هارلن کوبن یک نیروی مسلم در دنیای ژانر معمایی و هیجانی است که بیش از ۳۰ رمان و دهها اقتباس تلویزیونی در کارنامه دارد. جدیدترین اثر او، سریال I Will Find You (پیدایت میکنم)، داستان مردی به نام دیوید باروز (با بازی سم ورثینگتون) است که به جرم قتل پسر خردسالش، متیو، محکوم شده است. اما وقتی ریچل (با بازی بریت لاور)، خواهرزن دیوید، در زندان به ملاقاتش میآید و عکس کودکی را نشانش میدهد که دقیقاً شبیه متیو است، همهچیز به هم میریزد و تلاشی پرتنش و پر از اکشن، پیچشهای وحشیانه و توطئههای تکاندهنده برای یافتن حقیقت آغاز میشود.
ما این شانس را داشتیم که با هارلن کوبن و رابرت هال، شورانر سریال، گپ بزنیم. در این گفتوگو، آنها از اهمیت فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی، گرد هم آوردن گروه بازیگران درجه یک و مهمترین لحظاتی که میدانستند باید به درستی از کار دربیایند صحبت کردند. همچنین، کوبن یک آپدیت هیجانانگیز از سریال Myron Bolitar (مایرون بولیتر) با دیوید ای. کلی داده و فاش میکند که آیا به کارگردانی هم فکر میکند یا نه.
هارلن کوبن و رابرت هال درباره لوکیشنهای واقعی و بازیگران درجه یک سریال
“فکر میکنم بزرگترین چالش… در عین حال بزرگترین نقطه قوت سریال هم هست.”

سم ورثینگتون در I Will Find You (پیدایت میکنم) | تصویر از نتفلیکس
کولایدر: چیزی که واقعاً در این سریال نظرم را جلب کرد، لوکیشنهایش بود. اگر درست تحقیق کرده باشم، خیلی از صحنهها را در لوکیشنهای واقعی مثل زندانهای قدیمی و میدان تایمز فیلمبرداری کردهاید. میتوانید کمی از چالشها و لذتهای بیرون آمدن از استودیو و رفتن به این مکانهای واقعی بگویید؟
رابرت هال: فکر میکنم بزرگترین چالش، که در عین حال بزرگترین نقطه قوت سریال هم هست، این است که ما تقریباً همیشه در دنیای واقعی هستیم. ما دکور نساختیم. از لوکیشنهای واقعی، خانههای واقعی، زندانهای واقعی و پشتبامهای واقعی استفاده کردیم. چون حتی با وجود جلوههای ویژه امروزی، هیچ چیز نمیتواند جایگزین این شود که یک بازیگر فوقالعاده را در یک لوکیشن واقعی قرار بدهی و بگذاری کارش را انجام دهد، بدون پرده سبز، بدون هیچ چیز مصنوعی. همه چیز واقعی است و این به سریال، با وجود خط داستانی پرتنشش، یک حس کاملاً باورپذیر و زمینی میدهد. این یک تریلر کلاسیک واقعی است، چون اصالت آن را حس میکنی.
کولایدر: من عاشق صحنه پشتبام شدم، چون خیلی دلهرهآور بود. نکته دیگری که واقعاً برایم برجسته بود، گروه بازیگران و این بود که چقدر همه در نقشهایشان عالی بودند. پیدا کردن کدام نقش سختتر بود؟
هارلن کوبن: دوست دارم به خودمان اعتبار بدهیم، اما این بازیگران بودند که ما را پیدا کردند. ما خیلی زود سم را پیدا کردیم و او کلید اصلی کار بود. او با کمترین دیالوگ، کارهای زیادی انجام میدهد. آن قدر سنگینی و وقار به نقش میدهد که بارها میگفتیم “بیایید برایش حتی یک خط هم ننویسیم. فقط یک کلوزآپ از صورت سم بگیریم”، چون او همه چیز را منتقل میکند.
بعداً شنیدیم که بریت لاور میخواهد در این سریال با ما کار کند و آنجا بود که فهمیدیم این دیگر یک بازی دو نفره است، درست است؟ نمیشود بریت را در حاشیه نگه داشت. بعدش مایلو و هایدن آمدند که خیلی خوب بود. مایلو پسر دوستداشتنیای است و از همان لحظهای که روی صحنه میبینیدش، عاشقش میشوید. چالش ما بیشتر این شد که چطور به این همه بازیگر عالی، نقشی که شایستهشان باشد بدهیم. چطور به مدلین استو، یک اسطوره، لحظهای را که لیاقتش را دارد بدهیم؟ بعد هم کای. ما گفتیم یه نفر شبیه کای مکبرای میخواهیم و آخرش خود کای مکبرای را گرفتیم. مدلین استو تایپ میخواستیم و خود مدلین استو را آوردیم. همین طور تا آخر. انگار در ثروت غرق شده بودیم.
