استودیو A24 اعتبارش رو با یه سری فیلمهای فوقالعاده موفق به دست آورده، فیلمهایی که با چیزی که طرفدارها بهش میگن ‘حال و هوای A24’ شناخته میشن: یعنی سبک بصری خاص، لحن عجیب و غریب و بیان خلاقانهشون. همین یک دهه پیش، این استودیوی کوچک و مستقل روی چند کارگردان و نویسنده ناشناخته ریسکهای بزرگی کرد که تاثیر زیادی گذاشتن. امروزه فیلمهای اونا میتونن با تولیدات پرهزینه رقابت کنن و سینمادوستها با دقت تقویم اکران A24 رو زیر نظر دارن.
بینندههایی که دنبال فیلمهای شیک، تاملبرانگیز و غیرمعمول هستن، بهتره اول دنبال لوگوی A24 بگردن. با اینکه این استودیو به خاطر دمیدن روح تازه به ژانر وحشت معروفه، اما A24 استودیوی پشتصحنه طیف وسیعی از فیلمهاست. این استودیو یه جورایی بچه باحال بین استودیوهای فیلمسازیه و طرفداراش به شکلی خاص و فرقهای تحسینش میکنن. HBO Max هوشمندانه این روند رو تشخیص داده و میزبان بخش بزرگی از کاتالوگ فیلمهای اوناست. یه بهروزرسانی جدید هم فیلمهای بیشتری از A24 رو به HBO Max اضافه کرده که واقعا ارزش دیدن دارن.
۱۰: We Live in Time (ما در زمان زندگی میکنیم) (۲۰۲۴)

ما در زمان زندگی میکنیم تمام شور و آرامش ذاتی یک داستان عاشقانه کلاسیک رو میگیره و از طریق ترکیب غیرزمانی وقایع و چند لحظه قدرتمند اشکآور، با داستان عشق واقعیاش تاثیر عمیقی به جا میذاره. فیلم داستان عاشقان توبیاس دورند (Andrew Garfield) و آلموت برول (Florence Pugh) رو دنبال میکنه که زندگیشون با یه برخورد اتفاقی برای همیشه تغییر میکنه و سفری دههای از عشق، درد و رمانس رو رقم میزنه.
رویکرد غیرخطی به روایت داستان در این فیلم واقعا چیزیه که اون رو خاص میکنه، چون اطلاعات رو هم پنهان و هم آشکار نگه میداره تا حداکثر تاثیر دراماتیک و احساسی رو ممکن کنه. قطعا این هم کمک میکنه که گارفیلد و پیو یه شیمی ملموس با هم دارن، با احساسات عاشقانه و هیجانات وحشیانه عشق که چه در بهترین و چه در بدترین لحظاتشون از صفحه نمایش بیرون میزنه. در حالی که A24 به ندرت به خاطر فیلمهای عاشقانهاش شناخته میشه، ما در زمان زندگی میکنیم به راحتی در زمره بهترینهاشونه و کاملا با مفاهیمشون از سینمای تجربی و پیشگامانه هماهنگه.
۹: Sorry, Baby (متاسفم، عزیزم) (۲۰۲۵)

یه نگاه زیبا و در عین حال دلشکسته به سختیها و دردهای دوران جوونی از ایوا ویکتور، متاسفم، عزیزم داستانیه که با تصویر تجربههای خام و انسانی و رشد، حتی در دردناکترین و گیجکنندهترین لحظاتشون، تعریف میشه. فیلم ویکتور رو در نقش یه استاد جوون میبینه که در همون دانشکدهای کار میکنه که درس خونده و در همون خونهای زندگی میکنه که دوران دانشجوییش رو گذرونده. با این حال، به خاطر یه اتفاق دردناک در دوران دانشجوییش که در ذهنش مونده، احساس گیر افتادن میکنه و نمیتونه واقعا پیشرفت کنه و یه زندگی بزرگسالی عادی داشته باشه.
متاسفم، عزیزم به طرز استثنایی باهوشه در تصویر موضوعات تاریکتر و ناراحتکنندهاش، هیچوقت درد رو تجلیل نمیکنه یا با یه تصویرسازی کامل پیش نمیره، با این حال همچنان درگیر درد و پیامدهای اتفاقی که افتاده هست. از طریق اجرای استثنایی ویکتور در نقش اصلی و مجموعهای از بازیهای مکمل به یاد موندنی، فیلم در رسوندن ضربه به مخاطب دقیقا جایی که بیشترین درد رو داره برای داستان تاثیرگذارش از سختیهای زندگی معجزه میکنه.
۸: A Different Man (یه مرد متفاوت) (۲۰۲۴)

