هشدار: این مقاله حاوی اسپویلرهای بزرگ برای فصل اول «Sugar» (شکر) و قسمت اول فصل دوم است.
اگر شما جزو بینندگان خوششانسی بودید که از زمان انتشار اولیه «Sugar» (شکر) در سال ۲۰۲۴ این سریال را تماشا کردید، تبریک میگوییم که توانستید یکی از بزرگترین، عجیبترین و خلاقانهترین پیچشهای داستانی سالهای اخیر را از نزدیک تجربه کنید. این سریال اپل (Apple) خود را به عنوان یک کارآگاهی نئو-نوآر (neo-noir) نسبتاً سرراست معرفی کرد، با بازی کالین فارل (Colin Farrell) در نقش جان شوگر (John Sugar)، کارآگاه خصوصی همیشهرنجور ما با علاقهای عجیب به فیلمها، ماشین ۱۹۶۶ کوروت استینگ ری (Corvette Sting Ray) خوشچهرهاش (همطور که پریسیلا پیج (Priscilla Page) نویسنده/فنباز در اینجا با جزئیات بیشتری به آن پرداخته) و سگش که به فرزندی قبول کرده بود. اما تا اواسط فصل طول نکشید که خالق سریال، مارک پروتوسویچ (Mark Protosevich) (به همراه شورانرهای سیمون کینبرگ (Simon Kinberg) و سام کتلین (Sam Catlin)) بمب را روی ما فرو ریخت: مردی که ما بهعنوان Sugar (شکر) میشناختیم، در واقع یک موجود فرازمینی پوستآبی و تغییرشکلدهنده بود که روی زمین پنهان شده بود. بله، کارهایی که آدم میکند.
این انتخاب عجیب و غیرمنتظره، «Sugar» (شکر) را از یک سریال معمایی بهظاهر استاندارد (هرچند فوقالعاده خوشنمای) به یک داستان علمی-تخیلی با پیامدهای جهانی (کهکشانی؟) برای آینده تبدیل کرد … تا اینکه قسمت اول فصل دوم، با عنوان «Home Away from Home» (خانه دور از خانه)، یک پیچش غیرمنتظره دیگر میزند. آخرین باری که Sugar (شکر) را دیدیم، او تصمیم گرفته بود روی زمین بماند در حالی که بقیه افرادش فرار میکردند (در نتیجه برای همیشه از دیدن جهان خانگی خود صرفنظر کرد) تا جستجوی خواهر گمشدهاش دژن (Djen) (با بازی مایو والِن (Maeve Whalen)) را ادامه دهد. اما در ده دقیقه اول فصل جدید، قسمت مشخص میکند که جستجوی او برای دژن به بنبست خورده است (به معنای واقعی کلمه، چون تنها سرنخی که به ربودن او داشت در آغوشش میمیرد)، و Sugar (شکر) خود را به یک زندگی تنها در لسآنجلس بهعنوان یک کارآگاه خصوصی غمگین تسلیم میکند.
این بازگرداندن وضعیت به حالت اولیه، ناخودآگاه این سوال را ایجاد میکند که آیا آن پیچش بیگانهای واقعاً ارزشش را داشت یا نه.
فصل دوم «Sugar» (شکر) پایان تعلیقانگیز فصل اول را عقبگرد میزند و به ژانر اصلی نئو-نوآر خود بازمیگردد
حداقل باید این را به «Sugar» (شکر) بدهیم: این سریال همچنان راههای جدیدی برای غافلگیر کردن ما پیدا میکند. این بار، پیچش بزرگ در واقع یک ضد-پیچش است، اگر معنی داشته باشد. به جای اینکه متعهد شود ژانر را تغییر دهد و کاملاً از فضاهای علمی-تخیلی استقبال کند، فصل دوم یک عقبنشینی حسابشده به قلمرو آشناتر انجام میدهد. پس از افتتاحیه سرد و پخش تیتراژ، قسمت اول اساساً خود را دوباره به یک داستان نئو-نوآر متعهد میکند، چون Sugar (شکر) بیحوصله به این فکر میکند که下一步 چه کند، تا اینکه یک مشتری جدید به دامانش میافتد و داستان دوباره به راه میافتد.
اشتباه نکنید؛ «Sugar» (شکر) قطعاً برای طرفداران آثار نئو-نوآر قدیمی ارزش تماشا را دارد، با برشهایی به فیلمهای همفری بوگارت (Humphrey Bogart) و دیگر کلاسیکها، در حالی که Sugar (شکر) اساساً قدمهای قهرمانان سینمایی موردعلاقهاش را دنبال میکند. (حتی قسمت اول شامل صحنهای است که Sugar (شکر) به هالیوود هیلز (Hollywood Hills) میرود و در خانه قشنگی که ممکن است متعلق به خود بوگارت (Bogart) بوده باشد، پنهان میشود.) اما چیزی که ممکن است بعضی بینندگان را گیج کند، تمرکز تقریباً کامل و نبود توجه به مسائل بیگانهای باقیمانده است. مطمئناً، شروع یک زیرداستان درباره تحقیق Sugar (شکر) در مورد سناتور فاسد تایسون پاویچ (Senator Tyson Pavich) (با بازی جان داکوینو (John D’Aquino))، یکی از انسانهایی که بهطور معجزهآسایی فهمیدند بیگانگان در میان آنها زندگی میکنند، و بلافاصله شروع به باجخواهی، شکنجه و بدرفتاری با نوع Sugar (شکر) کردند، وجود دارد.
اما فعلاً، این موضوع بهندرت اولویت به نظر میرسد. در عوض، فصل دوم بسیار بیشتر روی پرونده گم شدن یک فرد بهظاهر عادی مربوط به بوکسور محلی دنی مون (Danny Moon) (با بازی جین ها (Jin Ha)) متمرکز است. البته، این احتمال وجود دارد که این پرونده دوباره برگردد و با داستان بیگانهای مرتبط شود … اما آیا باید بشود؟
آیا «Sugar» (شکر) بهعنوان یک داستان نئو-نوآر بهتر است یا یک داستان علمی-تخیلی؟ هنوز معلوم نیست
آیا «Sugar» (شکر) واقعی بلند خواهد شد؟ در بخش عمده فصل اول، سریال اپل تیوی (Apple TV) بهخوبی بهعنوان همان سریالی که تمام تیزرهایش بازاریابی کرده بودند کار میکرد: یک داستان قدیمی درباره کالین فارل (Colin Farrell) که غمگینترین کارآگاه خصوصی جهان است، با کت و شلوار بینقصش و ماشین کروکش در حال گریه دور دنیا میگردد و جنایتها را حل میکند. بعد از آن پیچش تغییردهندهی بازی، به یک هیبرید جذاب تبدیل شد که همزمان باید به هر دو ژانر خدمت میکرد بدون اینکه یکی را به قیمت دیگری خراب کند. فصل دوم همه نشانههای تعهد دوباره به ریشههای کیهانی را داشت، اما به جای آن، انگار دوباره به نقطه اول برگشتهایم.
اینکه این بهنفع سریال است یا نه، هنوز مشخص نیست. زیاد ریسک نمیکنیم اگر بگوییم که بخشی از طرفداران ترجیح میدادند «Sugar» (شکر) دقیقاً همان جایی که شروع کرده بود باقی بماند، فقط به جذابیت بازیگر اصلی، فضای اغواکننده و مالیخولیایی لسآنجلس، و یک معمای مرکزی عالی تکیه کند. (برخی از پستهای برتر سابردیت «Sugar» (شکر) به همین موضوع اشاره دارند.) هنوز، بسیاری دیگر از پیچش قدردانی کردند و اینکه چقدر عمیق از همان ابتدا فاش شده بود. (راوی اولیه Sugar (شکر) در قسمت اول سریال اساساً همه را توضیح میدهد، هرچند به شکلی که هیچکس در آن زمان نمیتوانست متوجه شود.)
آیا «Sugar» (شکر) میتوانست تنها بر قدرت داستانش موفق باشد، بدون هیچ پیچش فرازمینی اضافهشده؟ هرگز نخواهیم فهمید. تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که صبر کنیم، ببینیم فصل دوم چگونه پیش میرود، و امیدواریم ببینیم که آیا این تصمیم درستی بوده یا نه. قسمتهای جدید هر جمعه از اپل تیوی (Apple TV) پخش میشود.
به نظر شما، آیا «Sugar» (شکر) باید به همان سبک نئو-نوآر اولیه خود ادامه بدهد یا بهتر بود کاملاً به داستان علمی-تخیلی میچسبید؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید!