رابرت هال: این نشاندهنده قدرت داستانسرایی هارلن است. مایلو مثال خوبی است؛ کسی که معمولاً نفر سوم لیست بازیگران نیست. اما وقتی چنین داستان نابی ارائه میدهید، یک بازیگر خوب به این چیزها اهمیت نمیدهد. او فقط آن نقش آبدار را میخواهد تا بیاید، بازی کند و به آن جان بدهد. این گواهی بر داستان اوست.
هارلن کوبن و رابرت هال درباره وحشیانهترین پیچشهای داستانی «پیدایت میکنم»
“هر سرنخ گمراهکنندهای، خودش یک داستان مستقل است.”

بریت لاور در نقش ریچل در I Will Find You (پیدایت میکنم) | تصویر از نتفلیکس
کولایدر: به نظرم سریال هارلن کوبن بدون کلیفهنگرها و پیچشهای داستانی معنا ندارد. سختترین آنها در فرایند نویسندگی کدام بود؟
هارلن کوبن: سوال خوبی است. خب، چند تایی هست. قسمتی که آخرش متیو را میبینید، عالی است. فکر کنم جایی که آدام را در حال کندن زمین و رسیدن به یک قبر میبینیم، صحنه محکمی بود. جایی که سم از زندان بیرون میآید و اسلحه را روی شقیقه رئیس زندان میگذارد هم صحنه خوبی است.
رابرت هال: من یک اعتقاد بزرگ دارم که ساختن یک کلیفهنگر برای سرپا نگه داشتن مخاطب خیلی آسان است، سختش، جواب دادن به آن است. اگر فقط یک کلیفهنگر بسازی و بعد به راحتی از آن خارج شوی، برای کسی مهم نیست. برای همین من و هارلن زمان زیادی را نه فقط روی خود کلیفهنگر، بلکه روی بخش بعدی آن صرف کردیم. ضربان بعدی داستان چیست؟ اینجاست که مخاطب را میخکوب میکنید، چون ارضایش میکنید. هیچ کلکی در کار نیست. هر سرنخ گمراهکنندهای، خودش یک داستان مستقل است.
هارلن کوبن از سریال مایرون بولیتر میگوید و اینکه آیا کارگردانی میکند
“فشار یک امتیاز است.”

سریال I Will Find You (پیدایت میکنم) نوشته هارلن کوبن | تصویر از نتفلیکس
کولایدر: هارلن، ماه پیش اعلام شد که نتفلیکس سریال Myron Bolitar (مایرون بولیتر) را چراغ سبز نشان داده و مردم خیلی هیجانزدهاند. میتوانید درباره همکاری با دیوید ای. کلی و اینکه در چه مرحلهای هستید بگویید؟
هارلن کوبن: تقریباً به شروع فیلمبرداری نزدیکیم. فکر کنم بهزودی اطلاعرسانیهای رسمی را انجام دهیم. من به نوعی با کارهای دیوید ای. کلی بزرگ شدهام. سالها کارهایش را تحسین میکردم و وقتی اول به من گفتند “نظرت درباره همکاری با دیوید ای. کلی چیست؟” فقط گفتم “بگذارید بیایم داخل”. بابتش عصبی هستم. کتابهای زیادی درباره مایرون، وین و اسپرانزا نوشتهام و واقعاً میخواهم خوب از آب دربیاید. فشار یک امتیاز است و باید ببینیم چطور پیش میرود. من همیشه قبل از پخش یک سریال عصبی میشوم، قبل از این یکی هم عصبی بودم، و حالا قرار است پخش جهانی شود و وقتش است ببینیم درست عمل کردیم یا نه.
کولایدر: من به شما ایمان کامل دارم. احساس میکنم شما حالا به همان اندازه که با کتابهایتان شناخته میشوید، با تلویزیون هم عجین شدهاید. کارهای نوشتن و تهیهکنندگی زیادی کردهاید، آیا هیچ وقت به کارگردانی یا کار دیگری در تلویزیون فکر میکنید؟
هارلن کوبن: دیگر هیچوقت نمیگویم “هرگز”، چون مدام “هرگز” میگویم و آخرش انجامش میدهم. “من هرگز خاطرات نمینویسم” و بعد نوشتم. “من هرگز نمایشنامه نمینویسم” و بعد نوشتم. پس هیچوقت نمیگویم هرگز. نمیتوانم خودم را در نقش کارگردان تصور کنم، مگر اینکه یک فیلمبردار خیلی عالی داشته باشم. (میخندد) فکر نکنم این اتفاق بیفتد، ولی چه کسی میداند؟
رابرت هال: من او را تشویق میکنم هر کاری جز نوشتن برای تلویزیون انجام دهد، وگرنه کار من از بین میرود.
