بعضی از فیلم‌های هیجانی هستند که با سروصدای زیاد معروف می‌شوند. مثلا سریال You (تو) نتفلیکس را در نظر بگیرید. این سریال یقه مخاطب را گرفت و هنوز هم درباره‌اش حرف می‌زنند. اما فیلم‌هایی که در این لیست معرفی می‌شوند، داستانشان کاملا فرق دارد. این‌ها بلند فریاد نمی‌زنند. بلکه آرام آرام به سراغت می‌آیند، اعصابت را پشت گردنت به چنگ می‌گیرند و تو را در این حیرت رها می‌کنند که چرا مردم با همان احترام همیشگی که به آثار کلاسیک بدیهی می‌گذارند، درباره‌شان صحبت نمی‌کنند.

فیلم‌های حاضر در اینجا صرفا انتخاب‌های ژانری خوبی نیستند. این آثار با فشار، صبر و شخصیت ساخته شده‌اند. یک همسر گمشده در جاده‌ای بیابانی. یک سرقت که نقشه‌اش به هم می‌ریزد. فرار از زندانی که با ساییدن سیمان و نفس حبس‌شده سنجیده می‌شود. یک تبهکار بوستونی که تلاش می‌کند از پس یک معامله دیگر جان سالم به در ببرد. این ده فیلم، “تعلیق” را به عنوان یک تجربه تمام‌عیار جسمی درک می‌کنند و هرکدام ثابت می‌کنند که یک شاهکار برای غیرقابل انکار بودن نیازی ندارد که زیاد نقل قول شود.

۱۰. Breakdown (فروپاشی) – ۱۹۹۷

Kurt Russel as Jeff Taylor struggling to hang on to a moving vehicle in Breakdown

وحشت در فیلم Breakdown (فروپاشی) آنقدر خالص و بی‌آلایش است که تقریبا حس بی‌رحمی می‌دهد. جف تیلور (با بازی کرت راسل) در حال رانندگی بین‌شهری با همسرش ایمی (کاتلین کویینلان) است که ماشینشان در ناکجاآباد خراب می‌شود. یک راننده کامیون به نام رد بار (جی.تی. والش) به ایمی پیشنهاد می‌دهد که او را به یک رستوران بین‌راهی برساند. جف ماشین را تعمیر می‌کند، به رستوران می‌رسد، و ناگهان هیچ‌کس نمی‌پذیرد که اصلا ایمی را دیده باشد. این همان کابوس واقعی است. نه تابلوی تئوری توطئه در کار است، نه اسطوره‌شناسی پیچیده، فقط یک مرد که تازه می‌فهمد دنیا می‌تواند کسی را که دوستش دارد، در روز روشن محو کند.

چیزی که ضربه این فیلم را اینقدر محکم می‌کند، سرعت بالایی است که جف با آن تمام ابزارهای عادی کنترل زندگی‌اش را از دست می‌دهد. او می‌تواند فریاد بزند، متهم کند، التماس کند، تعقیب کند و توضیح بخواهد، اما بیابان همچنان او را کوچک‌تر و بیچاره‌تر نشان می‌دهد. راسل این تحول را بسیار زیبا به تصویر می‌کشد، از یک شوهر عصبانی به دیوانه‌ای وحشت‌زده که تنها با عشق و آدرنالین پیش میرود. رد آن تهدید آرام و معمولی را دارد که او را از هر شرور پرزرق و برقی ترسناک‌تر می‌کند. تعقیب و گریز با کامیون، برداشت پول از بانک، رویارویی در تریلر، و استیصال جف همگی فیلم را مانند یک کابل پاره‌شده به پیش می‌رانند. این فیلم کم‌چرب، خشن و به طرز نابخشودنی‌ای کمتر مورد بحث قرار گرفته است.

۹. Headhunters (شکارچیان سر) – ۲۰۱۱

A startled man fires a weapon as he falls to the ground with a carton of spilling milk

فیلم Headhunters (شکارچیان سر) انگار از تحقیر شخصیت اصلی‌اش لذت می‌برد، و صادقانه بگویم، این خودش بخشی از هیجان ماجراست. داستان فیلم راجر براون (آکسل هنیه)، یک کارمند ارشد استخدام شرکتی را دنبال می‌کند که هزینه‌های زندگی پرهزینه‌اش را با دزدیدن تابلوهای نقاشی از خانه‌های مشتریان پولدار تامین می‌کند. او فکر می‌کند آدم زرنگ و پولیش‌شده‌ای است و همیشه یک قدم از بقیه جلوتر است. سپس کلس گریو (نیکولای کاستر-والدو)، یک نظامی سابق و مدیر فناوری، وارد دنیای او می‌شود، و تجارت کوچک جنایی راجر تبدیل به کابوسی می‌شود که مدام او را لخت می‌کند تا جایی که دیگر هیچ آبرویی برایش باقی نمی‌ماند.

