آلفری وودارد (Alfre Woodard)، این بازیگر بینظیر با شش دهه فعالیت حرفهای، همواره حضوری قدرتمند روی پرده سینما و تلویزیون داشته است. او با ارائه نقشهایی دقیق و ماندگار، نامزد اسکار (برای فیلم «Cross Creek» در سال ۱۹۸۳) و برنده چهار جایزه امی شده است.
چه در نقش یک منشی حقوقی در لسآنجلس دهه ۱۹۹۰ که توسط یک راننده کامیون عاشق (دنی گلاور، با بهترین بازی دورانش) در فیلم «Grand Canyon» به کارگردانی لارنس کاسدان خواستگاری میشود؛ چه در نقش یک پرستار در جنوب تحت قوانین جیم کرو که بیصدا زندگی خود را وقف مراقبت از مردان سیاهپوستی میکند که ناآگاهانه توسط دولت خود به عنوان خوکچه هندی استفاده میشوند (فیلم قدرتمند تلویزیونی «Miss Evers’ Boys» به کارگردانی جوزف سارجنت)؛ و چه در نقش یک زندانبان فرسوده و از نظر عاطفی خسته در فیلم «Clemency» به کارگردانی چینی چوکو، وودارد همیشه واقعیت شخصیتها و موقعیتهایشان را به نمایش میگذارد.
بدون تعجب، خودش را یک بازیگر عملگرا توصیف میکند. سی و چهار سال پیش، او یکی از ماندگارترین بازیهای عملگرایانه خود را در فیلم «Passion Fish» (ماهی شور) به نویسندگی و کارگردانی جان سیلز ارائه داد؛ یک شاهکار کمتوجه که لایق تحسین بسیار بیشتری نسبت به آنچه در دهههای پس از اکران دسامبر ۱۹۹۲ دریافت کرده، است.
جان سیلز در طول ۴۰+ سال گذشته برخی از بهترین فیلمهای مستقل آمریکایی از جمله «Return of the Secaucus Seven»، «Lianna»، «The Brother From Another Planet»، «Matewan»، «Eight Men Out»، «City of Hope»، «Lone Star»، «Limbo» و «Sunshine State» را نوشته و کارگردانی کرده است. فیلمشناسی او گنجینهای از آثار سینمایی است. با این حال، به نظر من، «Passion Fish» بهترین فیلم اوست.
این فیلم که از عشق سیلز به شاهکار اینگمار برگمان در سال ۱۹۶۶ با نام «Persona» و همچنین تجربه او به عنوان یک بهیار الهام گرفته شده، وودارد را در نقش چانتل، آخرین پرستار از یک سری پرستاران خصوصی، به تصویر میکشد که توسط یک آژانس برای کمک به می-آلیس کالهان (ماری مکدانل، در بهترین فرم خود) فرستاده میشود. می-آلیس یک بازیگر محبوب سریالهای صابونی در نیویورک است که به تازگی بر اثر تصادف عجیب رانندگی در راه انجام اپیلاسیون پاها، از کمر به پایین فلج شده است.
در ابتدای فیلم، می-آلیس غرق در ترحم به خود و پشیمانی است و به سختی خود را در یک مرکز توانبخشی سرپا نگه داشته است. روز از نو، شاهد پرخاشگری او نسبت به پزشکان و درمانگرانی هستیم که سعی در کمک دارند. به طور خلاصه، این مرکز برای او مناسب نیست. بنابراین او با عجله به خانه دوران کودکی خود در لوئیزیانای روستایی بازمیگردد تا ظاهراً بهبودی خود را کامل کند، اما در عوض، مراسم ترحم به خود را ادامه میدهد و سریعاً با پرستارانی که به دلایل مختلف با او سازگار نیستند، برخورد میکند. تا اینکه چانتل وارد میشود.
در ابتدا، چانتل زیاد جنجال به پا نمیکند و خود را با مکان جدید وفق میدهد. سپس، با دیدن عدم پیشرفت، می-آلیس هنوز مقاوم را تشویق میکند تا کارهای لازم برای بازگشت استقلالش را آغاز کند. طبیعتاً اینجاست که تضاد بیشتری بین آنها شکل میگیرد. با پیشرفت فیلم، جزئیات مهم شخصی درباره هر دو زن فاش میشود. من هیچکدام را لو نمیدهم، اما این نشاندهنده استعداد سیلز به عنوان نویسنده است که چقدر از هر فاش کردن استفاده میکند. در مورد چانتل، یک فاش کردن قدرتمند وجود دارد که نشان میدهد چرا او فرد مناسبی برای کمک به می-آلیس بود.
دینامیک قدرت زیربنایی در «Passion Fish» مانند یک شخصیت سوم در طول فیلم است. تفاوتهای اقتصادی-اجتماعی بین چانتل و می-آلیس در فیلم مطرح میشود. چانتل یک زن سیاهپوست سالم است که برای یک زن سفیدپوست معلول در جنوب عمیق کار میکند. دوران جیم کرو ممکن است مدتهاست تمام شده باشد، اما بوی آن هنوز باقی است. چانتل، اهل شیکاگو، به دلایلی که بلافاصله مشخص نیست، به این شغل پرستاری نیاز دارد. بنابراین، صرف نظر از اینکه چقدر کنار آمدن با حالت تهاجمی اولیه می-آلیس دشوار است، چانتل چارهای جز تحمل کردن و امیدوار بودن به بهترینها ندارد.