هارلن کوبن: رابی دارد من را به عنوان کارگردان روی صحنه فیلمبرداری تصور میکند، و حالا هم که خودم به اندازه کافی آزاردهندهام.
رابرت هال: (میخندد) اشکالی ندارد، اشکالی ندارد. بیشتر تماسهای من با هارلن این است که “رمانهایت را سریعتر بنویس، چون من اینجا منتظرم. لطفاً سریعتر بنویس.”
کولایدر: رابرت، رزومه تو پروژههای بسیار متنوعی دارد: Gossip Girl (دختر شایعهساز)، Once Upon a Time (روزی روزگاری)، Alcatraz (آلکاتراز)، Gotham (گاتهام). کدامیک از این سریالها تو را برای این پروژه بهتر آماده کرد؟
رابرت هال: همه آنها. صادقانه، بهویژه وقتی داری اقتباسی از هارلن انجام میدهی که چنین سابقه موفقیتآمیزی دارد، همه چیز به داستانگویی برمیگردد. درباره احترام گذاشتن هم به داستان اولیه او و هم به روش او در روایت داستانها. بله، تریلر، بله، پیچ و تاب، اما اگر رمانهایش را بخوانید و طرفدارش باشید، آنها را میخوانید چون در انتها همیشه یک حس عمیق عاطفی وجود دارد. همیشه یک حس امید و تسکین هست. و فکر میکنم به همین دلیل این قدر موفق است. فکر میکنم پیچ و تابها روشی برای ورق زدن صفحات کتاب است، اما در انتها، اگر از نظر عاطفی راضیکننده نباشد، کتاب بعدی را نخواهید خواند.
هارلن کوبن صحنهای که میدانست باید بینقص اجرا شود
“[این] لحظهای است که فکر میکنم فهمیدم این سریال جواب میدهد.”

بریت لاور در نقش ریچل در I Will Find You (پیدایت میکنم) | تصویر: آماندا متلوویچ/نتفلیکس
کولایدر: خیلی کنجکاوم، آیا یک لحظه خاص در سریال هست که به آن افتخار کنید و یا بیش از همه برای دیدنش توسط مردم هیجان داشته باشید؟
هارلن کوبن: من دو تا را انتخاب میکنم، از اپیزود ۱ تا ۸. اپیزود ۱، و این لحظهای است که فکر میکنم فهمیدم این سریال جواب میدهد: صحنهای که بریت لاور عکس را در زندان به سم ورثینگتون نشان میدهد. این همان صحنهای بود که در زمان نوشتن کتاب مدام به آن فکر میکردم و نمیدانم چند بار من و رابی قبلش در موردش صحبت کردیم. ولی خیلی عصبی بودم که مطمئن شوم درست از کار درمیآید، زاویه دوربین درست باشد و عکس درست باشد و همه چیز. احتمالاً حسابی کلافهاش کردم. خب، این یکی.
و نمیخواهم داستان را لو بدهم، اما آخرین صحنه اپیزود ۸. برای کسانی که هنوز تماشا نکردهاند، امیدوارم تماشا کنید. حتی حرف زدن درباره آن صحنه من را بغضآلود میکند. اینها دو تا از موارد محبوب من از اپیزود ۱ و ۸ هستند. رابی، تو باید یک چیزی از وسطش انتخاب کنی.
رابرت هال: (میخندد) نمیخواهم چیزی از وسطش انتخاب کنم! ولی فکر میکنم هارلن دقیق گفت. چون پایان جوری رها میشود که برداشت از یک پایان خوش و مسیر آینده کاراکترها را به تفسیر مخاطب واگذار میکند. و فکر میکنم این حس پرسش که “بعدش چه میشود” گواهی واقعی بر داستانی است که هارلن نوشته، چون تو میخواهی به تماشا ادامه دهی. میخواهی بفهمی بعد از آن چه اتفاقی میافتد، و فکر میکنم این باعث میشود مردم احساس رضایت زیادی بکنند.
I Will Find You (پیدایت میکنم) هماکنون از نتفلیکس پخش میشود.
شما طرفدار کدام یک از کتابهای هارلن کوبن هستید و دوست دارید کدام داستانش به سریال تبدیل شود؟