یه کمدی سیاه پویا و بامزه درباره برداشت شخصی فرد از قیافهاش در مقابل حقیقت چگونگی دیده شدن و قضاوت شدنش توسط دیگران، یه مرد متفاوت یه تجربه کمدی هیجانی روانشناسانه تک و بینظیره. فیلم سباستین استن رو در نقش ادوارد میبینه، یه بازیگر مشتاق با نوروفیبروماتوز که باور داره وضعیت صورتش جلوی پیشرفتش در زندگی رو میگیره. بعد از انجام یه جراحی آزمایشی برای درمان شرایطش، اسم قدیمی و زندگیش رو رها میکنه تا از نو شروع کنه، فقط برای اینکه حس پشیمونی پیدا کنه وقتی اسوالد (Adam Pearson)، مرد دیگهای با نوروفیبروماتوز، به نظر میاد که زندگی عالیاش رو داره.
یه مرد متفاوت در تواناییاش برای متعادل کردن کمدی و تمهای خوداندیشانه از برداشت با همدیگه استثناییه تا یه تجربه جذاب و غیرقابل پیشبینی بسازه. هر پیچش و عنصر بعدی به داستان شاخهشاخه و هرج و مرج زندگی ادوارد، تجربه کلی رو هم بامزهتر و هم پیچیدهتر در وسعت و مقیاسش میکنه. همه هم یه اجرای برجسته در فیلم ارائه میدن، با پیرسون که به طور خاص با تصویر بینهایت دوستداشتنی و جذابش از اسوالد، صحنه رو میدزده.
۷: If I Had Legs I’d Kick You (اگه پا داشتم لگدت میکردم) (۲۰۲۵)

به ندرت پیش اومده که یه فیلمی تونسته باشه وحشت و تنش طاقتفرسا رو با کمدی سیاه استثنایی متعادل کنه، همونطور که در فیلم مری برونستین، اگه پا داشتم لگدت میکردم دیده میشه. این داستان وحشی از سختیهای مادری، رز بیرن رو در نقش لیندا میبینه، مادری در آستانه نقطه فروپاشی مطلق. اون با انواع هرج و مرج روبروست، از بیماری مرموز دخترش، غیبت شوهرش در دریا، سختیهای شغلش به عنوان درمانگر، تا یه سوراخ بزرگ تو خونهاش که اون و دخترش رو مجبور میکنه توی یه مسافرخونه زندگی کنن.
اگه پا داشتم لگدت میکردم به عنوان این مارپیچ همیشه در حال افزایش از هرج و مرج و ویرانی با سوخت اضطراب عمل میکنه، که هر چین و شکنی فقط ثابت میکنه تجربه کلی رو دردناکتر و بامزهتر میکنه. با این حال، فیلم هیچوقت جنبه احساسیاش رو حتی با لحن کمدی سبکدلانهتری که اتخاذ میکنه، از دست نمیده، به تمهای مرکزیاش میچسبه و یه اجرای اصلی استادانه و لایهلایه از بیرن رو به رخ میکشه.
۶: The Lighthouse (فانوس دریایی) (۲۰۱۹)

به سادگی یکی از زیباترین و شاخصترین فیلمهای مدرن از نظر بصری، رابرت اگرز ثابت میکنه که فیلمسازی سیاه و سفید با فانوس دریایی هنوز نمرده. فیلم یه پیشفرض ساده و در عین حال موثر رو دنبال میکنه، و دو نگهبان فانوس دریایی در دهه ۱۸۹۰ رو نشون میده که در یه جزیره تنها گیر افتادن و فقط خودشون رو دارن تا همدیگه رو همراهی و عاقل نگه دارن. خیلی طول نمیکشه که این دو نفر شروع به از دست دادن عقلشون میکنن و همه چیز رو که دور و برشون اتفاق میافته زیر سوال میبرن.
اگرز از زیباییشناسی سیاه و سفید و نسبت تصویر ۱.۱۹:۱ نهایت استفاده رو میبره تا یه تجربه دنیای دیگهای خلق کنه که فقط میشه توصیفش کرد سایکدلیک. این با داستان عمدا گیجکننده فیلم همراه میشه، چون شخصیتها انبوهی از تصورات آشفته، خاطرات نادرست، و جهشهای بزرگ ایمان نسبت به ماهیت واقعی فانوس دریایی دارن. فیلم بدون همکاری دو نفره رابرت پتینسون و ویلم دافو تقریبا به این خوبی کار نمیکرد، که اجراهاشون چندوجهیه و به مخاطبان اجازه میده تا به تعداد تقریبا بینهایتی نتیجهگیری در مورد معنای واقعی فیلم برسن.
۵: Sing Sing (سینگ سینگ) (۲۰۲۴)