می-آلیس از استعداد بازیگری خود برای فرار از محیط روستایی و کارگری لوئیزیانا استفاده کرد و این استعداد او را تا ستاره شدن در تلویزیون روزانه نیویورک پیش برد. می-آلیس به وضوح این را در حالت افسردگی پس از حادثه از دست داده است. او در سوگ از دست دادن تحرک خود است. به علاوه، حرفه بازیگری اش در بلاتکلیفی است. اما او به خوبی آگاه است که برتری مالی دارد و از اعمال این قدرت ابایی ندارد. چانتل نیز به طرز دردناکی از این موضوع آگاه است، بنابراین ریسک برای او بسیار بالاست.
راجر ایبرت در نقد چهار ستاره خود از فیلم گفت: «عناصری از رابطه مشابه در ‘Driving Miss Daisy’ در اینجا وجود دارد، اما سیلز فیلم خودش را دارد، مستقیم و اصیل، و در کشمکش اراده بین این دو شخصیت، دو تا از جذابترین پرترههای انسانی سال را خلق میکند.» بخشی از نبوغ فیلم سیلز در این است که ناراحتی میانسالی این دو زن متفاوت چقدر باورپذیر نوشته و بازی شده است. زندگی، آنطور که زمانی میشناختند، تمام شده است؛ واقعیتهای کنونیشان راکد و به ظاهر غیرقابل غلبه به نظر میرسد. اما آنها به آرامی اما مطمئناً پیوندی بسیار قویتر از آنچه انتظار میرود ایجاد میکنند، که نتایج شگفتانگیزی به همراه دارد.
سیلز تنها کارگردانی است که عاقلانه وودارد را در مقابل آنجلا باست که در آن زمان هنوز یک ستاره در حال ظهور بود، روی پرده قرار داده است. باست قبلاً با سیلز در فیلم «City of Hope» کار کرده بود و در اولین فیلم بلند کارگردانی جان سینگلتون به نام «Boyz N The Hood» (هر دو از سال ۱۹۹۱) تأثیر زیادی گذاشته بود. باست یک سال با بازی در نقش دکتر بتی شباز، بیوه مالکوم ایکس در فیلم اسپایک لی به نام «Malcolm X» و دو سال با اجرای درخشانش در نقش تینا ترنر در فیلم «What’s Love Got to do With It» به کارگردانی برایان گیبسون، فاصله داشت. باست در فیلم به عنوان همبازی سابق می-آلیس در سریال صابونی ظاهر میشود که در تور تبلیغاتی به ملاقات او میآید. وودارد و باست صحنه کوتاه و فوقالعادهای دارند که در آن بر سر ریشههای شیکاگویی خود با هم ارتباط برقرار میکنند.
مکدانل همبازی مکرر وودارد بوده است. آنها در سه فیلم دیگر («Grand Canyon»، «Blue Chips» و «Mumford») و یک برنامه تلویزیونی (سریال «The Boroughs» نتفلیکس) با هم کار کردهاند. «Passion Fish» تنها پروژهای است که به آنها فرصت بازی مستقیم در مقابل یکدیگر را داده است. بازیهای وودارد و مکدانل در این فیلم چنان در هم تنیده شدهاند که آمیختگی شگفتانگیزی از استعداد، هنر و مواد اولیه است.
با این حال، همچنان ذهن را به هم میریزد که چگونه کار مکاشفهآمیز وودارد توسط آکادمی اسکار در بخش بازیگر نقش مکمل زن نادیده گرفته شد. مسلماً سال ۱۹۹۲ برای بازیگران نقش مکمل زن سال شلوغی بود و جودی دیویس («Husbands and Wives»)، جوآن پلورایت («Enchanted April»)، ونسا ردگریو («Howards End») و میراندا ریچاردسون («Damage») همه نامزد شدند و ماریسا تومی برای بازی دزدیدهاش در «My Cousin Vinny» برنده اسکار شد که هنوز یکی از معدود بازیهای کمدی است که موفق به این کار شده است. مکدانل یک نامزدی اسکار کاملاً شایسته برای بهترین بازیگر زن دریافت کرد. فیلم در مجموع دو نامزدی اسکار داشت که شامل بهترین فیلمنامه اصلی برای سیلز میشد.
وودارد همیشه یک بازیگر پراحساس بوده است. او میتواند با یک نگاه یا یک شانه بالا انداختن، حجم زیادی از اطلاعات را منتقل کند. در «Passion Fish»، مشاهدات آرام او به اندازه حرفهایش گویا هستند. او چنان بازی غنی، باورپذیر و درجه یکی ارائه میدهد که بعد از پایان فیلم دلت میخواهد زمان بیشتری را با چانتل بگذرانی. اگر این نشانه کمال هنری نیست، پس چیست؟
به نظر شما کدام نقشهای وودارد ماندگارتر هستند و چرا؟ نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید!