فیلم‌های جنگی از سخت‌ترین فیلم‌ها برای ساختن هستند. بسیاری از آن‌ها می‌توانند سکانس‌های نبرد چشمگیری ارائه دهند، اما همه‌شان نمی‌توانند تماشاگر را به آدم‌هایی که در میان جنگ گرفتار شده‌اند، اهمیت دهند. حقیقت این است که صحنه‌های تماشایی به تنهایی کافی نیستند. شکی نیست که جنگ‌ها تاریخ را شکل می‌دهند، اما تبدیل آن وقایع به داستان‌هایی جذاب به مراتب بیشتر از انفجارها و سکانس‌های اکشن شدید نیاز دارد.

حالا فیلم‌های زیادی هستند که این تعادل را برقرار می‌کنند. با این حال، برخی از چشمگیرترین دستاوردهای این ژانر اغلب نادیده گرفته می‌شوند، چون از قالب‌های سنتی پیروی نمی‌کنند. به جای بازآفرینی نبردهای معروف، آن‌ها با زاویه دید آزمایش می‌کنند، شخصیت‌های غیرمتعارف را به تصویر می‌کشند یا به درگیری‌های آشنا از زوایای کاملاً جدیدی نزدیک می‌شوند. در ادامه شش فیلم جنگی کمتر دیده‌شده را معرفی می‌کنیم که از کلیشه‌های قابل پیش‌بینی فاصله گرفته‌اند و به کمال نزدیک شده‌اند.

1. Master and Commander: The Far Side of the World (ناخدا و فرمانده: آن سوی دنیا) (۲۰۰۳)

Russell Crowe as Captain Jack Aubrey on a ship in a scene in Master and Commander: The Far Side of the World

Master and Commander: The Far Side of the World فیلمی جنگی است که واقعاً لیاقت تبدیل شدن به یک فرنچایز کامل را داشت. حماسهٔ پیتر ویر در دوران جنگ‌های ناپلئونی می‌گذرد و داستان کاپیتان جک اوبری (راسل کرو)، فرمانده کشتی HMS Surprise را روایت می‌کند. کشتی او در یک کمین غافلگیرانه توسط ناوچهٔ خصوصی فرانسوی Acheron به شدت آسیب می‌بیند. اوبری تصمیم می‌گیرد کشتی را در دریا تعمیر کند و به جای بازگشت به بندر، تعقیب را ادامه دهد، چون معتقد است توقف Acheron ارزش ریسک را دارد. این فیلم یک تعقیب هیجان‌انگیز دریایی پرشتاب نیست، بلکه یک شکار آرام و نفس‌گیر است که در آن هر تصمیمی سنگینی خود را دارد.

ویر از نبردی به نبرد دیگر عجله نمی‌کند. او به تماشاگر اجازه می‌دهد ملال، ترس، وفاداری و خستگی زندگی در دریا را تجربه کند. دوستی اوبری با جراح کشتی، استفن ماتورین (پل بتانی)، هستهٔ احساسی فیلم است و همهٔ شکوه بصری را به چیزی انسانی پیوند می‌زند. Master and Commander به لطف حس غوطه‌وری باورنکردنی‌اش به کمال نزدیک می‌شود. کشتی HMS Surprise دنیایی مستقل است و چون فیلم زمان زیادی را صرف نمایش خدمه به عنوان انسان‌های واقعی می‌کند، هر درگیری‌ای که در آن گرفتار می‌شوند ضربه‌ای سنگین به مخاطب می‌زند. شاید فیلم برای تبدیل شدن به یک بلاک‌باستر کمی زیادی کلاسیک بود، اما بی‌شک یک فیلم جنگی است که با گذر زمان فقط بهتر می‌شود.