در حالی که این فیلم در طول فصل جوایز به دلیل اکران بد مدیریتش در اواسط سال تا حد زیادی نادیده گرفته شد، سینگ سینگ همچنان به عنوان یکی از تحسینشدهترین محصولات A24 در همه دورانها میدرخشه. فیلم یه داستان واقعی احساسی درباره شور و عشق حیاتبخش درون یه برنامه «توانبخشی از طریق هنرها» در زندان فوق امنیتی سینگ سینگه، با بسیاری از مردان واقعی که قبلا زندانی بودن و خودشون رو در فیلم به تصویر میکشن. فیلم به طور عمده حول محور مبارزه احساسی Divine G (کولمن دومینگو) میچرخه، در حالی که تلاش میکنه از طریق هنر بازیگری معنا و هدف پیدا کنه.
برای یه فیلم که تماما درباره زیبایی و لطفی که در بازیگری پیدا میشه، فقط منطقیه که یکی از نقاط قوت تعیینکننده فیلم اجراهای اون باشه، با دومینگو که یه اجرای نسلساز که در زمره بهترینهای حافظه اخیره. به همون اندازه عالیه همبازی اصلیاش، کلارنس مکلین، که خودش رو در یه نمایش عمیقا شخصی و احساسی از رشد و تکامل از روزهای اولیهاش به عنوان یه پوسته سخت قبل از شکوفا شدن به کسی که با انسانیت خودش در تماسه، به تصویر میکشه.
۴: Marty Supreme (مارتی سوپریم) (۲۰۲۵)

یکی از بزرگترین موفقیتهای A24 تا به امروز و یه سفر مهیج پربرخورد با انرژی بالا و تنشهای حتی بالاتر، مارتی سوپریم حس نقطه اوج کارنامه وحشی جاش سفدی از فیلمسازی با محوریت اضطراب رو داره. فیلم تیموتی شالامی رو در نقش کاریزماتیک و در عین حال همیشه تکانشی مارتی ماوزر، یه بازیکن پینگ پنگ، میبینه که رویاهای بزرگی برای تبدیل شدن به یکی از بهترینهای تمام دوران این ورزش داره تا بتونه اون رو به شهرت جهانی برسونه. در سفرش برای رقابت در یه تورنمنت پرریسک ژاپنی، مارتی برای تامین بودجه چیزی که به عنوان آخرین شانسش برای تثبیت میراثش میبینه، به یه ماجراجویی پرهرج و مرج میره.
چیزی که به عنوان یه فیلم ورزشی کلاسیک شروع میشه، خیلی زود به سبک خاص جنون و هرج و مرج همیشه در حال افزایشی تبدیل میشه که شاهکارهای قبلی سفدی رو تعریف کرده، اما با اجرای مرکزی استادانه شالامی حتی بیشتر هم ارتقا پیدا کرده. فیلم از هر سکانسی جذابیت و اشتیاق ناب تراوش میکنه، و شور و انگیزهای که شخصیت مارتی خودش تا مرز خودویرانگری احساس میکنه رو بیشتر تقویت میکنه. این یکی از فیلمهاییه که دوران مدرن A24 رو تعریف کرده و به یکی از مهمترین فیلمهایی که تا حالا منتشر کردن تبدیل خواهد شد.
۳: The Brutalist (بروتالیست) (۲۰۲۴)
یه دستاورد با وسواس ساخته شده در فیلمسازی که نشون میده حماسههای عظیممقیاس هنوز هم در دوران مدرن میتونن به انجام برسن، بروتالیست به طور همزمان یه بازگشت به سبک آشنای فیلمسازی و مدرنسازی این رویکرد کلاسیک به فیلمسازی است. فیلم داستان معمار رویایی، لازلو توث (Adrien Brody) رو دنبال میکنه، در حالی که او و همسرش (Felicity Jones) از اروپای پساجنگ در سال ۱۹۴۷ فرار میکنن تا میراثشون رو دوباره بسازن و از طریق رویای آمریکایی اسمی برای خودشون دست و پا کنن. بعد از شراکت با تاجر ثروتمند هریسون لی ون بورن پدر (Guy Pearce)، زندگی توث خودش رو برای همیشه تغییر یافته میبینه.
فیلمهایی در این مقیاس و سنگینی به ندرت در دوران مدرن ساخته میشن، و حتی نادرتر اینه که چقدر فیلم بدون درز و موثر از این مقیاس در هر فرصتی استفاده میکنه. حتی با زمان عظیم، تقریبا ۴ ساعته، فیلم یه دقیقه از زمان نمایش رو برای بافتن داستانش از امید و درد که نماد تجربه مهاجرت در آمریکاست، هدر نمیده. این یه تجربه تک و بینظیر از دوران مدرنه که برای هر کسی که به فرم هنری فیلمسازی احترام میذاره، یه تجربه ضروری برای تماشاست.
۲: Everything Everywhere All at Once (همه چیز همه جا به یکباره) (۲۰۲۲)