فیلم به طرز عجیبی مفرح و پلید است. راجر مجبور است بدون آن تصویری که عمری برای حفظش تلاش کرده، زنده بماند. ژل مو، کت و شلوارها، خانه لوکس، و اعتماد به نفس تصنعی‌اش، همگی وقتی او در کثافت پنهان شده، در جنگلها می‌دود، و می‌فهمد مردی که شکارش کرده بسیار آموزش‌دیده‌تر و بی‌رحم‌تر است، هیچ ارزشی ندارند. صحنه دستشویی بیرونی به تنهایی کافی است تا این فیلم را تا ابد در رده یک اثر کالت (فرقه‌ای) هیجان قرار دهد. اما زیر تمام این هرج و مرج، داستان کوچک و تیزی درباره‌ی حس ناامنی نهفته است. ترس راجر از “به اندازه کافی خوب نبودن” زندگی‌اش را نابود می‌کند، حتی قبل از این‌که خشونت به سراغش بیاید. همین باید به شما بگوید که با یک شاهکار طرف هستید.

۸. Blue Ruin (ویرانه آبی) – ۲۰۱۳

A scared-looking man driving a car in Blue Ruin

فیلم‌های انتقام‌جویانه معمولا به مخاطب کسی را نشان می‌دهند که می‌داند چطور خطرناک شود. اما Blue Ruin (ویرانه آبی) به ما دوایت ایوانز (میکون بلر) را نشان می‌دهد، یک دوره‌گرد بی‌خانمان که انگار سال‌هاست غم و اندوه در استخوان‌هایش خانه کرده. وقتی مردی که به جرم قتل والدینش محکوم شده از زندان آزاد می‌شود، دوایت به سمت خانواده‌ای که مسئول این کارند برمی‌گردد و سعی می‌کند کاری را بکند که فیلم‌های انتقامی آن را آسان جلوه می‌دهند. اما درست در لحظه‌ای که دست به کار می‌شود، فیلم به شما یادآوری می‌کند که خشونت وقتی شخص انجام‌دهنده‌اش هیچ نقشه تمیزی ندارد چقدر وحشتناک می‌شود.

تمام نبوغ بیمارگونه فیلم در همین نکته نهفته است. دوایت می‌تواند خشم را حس کند، با این حال خشم به او فنون مبارزه، آستانه تحمل درد یا راه فرار یاد نمی‌دهد. او زخمی می‌شود، خشکش می‌زند، انتخاب‌های افتضاحی می‌کند، و خواهر ناتنی‌اش سم (امی هارگریوز) را به درون یک دشمنی می‌کشاند که مدام گسترش می‌یابد، چون خون‌های قدیمی به ندرت جایی که یک نفر می‌خواهد متوقف می‌شوند. کمان زنبورکی، ماشین، قتل در دستشویی، رویارویی خانوادگی: تمام اینها حس خیال‌پردازی را از فیلم گرفته‌اند. این انتقام بدون موسیقی متن باحال است.

۷. One False Move (یک حرکت اشتباه) – ۱۹۹۲

Billy Bob Thornton on the ground by a car, aiming a gun at something in One False Move

فیلم One False Move (یک حرکت اشتباه) یکی از آن فیلم‌های جنایی هیجانی است که می‌توانی حس کنی فاجعه دارد از مرزهای ایالتی عبور می‌کند. سه تبهکار به نام‌های ری مالکوم (بیلی باب تورنتون)، پلوتو (مایکل بیچ) و فانتازیا (سیندا ویلیامز)، بعد از یک قتل وحشیانه مرتبط با مواد مخدر از لس‌آنجلس فرار می‌کنند و به سمت استار سیتی در آرکانزاس می‌روند. کسی که آنجا منتظرشان است، دیل “هاریکن” دیکسون (بیل پکستون)، رئیس پلیس یک شهر کوچک است، کسی که از همکاری با کارآگاه‌های شهر بزرگ ذوق‌زده به نظر می‌رسد، بخشی از این ذوق هم به این خاطر است که می‌خواهد ثابت کند به اتاق آنها تعلق دارد.

قدرت فیلم از اینجا می‌آید که چطور تعقیب و گریز مدام شخصی‌تر می‌شود. فانتازیا اهل استار سیتی است، و گذشته‌اش با دیل، زخمی را در داستان ایجاد می‌کند که پلیس‌ها در ابتدا کاملا متوجهش نیستند. پکستون دیل را مشتاق، ساده‌لوح، شریف و به طرز دردناکی ناآماده نشان می‌دهد، به شکلی که حس انسانی دارد نه صرفا یک عنصر کمیک. پلوتوی مایکل بیچ وحشتناک است چون هوشش هرگز از بی‌رحمی‌اش کم نمی‌کند. خشونت در متل، تنش طولانی جاده، و بازگشت به خانه خانوادگی فانتازیا همگی حول یک حقیقت تلخ محکم‌تر می‌شوند. همه فکر می‌کنند می‌دانند در چه ژانری از فیلم هستند، تا این‌که گذشته شروع به حرف زدن می‌کند.

۶. The Silent Partner (شریک خاموش) – ۱۹۷۸

Elliott Gould as Miles holding a telephone to his ear in The Silent Partner

این که الیوت گولد یک کارمند بانک را به یکی از باهوش‌ترین قهرمان‌های فیلم‌های هیجانی دهه ۱۹۷۰ تبدیل کرده، واقعا باید بیشتر درباره‌اش صحبت می‌شد. اما نشده. عجیب است. به هر حال، فیلم The Silent Partner (شریک خاموش) داستان مایلز کالن (الیوت گولد) را دنبال می‌کند که در یک بانک تورنتو در فصل کریسمس کار می‌کند. او متوجه می‌شود که یک بابانوئل فروشگاهی قصد سرقت از بانک را دارد، و در سکوت بیشتر پول‌های دزدیده‌شده را برای خودش برمی‌دارد. آن بابانوئل، هری رایکل (کریستوفر پلامر) است و به محض این‌که هری می‌فهمد یک نفر زرنگی کرده و گولش زده، فیلم تبدیل می‌شود به یک بازی شطرنج مرگبار میان یک مرد بی‌حوصله که نبوغش گل کرده و یک تبهکار که نمی‌تواند تحقیر شدن را تاب بیاورد.

لذت فیلم در تماشای طرز فکر مایلز است. او یک قهرمان اکشن نیست. او یک آدم تیزبین، تنها، خشک و بسیار شجاع‌تر از چیزی است که زندگی نرم اداریاش نشان می‌دهد. پلامر نقش هری را به طرز چندش‌آوری ایفا می‌کند که در ذهن می‌ماند، مخصوصا به این دلیل که خشونتش هر وقت نفسش (غرورش) کبود می‌شود، کاملا شخصی به نظر می‌رسد. آکواریوم، پیشخوان‌های بانک، تزیینات کریسمس، تهدیدهای آپارتمانی و شخصیت جولی (سوزانا یورک) همگی به فیلم طعمی عجیب و یخ‌زده می‌دهند. این یک فیلم هیجانی درباره‌ی اعصاب و روان است، و مایلز بیشتر از آن چیزی که هرکسی انتظار دارد، از این جنس دارد.

۵. Charley Varrick (چارلی واریک) – ۱۹۷۳

Two men standing together in Charley Varrick 1971

فیلم Charley Varrick (چارلی واریک) بسیار رضایت‌بخش است. خلاصه داستان از این قرار است که چارلی (والتر ماتائو)، یک خلبان سم‌پاش و سارق بانک، با گروهش دست به یک سرقت می‌زند، اما بعد متوجه می‌شود آن بانک در حقیقت پول‌های مافیا را نگهداری میکرده است. این یعنی خلاف درآمده از آن چیزی که فکر می‌کردند بزرگ‌تر است، و خطری که پشتش کمین کرده بسیار بدتر از پلیس است. چارلی وضعیت را زودتر از بقیه می‌فهمد، و این دقیقا همان تفاوتی است که بین زنده ماندن و زیر خاک رفتن وجود دارد.

فیلم از آن هوش خیابانیِ زیبای زندگی در سطح پایین برخوردار است. چارلی خسته، حیله‌گر است و هرگز تحت تاثیر زرنگی خودش قرار نمیگیرد. مالی (جو دان بیکر) به عنوان مجری مافیایی که برای بازگرداندن پول فرستاده شده، حضوری سنگین و خشن دارد، و صحنه‌هایش خطرناک به نظر می‌رسند چون برای ترساندن آدم‌ها نیازی به عصبانیت تئاتری ندارد. زاویه سم‌پاشی، هویت‌های جعلی، خیانت‌های متقابل و تنظیمات آرام چارلی، فیلم را مثل تماشای یک قمارباز حرفه‌ای جلوه می‌دهد که علیه مردانی بازی می‌کند که فکر می‌کنند کنترل میز در دست آنهاست. این فیلم سزاوار لقب شاهکار است چون دست کم گرفته شدن را به یک سلاح بقا تبدیل می‌کند.

۴. Le Trou (حفره) – ۱۹۶۰

Marc Michel staring through a fence in Le Trou

فیلم‌های فرار از زندان به ندرت اینقدر فیزیکی و ملموس حس می‌شوند. خب، شاید به جز بهترین فیلم دنیا یعنی The Shawshank Redemption (رستگاری در شاوشنک). فیلم Le Trou (حفره) گروهی از زندانیان در زندان لاسانته را دنبال می‌کند که قصد دارند به سبک شاوشنک از کف سلولشان فرار کنند، و فیلم کاری می‌کند که تکتک ساییدن‌ها، ضربه‌ها، مکث‌ها و خطرها را حس کنی. کلود گاسپارد (مارک میشل) به سلول منتقل می‌شود و تبدیل به تازه‌واردی می‌شود که دیگران باید به او اعتماد کنند، در حالی که رولاند (ژان کودی) با اعتماد به نفس مردی که سنگ، فلز و زمانبندی را بهتر از واژه‌های زبان می‌شناسد، فرار را هدایت می‌کند.

تمام تعلیق فیلم از “صبر” می‌آید. شما مردانی را تماشا می‌کنید که سیمان می‌شکنند، میله‌ها را می‌برند، راهروها را اندازه می‌گیرند، ابزار مخفی می‌کنند، به دنبال صدای نگهبانان هستند، و اعتماد به یکدیگر را یک حرکت ساکت در هر نوبت بنا می‌کنند. تقریبا هیچ نیازی به هیجان تصنعی نیست، چون خودِ این فرآیند غیرقابل تحمل می‌شود. هر صدایی می‌تواند به آنها خیانت کند. هر تاخیری خطرناک حس می‌شود. هر نگاه مشترکی حامل سوال اعتماد است. این فیلم به این دلیل بسیار عالی است که تلاش را به مثابه درام می‌فهمد. این مردان درباره آزادی به عنوان یک ایده حرف نمی‌زنند. آنها با تقلا، از میان گرد و غبار، عرق و سکوت به سویش پیش می‌روند.

۳. Sorcerer (جادوگر) – ۱۹۷۷

Roy Scheider as Jackie Scanlon smiling slightly in Sorcerer (1977)

فیلم Sorcerer (جادوگر) از آن دست فیلم‌های هیجانی است که باعث می‌شود حس کنی به خاطر ماجراجویی‌طلبی تنبیه شده‌ای، و ببینید، این یک تعریف حسابی است. چهار مرد مستاصل از کشورهای مختلف سر از یک شهرک نفتی دورافتاده در آمریکای جنوبی درمی‌آورند، هرکدام از دست زندگی‌ای که قبلا به هم ریخته فراری هستند. وقتی آتش یک چاه نفت باید خاموش شود، آنها یک ماموریت انتحاری را قبول می‌کنند: انتقال دینامیت بسیار ناپایدار از میان جاده‌های جنگلی با کامیون‌های اوراقی. پول می‌تواند راه فراری برایشان بخرد، اما جاده انگار آماده است آنها را بکشد حتی قبل از این‌که مواد منفجره فرصت پیدا کنند.

صحنه عبور از پل در توفان. خطر، نمناک، سنگین و به طرز احمقانه‌ای واقعی حس می‌شود. گل و لای، باران، طناب، چوب پوسیده، موتورهای خراب و مردانی که زیادی مستاصل هستند برای تسلیم شدن: همه اینها بخشی از یک کابوس مشترک می‌شوند. اسم فیلم حالتی عرفانی دارد، اما طلسم واقعی فیلم در “فشار” نهفته است. فیلم مدام این سوال را می‌پرسد که یک مرد محکوم به فنا تا کجا برای یک شانس دوباره جان می‌کند. این یک فیلم هیجان درخشان است و یک انتخاب عالی برای تماشا محسوب می‌شود.

