پیرس برازنان ترکیبی بینظیر از جذابیت، کاریزما و اعتماد به نفس را به شخصیت نمادین جیمز باند در دهه ۹۰ میلادی بخشید. بین آخرین حضور تیموتی دالتون در نقش ۰۰۷ در سال ۱۹۸۹ با فیلم Licence to Kill (مجوز قتل) و اولین حضور برازنان در GoldenEye (چشم طلایی) در سال ۱۹۹۵، شش سال طولانی فاصله افتاد. GoldenEye آغازگر باندی برای نسل جدید بود و بالاخره ثابت کرد که انتظار برای برازنان ارزشش را داشته است.
باورش سخت است که دوران برازنان فقط چهار فیلم را شامل میشود، اما هر کدام پر از صحنههای اکشن نفسگیر و بدلکاریهای حیرتانگیز هستند. سکانسهای پیش از تیتراژ این فیلمها شامل لحظاتی اغراقآمیز، دلهرهآور و اکشنی هستند که ممکن است سکانسهای آغازین فیلمهای قبلی باند را شرمنده کنند. در ادامه، همه سکانسهای پیش از تیتراژ فیلمهای جیمز باند با بازی پیرس برازنان، رتبهبندی شدهاند.
۴. Die Another Day (روزی دیگر بمیر) (۲۰۰۲)
Die Another Day اغلب یک فیلم باند نادیده گرفته شده است، اما سکانس آغازین آن صحنهای به یاد ماندنی و هیجانانگیز است که شما را روی لبه صندلی نگه میدارد. پس از شروع نسبتاً ضعیفی که باند را سوار بر موجهای عظیم در ساحل صخرهای کره شمالی نشان میدهد، او یک کیف محتوی الماسها را میرباید و آماده میشود تا آنها را در طرف کره شمالی منطقه غیرنظامی شده (DMZ) رها کند. باند مواد منفجره را درون الماسها پنهان میکند و به لطف یک انفجار بهموقع، فرار کرده و سوار بر یک هواناو میشود و تعقیب و گریز آتشین آغاز میشود.
این سکانس انفجاری و پر از اکشن، باند را نشان میدهد که «با زنگ نجات مییابد»، وقتی ناقوس کلیسایی را میگیرد تا از سقوط در آبشار جلوگیری کند، در حالی که هواناو از لبه آبشار سقوط میکند. در اتفاقی که برای سکانسهای پیش از تیتراژ باند غیرمعمول است، این صحنه با دستگیر شدن و شکنجه شدن ۰۰۷ و پخش تیتراژ فیلم بر روی آهنگ پر از تکنو و رقص مدونا به پایان میرسد. Die Another Day چهارمین و آخرین باری بود که پیرس برازنان نقش جیمز باند را ایفا کرد.
۳. Tomorrow Never Dies (فردا هرگز نمیمیرد) (۱۹۹۷)
Tomorrow Never Dies دارای سکانس آغازینی تکاندهنده و هیجانانگیز است. این صحنه در یک بازار فروش اسلحه تروریستی در مرز روسیه شروع میشود، جایی که باند برای شناسایی اعزام شده است. در همین حال، M (ام) و یک دریاسالار بریتانیایی از انگلستان از طریق نظارت تصویری تماشا میکنند. وقتی دریاسالار متوجه میشود که بسیاری از تروریستهای جهان آنجا هستند، دستور شلیک موشک برای نابودی آنها را میدهد.
آنها خیلی زود میفهمند که یک جت حامل کلاهکهای هستهای در محل وجود دارد. باند وارد عمل میشود و تقریباً هر چیزی را که در چشمرس است نابود میکند، در حالی که جت را میدزدد و به سختی فرار میکند، درست همان لحظه که موشک به هواپیمای دشمن برخورد میکند. وقتی در هوا بلند میشود، با یک کمکخلبان خشمگین روبرو میشود و همزمان مورد حمله یک هواپیمای روسی قرار میگیرد. به سبک سنتی باند، کمکخلبان را از پا در میآورد، جت دیگر پر از موشک را نابود میکند و با آرامش با مرکز تماس میگیرد تا بپرسد دریاسالار بمبهای هستهای را کجا تحویل بگیرد.