رضایتبخش جمعی برنده بهترین فیلم که به سادگی به تحسینشدهترین و شناختهشدهترین فیلم A24 تبدیل شده، همه چیز همه جا به یکباره یه هیاهوی پرسر و صدا از تصاویر و مفاهیم وحشی است که یکی از فیلمهای ضروری برای تماشای دههست. فیلم داستان مهاجر چینی سالخورده، اولین وانگ (Michelle Yeoh) رو دنبال میکنه، که در روزی که همینطور هم پر از هرج و مرج تو مرکز حسابرسی بود، وقتی که به عنوان کلید پایان دادن به یه مبارزه چندجهانی در نظر گرفته میشه، بدتر هم میشه. با آموزش دیدن برای به کارگیری مهارتهای نسخههای جهانهای موازی خودش، اولین باید شروری که تهدید به نابودی چندجهان میکنه رو شکست بده.
ترکیب همه چیز همه جا به یکباره از طراحی صحنه اکشن درجه یک، ذوق بصری مسخره و بامزه، و لحظات غیرمنتظره اشکآور، اون رو از همون اول به یه کلاسیک فوری تبدیل کرد. این فیلم نماینده همون نوع تواناییهای وحشی، بیپروا و مدام مرزشکن فیلمسازی مستقل است که A24 رو به چنین استودیو و ناشری نمادین تبدیل کرد. این فیلم موفق میشه به همه انتظارات بلند و هایپ اطرافش زندگی کنه و قطعا به عنوان یکی از قابل توجهترین فیلمهای دوران مدرن در تاریخ ثبت خواهد شد.
۱: Moonlight (مهتاب) (۲۰۱۶)

مهتاب یه فیلم برنده جایزه A24 به کارگردانی بری جنکینزه. این درام بلوغ، زندگی شیرون (که در سنین مختلف توسط تراوانته رودز، اشتون سندرز و الکس آر. هیبرت بازی شده)، یه مرد سیاهپوست که در میامی بزرگ میشه، رو کاوش میکنه. فیلم که به سه پرده تقسیم شده و هر کدوم روی مراحل مختلف زندگی اون تمرکز دارن، دست و پنجه نرم کردن شیرون با هویتش، جنسیتش و کنار اومدن با وقایع آسیبزا از دوران کودکیش رو بررسی میکنه.
فیلم A24 با موضوعات پیچیده و تکاندهنده با نوعی از لطافت و همدلی برخورد میکنه که اغلب در تصویرسازی این موضوعات کمه. همچنین یه دیدگاه منحصربهفرد ارائه میده که اغلب در سینمای جریان اصلی دیده نمیشه، و به مخاطبان فرصت ارتباط با شخصیت اصلی و قدردانی از قوس احساسی طنیناندازی که طی میکنه رو میده. اجرای ساده و در عین حال قدرتمند فیلم به اون کمک کرده تا به یه جایگاه عظیم به عنوان یکی از بهترین فیلمهای دراماتیک قرن ۲۱ و همچنین یکی از بهترین فیلمهایی که A24 تا حالا منتشر کرده دست پیدا کنه.
به نظر شما کدوم یکی از این فیلمهای A24 توی HBO Max واقعا شاهکاره و ارزش چند بار دیدن رو داره؟