرلینگ از افراد متفاوت متنفر بود

نمای کلوزآپ جان کورکس در نقش ویکتور کخ در گالری شب

در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۷۶ با لیندا بروِل، از راد سرلینگ پرسیده شد که کدام یک از فیلمنامه‌هایش روی کاغذ خوب بودند اما وقتی فیلمبرداری شدند از هم پاشیدند. او پاسخ داد: «خدای من، ممکن است تعدادشان زیاد باشد» و سپس به «افراد متفاوت (The Different Ones)» به عنوان یک نمونه اشاره کرد. سرلینگ نمایشنامه اصلی خود را «زیبا» و «یک فیلمنامه بسیار حساس که وقتی ساخته شد یک مشت آشغال از آب درآمد» توصیف کرد.

چه چیزی سرلینگ را در مورد «افراد متفاوت (The Different Ones)» عصبانی کرد؟ به زبان خودش، «این یک جور فیلم هیولای چشم‌حشره‌ای آمریکن اینترنشنال بود که اصلاً قرار نبود اینطور باشد.» خالق گالری شب (Night Gallery) سپس تجربه خود با آن بخش را با دیگر نویسندگانی که دیدگاه‌های اصلی‌شان لکه‌دار شده بود مقایسه کرد. او ادامه داد: «چاک بیمونت، خدا روحش را شاد کند، می‌توانست چیزهای زیادی در این مورد بگوید زیرا نمایش‌های زیادی داشت. «سیرک دکتر لائو (The Circus of Dr. Lao)» مال چاک بود و او همیشه از کاری که در فیلم انجام دادند به شدت ناراحت بود.» سرلینگ به «۷ چهره دکتر لائو (7 Faces of Dr. Lao)»، اقتباسی از رمان «سیرک دکتر لائو» نوشته چارلز جی. فینی، اشاره دارد که توسط همکار مکرر منطقه ناشناخته (The Twilight Zone)، چارلز بیمونت، نوشته شده بود.

سرلینگ ادامه داد: «حدس می‌زنم که ری بردبری هم به همان اندازه از کاری که با «مرد تصویری (Illustrated Man)» کردند ناراحت باشد. که می‌دانی، ایده اصلی و تز او را گرفتند و به کل خرابش کردند، آن را به یکی از بدترین فیلم‌هایی که تا حالا ساخته شده تبدیل کردند.» این صحبت‌ها باید به شما ایده‌ای بدهد که او چگونه به «افراد متفاوت (The Different Ones)» می‌نگریست، اگرچه ناامیدی‌های کلی‌اش از گالری شب (Night Gallery) قطعاً در این اظهارات نقش داشت.

به نظر شما اگر راد سرلینگ امروز زنده بود و اختیار کامل داشت، بزرگترین ضعف سریال‌های آنتولوژی مدرن را چه چیزی می‌دانست؟