۲. GoldenEye (چشم طلایی) (۱۹۹۵)
سکانس پیش از تیتراژ GoldenEye لحظهای دارد که کمی اغراقآمیز است، اما چه روش حماسیای برای معرفی پیرس برازنان به عنوان باند! این صحنه دلهرهآور شامل دو بدلکاری عظیم، یک انفجار بزرگ و یک جمله تکجملهای فوقالعاده است. باند با پرش بانجی از بالای یک سد روسی، ورودی باشکوه به پایگاه نظامی پیدا میکند. او یواشکی وارد ساختمان شده و بالای یک دستشویی مخفی میشود. یک سرباز روسی مشغول کار خودش است و روزنامه میخواند. وقتی روزنامه را کنار میزند، باند به صورت وارونه آویزان ظاهر میشود و میگوید: «ببخشید، یادم رفت در بزنم.» یک نقلقول کلاسیک اولیه برای باند جدید.
این یکی از معدود دفعاتی است که باند را در حال کار با یک مأمور همکار میبینیم که «مجوز قتل» دارد. باند با مأمور ۰۰۶، الک ترولیان (با بازی شان بین)، همکاری میکند که دستگیر میشود و توسط یک سرهنگ روسی «کشته» میشود. باند یک بمب کار میگذارد و پشت یک قفسه چرخدار پر از سوخت مخفی میشود. او به آرامی از یک سمت اتاق به سمت دیگر میرود در حالی که حدود ۴۰ قبضه اسلحه به سمتش نشانه رفتهاند. باند به شکلی باشکوه از طریق یک تسمه نقاله که به بیرون انبار منتهی میشود، فرار میکند. بعد از آنکه ۰۰۷ چند روس را به خاک و خون میکشد، یک موتورسیکلت میدزدد و به سمت یک هواپیمای بدون سرنشین که روی باند فرودگاه در حال حرکت است، میراند. وقتی هواپیما از باند فرودگاه، که روی لبه یک صخره عظیم قرار دارد، سقوط میکند، باند با موتورسیکلت درست پشت سرش حرکت میکند. ۰۰۷ سقوط آزاد میکند تا وارد هواپیما شود و آن را بالا بکشد، درست قبل از برخورد با یک کوه. او برمیگردد تا انفجار حماسی پایگاه روسی را تماشا کند که در شعلههای شکوه میسوزد.
۱. The World is Not Enough (دنیا کافی نیست) (۱۹۹۹)
The World is Not Enough قرار نیست در صدر بسیاری از لیستهای بهترین فیلمهای باند قرار بگیرد، اما سکانس آغازین فیلم کاملاً نفسگیر است. این صحنه کلاسیک لحظات باورنکردنیای دارد، از جمله یک فرار هوشمندانه در اسپانیا، یک انفجار بزرگ در مقر MI6 (امآی۶) و یکی از هیجانانگیزترین صحنههای تعقیب و گریز در تاریخ این فرنچایز. این سکانس ۱۵ دقیقهای شبیه یک فیلم کوتاه است و مأموریت بعدی باند را پایهگذاری میکند.
در بیلبائو، اسپانیا، باند از یک برخورد هولناک با یک کیف پر از پول نقد جان سالم به در میبرد. وقتی به مقر MI6 برمیگردد، پول به خزانه میرود اما معلوم میشود که به یک ماده منفجره مجهز شده است. بعد از انفجار مهیب که دیوار را سوراخ میکند، باند زنی را با یک تفنگ تکتیرانداز میبیند و با قایق کیو (Q Boat)، یک قایق تندروی آزمایشی و مسلح پر از ابزارآلات، به تعقیب او میرود. او زن را در سراسر رودخانه تیمز تعقیب میکند، از جمله لحظه نمادینی که قایق به زیر آب شیرجه میزند و ۰۰۷ کراواتش را صاف میکند، و سپس به دنبال یک بالن هوای گرم میرود، در صحنهای مهیج که با انفجاری تماشایی به پایان میرسد و باند را با ضربهای محکم روی سالن O2 لندن پرتاب میکند. تعقیب و گریز در رودخانه تیمز یکی از بهترین سکانسهای باند است و برجستهترین صحنه پیش از تیتراژ دوران برازنان را به نمایش میگذارد.