2. The Thin Red Line (خط باریک سرخ) (۱۹۹۸)

Jim Caviezel looking ahead with teary eyes in The Thin Red Line - 1998

The Thin Red Line اغلب در بحث‌های مربوط به فیلم‌های بزرگ جنگی نادیده گرفته می‌شود، عمدتاً به این دلیل که هم‌زمان با Saving Private Ryan اکران شد. حماسهٔ جنگ جهانی دوم ترنس مالیک اما هدف کاملاً متفاوتی را دنبال می‌کند. داستان در جریان نبرد گوادالکانال در جبههٔ اقیانوس آرام اتفاق می‌افتد و سربازان گروهان C را دنبال می‌کند که برای تصرف یک موضع مستحکم ژاپنی اعزام شده‌اند. در طول مسیر، روایت میان دیدگاه‌های مختلفی جابه‌جا می‌شود، از جمله سرباز آرمان‌گرا ویت (جیم کاویزل) و گروهبان یکم بدبین ولش (شان پن)، به همراه چندین مرد دیگر که برای بقا در درگیری‌ای که به سختی درکش می‌کنند، تقلا می‌کنند.

The Thin Red Line علاقه‌ای به لجستیک استراتژی نظامی یا قهرمان‌بازی‌های بزرگ ندارد. این به آن معنا نیست که فیلم فاقد سکانس‌های اکشن چشمگیر است، بلکه از جنگ به عنوان دریچه‌ای برای کاوش پرسش‌های بزرگ‌تر دربارهٔ انسانیت استفاده می‌کند. تضاد میان خشونت جاری در گوادالکانال و جنگل‌های نفس‌گیر، حیات وحش، رودخانه‌ها و آسمان‌های باز، درست همین نکته را برجسته می‌کند. این فیلم روی لحظات ساکت‌تر جنگ مکث می‌کند، از جمله تأثیری که بر سربازان گرفتار در آتش می‌گذارد. این رویکرد شاید برای همه جذاب نباشد، اما از درخشش The Thin Red Line کم نمی‌کند.

3. Tae Guk Gi: The Brotherhood of War (تائه گوک گی: برادری جنگ) (۲۰۰۴)

Two soldiers talking in a war camp filled with tents in The-Brotherhood-of-War

Tae Guk Gi: The Brotherhood of War یکی از موفق‌ترین فیلم‌های تاریخ کرهٔ جنوبی است، اما برای بسیاری از مخاطبان غربی هنوز ناشناخته مانده. این حماسهٔ جنگی به کارگردانی کانگ جه-گیو داستان برادران لی جین-ته (جانگ دونگ-گان) و لی جین-سوک (وون بین) را دنبال می‌کند که با شروع جنگ کره، به اجبار به ارتش کرهٔ جنوبی ملحق می‌شوند و زندگی‌شان زیرورو می‌شود. این فرضیه به تراژدی‌ای تبدیل می‌شود که تا مدتها پس از تیتراژ پایانی با مخاطب می‌ماند. بزرگترین نقطهٔ قوت فیلم این است که با وجود مقیاس عظیمش، کاملاً شخصی احساس می‌شود. جنگ کره پس‌زمینه است، اما هستهٔ احساسی همیشه رابطهٔ جین-ته و جین-سوک است.

تلاش‌های اولیهٔ جین-ته برای کسب نشان نظامی تا برادرش را به خانه بفرستد، از روی عشق آغاز می‌شود، اما وحشت نبرد به تدریج او را به کسی کاملاً ناشناخته تبدیل می‌کند. تماشای این تغییر دل‌خراش است، چون مخاطب دقیقاً می‌داند چرا و چگونه رخ می‌دهد. این سفر احساسی به فیلم وزنی می‌دهد که بسیاری از داستان‌های جنگی برای رسیدن به آن تقلا می‌کنند. البته Tae Guk Gi از سهم خود در سکانس‌های نبرد که بیننده را مستقیماً در دل کشتار قرار می‌دهد نیز بی‌بهره نیست. با این حال، هیچ‌کدام صرفاً برای شوک‌دهی نیست. هر انفجار و تلفاتی در خدمت تقویت پیام اصلی فیلم دربارهٔ عواقب ویرانگر جنگ است. Tae Guk Gi از به تصویر کشیدن درگیری‌اش به صورت سیاه و سفید خودداری می‌کند و همین قدرتش را می‌سازد.