۲. The Taking of Pelham One Two Three (گروگان‌گیری پلهام ۱۲۳) – ۱۹۷۴

Walter Matthau in 'The Taking of Pelham One Two Three'

فیلم‌های هیجانی نیویورکی به ندرت اینقدر زنده، عصبانی، بامزه و خطرناک حس می‌شوند، آن هم همگی در یک لحظه. ولی فیلم The Taking of Pelham One Two Three (گروگان‌گیری پلهام ۱۲۳) این کار را می‌کند. داستان درباره‌ی گروهی از مردان مسلح است که یک قطار مترو را می‌دزدند، مسافران را گروگان می‌گیرند و در ازای آزادی‌شان یک میلیون دلار ظرف یک ساعت طلب می‌کنند. ستوان زکری گاربر (والتر ماتائو) باید از طرف پلیس راه‌آهن این بحران را مدیریت کند، در حالی که آقای بلو (رابرت شاو) با خونسردی حرفه‌ای و بدون کوچکترین علاقه‌ای به مونولوگ‌های دراماتیک شرورانه، رهبری گروگان‌گیرها را به عهده دارد.

نبوغ فیلم در این است که با خود شهر مثل یک سیستم فشار زنده رفتار می‌کند. اپراتورها غر می‌زنند، مقامات رسمی وحشت می‌کنند، پلیس‌ها جر و بحث می‌کنند، مسافران عرق می‌ریزند، و هر تاخیری باورپذیر حس می‌شود چون دیوان‌سالاری (کاغذبازی اداری) مدام با وحشت برخورد می‌کند. ماتائو به گاربر آن هوش خشک و طعنه‌آمیز به هم ریخته را می‌دهد که باعث می‌شود دوستش نداشتن غیرممکن باشد. شاو آقای بلو را تنها با استفاده از “آرامش” ترسناک می‌کند. تبهکاران کد رنگی، سرنخ عطسه، تنش تونل، محاسبات سیاسی مضحک شهردار، و آن زل زدن نهایی همگی به فیلم شخصیتی بی‌انتها می‌بخشند. این یک شاهکار تعلیق شهری است چون می‌داند آدم‌ها وقتی وحشت فرصتی برای پرستیژ حرف زدن باقی نمی‌گذارد، به شدت بامزه‌ترین هستند.

۱. The Friends of Eddie Coyle (دوستان ادی کویل) – ۱۹۷۳

Robert Mitchum and Peter Doyle smiling in the stands of a hockey game in 'The Friends of Eddie Coyle'

تراژدی فیلم The Friends of Eddie Coyle (دوستان ادی کویل) این است که او خودش هم دنیایی که در آن گیر افتاده را می‌شناسد، اما این آگاهی باز هم نمی‌تواند نجاتش بدهد. ادی کویل (رابرت میچام) یک اسلحه‌کش پا به سن گذاشته بوستونی است که با احتمال زندان رفتن مواجه است. او تلاش می‌کند با رد و بدل کردن اطلاعات، خودش را بیرون از زندان نگه دارد، در حالی که هنوز با تبهکارانی سروکار دارد که فقط تا زمانی که مفید باشد به او اعتماد دارند. دور و برش پر است از سارقان بانک، پلیس‌ها، خبرچین‌ها، دلالها و آدم‌کش‌ها، اما هیچکس با زندگی جنایی مثل یک اسطوره برخورد نمی‌کند. در این فیلم، جرم و جنایت یک شغل است. کاری کثیف، طاقت‌فرسا، با دستمزد بد، و همه قابل جایگزین شدن هستند.

همین نکته است که فیلم را اینقدر بی‌رحم و به همان اندازه دست کم گرفته‌شده می‌کند. ادی به دنبال یک “آخرین ضربه باشکوه” نیست. او فقط سعی می‌کند زیر دست مردانی له نشود که به ندرت نیاز دارند صدایشان را بالا ببرند. میچام به او یک اندوه فرسوده و از نفس افتاده می‌دهد که بیشتر “زیسته” شده حس می‌شود تا این‌که “اجرا” شده باشد. دیلون (پیتر بویل) مثل یک دوست لبخند می‌زند و مثل مردی حرکت می‌کند که پیشاپیش با “خیانت” کنار آمده است. خرید اسلحه، ملاقات‌ها در رستوران، بازی هاکی، سرقت‌های بانک، و گفتگوهای آرام درون ماشین‌ها، همگی به طرز ترسناکی معمولی و روزمره به نظر می‌رسند. این یک شاهکار هیجانی دست کم گرفته‌شده است چون جرم و جنایت را به عنوان یک “سیستم” می‌فهمد: سیستمی که آدم‌ها را می‌بلعد، مصرفشان می‌کند، و بعد همچنان به بلعیدن ادامه می‌دهد.

نظر شما چیست؟ آیا فیلمی در این لیست وجود دارد که قبلا دیده باشید یا اینکه از قلم افتاده‌های محبوب خودتان را دارید که حس می‌کنید لایق عنوان شاهکارند، ولی کسی بهشان اعتنایی نمی‌کند؟