4. ’71 (هفتاد و یک) (۲۰۱۴)

Jack O'Connell as Gary Hook resting on the side of a hill in '71

’71 برخلاف اکثر فیلم‌های جنگی دیگر، بر نبردهای بزرگ و لشکرکشی‌ها تمرکز نمی‌کند. به جای دنبال کردن یک ارتش، فیلم یک سرباز تنها را در تلاش برای زنده ماندن در یک شب وحشتناک دنبال می‌کند. داستان در سال‌های اولیهٔ درگیری‌های ایرلند شمالی می‌گذرد و بر روی سرباز تازه‌کار ارتش بریتانیا، گری هوک (جک اوکانل)، متمرکز است که در سال ۱۹۷۱ به بلفاست اعزام می‌شود. در جریان شورشی که از کنترل خارج می‌شود، هوک از یگانش جدا می‌افتد و در قلمرویی خصمانه رها می‌شود. ناگهان او خود را در شهری می‌یابد که به سختی می‌شناسدش، محاصره‌شده توسط گروه‌های مسلح، وفاداری‌های متغیر و افرادی که شاید کمکش کنند یا بکشندش. آنچه ’71 را این‌قدر مؤثر می‌کند این است که مخاطب را دقیقاً در موقعیت هوک قرار می‌دهد.

فیلم برای توضیح هر جناح سیاسی یا جزئیات تاریخی توقف نمی‌کند. در عوض، بیننده سردرگمی، ترس و عدم قطعیت را از نگاه سرباز جوانی تجربه می‌کند که به درون موقعیتی پرتاب شده که اصلاً برایش مجهز نیست. این حس عدم قطعیت منجر به تریلری می‌شود که خطر می‌تواند از تقریباً هر جایی بیاید و اعتماد به هر کسی ریسک است. فیلم این فوریت را با دوربین روی دست، طراحی صحنهٔ خشن و ضرباهنگی بی‌وقفه منتقل می‌کند که بلفاست را تنگ و خفه‌کننده جلوه می‌دهد. ’71 تاریخ را به تجربه‌ای پرتنش و غوطه‌ور تبدیل می‌کند، و این رویکرد جواب می‌دهد چون ریشه در ترس واقعی دارد، نه در جلوه‌های ویژه.

5. A Bridge Too Far (پلی بسیار دور) (۱۹۷۷)

Ensemble cast of A Bridge Too Far standing together

فیلم‌های جنگی معمولاً به سمت پیروزی پیش می‌روند، اما A Bridge Too Far این‌کار را نمی‌کند. حماسهٔ ریچارد اتنبرو داستان عملیات مارکت گاردن را روایت می‌کند، نقشهٔ بلندپروازانهٔ متفقین برای تصرف یک سری پل در هلند و ایجاد مسیری مستقیم به آلمان که می‌توانست جنگ جهانی دوم را ماه‌ها زودتر پایان دهد. این عملیات بیش از ۳۵,۰۰۰ نیروی هوابرد را در پشت خطوط دشمن فرود آورد در حالی که نیروهای زمینی بریتانیا از جنوب به سرعت به سمت شمال حرکت می‌کردند. روی کاغذ، درخشان به نظر می‌رسید. در واقعیت، به یکی از مشهورترین شکست‌های نظامی جنگ تبدیل شد. A Bridge Too Far تلاش نمی‌کند تاریخ را بازنویسی کند یا شکست را پیروزی جلوه دهد. فیلم با دقت نشان می‌دهد که چگونه ترکیبی از اعتمادبه‌نفس بیش از حد، اطلاعات ناقص، خرابی‌های ارتباطی، مشکلات لجستیکی و بدشانسی محض عملیات را به تدریج به سوی فاجعه می‌برد.

داستان ده‌ها فرمانده و سرباز پراکنده در میدان نبرد را دنبال می‌کند، از جمله ژنرال روی اورکوهارت (شان کانری)، سرهنگ دوم جان فراست (آنتونی هاپکینز)، ژنرال جیمز گوین (رایان اونیل) و سرگرد جولیان کوک (رابرت ردفورد). با وجود بازیگران پرتعداد، فیلم کار چشمگیری در قابل فهم کردن عملیات برای مخاطبان مختلف انجام می‌دهد. مقیاس تولید A Bridge Too Far حتی امروز هم باشکوه به نظر می‌رسد. اتنبرو با استفاده از هواپیماهای واقعی، جلوه‌های عملی و هزاران هنرور، فرودهای هوایی، پیشروی‌های زرهی و نبردهای شهری را بازآفرینی کرد. حتی منتقدانی که دربارهٔ فیلم اختلاف نظر داشتند، نتوانستند از تحسین مهارت محضی که برای زنده کردن این صحنه‌ها به کار رفته بود، خودداری کنند. فراتر از همهٔ اینها، A Bridge Too Far دیدگاهی متفاوت به جنگ ارائه می‌دهد و یادآوری می‌کند که گاهی قانع‌کننده‌ترین داستان‌ها آن‌هایی نیستند که به پیروزی می‌رسند.

6. Tigerland (سرزمین ببر) (۲۰۰۰)

Shea Whigham, Matthew Davis and Russell Richardson in Tigerland

Tigerland تمام داستانش را حول بلاتکلیفی مردان جوانی می‌سازد که می‌دانند به زودی به ویتنام اعزام خواهند شد. فیلم در سال ۱۹۷۱ می‌گذرد، درست زمانی که ایالات متحده به طور پیوسته در حال باختن جنگ بود، و سرباز وظیفهٔ یاغی، رولند بوز (کالین فارل) را دنبال می‌کند که در فورت پولک، لوئیزیانا مستقر است. بوز آشکارا از ارتش متنفر است و مدام قدرت را به چالش می‌کشد، اما زیر تمام این سرکشی‌ها، واقعاً به اطرافیانش اهمیت می‌دهد. او با نویسندهٔ مشتاق جیم پکستون (متیو دیویس) دوستی غیرمنتظره‌ای شکل می‌دهد و در حین گذر از مراحل نهایی آموزش قبل از اعزام به ویتنام، به محافظ غیررسمی هم‌رزمانش تبدیل می‌شود.

Tigerland به این دلیل جذاب است که اساساً دربارهٔ نبرد نیست. در عوض، کشمکش اصلی فیلم از واقعیت قریب‌الوقوعی ناشی می‌شود که بر سر این مردان جوان سایه افکنده. فیلم بررسی می‌کند که چگونه سربازان وظیفه با این ترس کنار می‌آیند: برخی ارتش را می‌پذیرند، برخی زیر فشار می‌شکنند، و برخی دیگر با ناامیدی به دنبال راه فرار می‌گردند. بوز در مرکز همهٔ اینها قرار دارد، سرشار از تناقض‌هایی جذاب، و تماشای درگیری‌اش با قدرت‌ها جذاب‌ترین بخش داستان است. Tigerland صحنه‌های نمایشی معمول فیلم‌های جنگی را کنار می‌زند و با سبکی واقع‌گرایانه و تقریباً مستندگونه روی شخصیت‌هایش تمرکز می‌کند. فیلم به جای تمام خود جنگ، به دنبال ثبت یک لحظهٔ خاص از تاریخ است و با این کار به یکی از تأمل‌برانگیزترین آثار این ژانر تبدیل شده.

حالا نوبت شماست: کدام یک از این فیلم‌های جنگی کمتر شناخته‌شده را دیده‌اید؟ به نظرتان کدام یک بیش از همه کنجکاوی‌تان را برانگیخت؟