
پیکسار
هشدار: این مقاله حاوی اسپویلهای اصلی انیمیشن «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» است.
آن صدا را میشنوید؟ صدای تماشاگرانی است که در سراسر جهان به سالنهای سینما هجوم میآورند و «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» را به پرفروشترین فیلم سال تا به این لحظه تبدیل کردهاند. به نظر میرسد که مخاطبان هنوز با این فرنچایز پیکسار که همه چیز از آن شروع شد، کار ناتمامی دارند؛ فرنچایزی که حالا آنقدر قدمت دارد که طرفداران فیلم اول، خودشان بچهدار شدهاند. در حالی که نسل من باور داشت «Toy Story 3 (داستان اسباببازی ۳)» پایانی بینقص برای داستان بود، اما این مجموعه به راه خود ادامه داده و راههای تازهای برای جذب مخاطبان جوانتر پیدا کرده است.
«Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» نمونهی نهایی این حرکت به سوی کودکان است، زیرا این مجموعه کاملاً سن خود را پذیرفته و تلاش میکند جایگاهش را در دنیایی مدرن پیدا کند که دیگر نیازی به اسباببازیهای قدیمی ندارد. آشنا به نظر میرسد؟ این مضمون «حرکت رو به جلو و یافتن هدف» از همان ابتدا در ذات این مجموعه وجود داشته، اما این دنبالهی جدید راههای تازه و ظریفتری برای رسیدن به نتیجهی دلگرمکنندهاش پیدا کرده است. بانی (با صداپیشگی اسکارلت اسپیرز)، صاحب اسباببازیهای ما که انسانی ناسازگار و کمروست، سرانجام بر خجالت و ترسش از ارتباط با دیگران غلبه میکند و با بلِیز (مایکل-میشل هریس)، دختری روستایی و همروح او، ارتباطی واقعی برقرار میکند. وقتی موسیقی اوج میگیرد و این دو دختر با بازی با اسباببازیهای قدیمی و جدید به یکدیگر نزدیک میشوند، بعید است چشم خشکی در سالن سینما باقی بماند.
با این حال، رسیدن به نقطهی اوجی که در آن «نوستالژی» بر «نوگرایی» پیروز شود و اسباببازیهای سنتی بر فناوری چیره شوند، کار آسانی میبود. اما این اتفاق نمیافتد و پایان فیلم واقعاً به این میپردازد که چگونه هر دو میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند و زندگی کودکان را بهبود ببخشند – البته اگر با دقت انجام شود. در نهایت، اسباببازیها با فناوری روبرو میشوند … و هر دو پیروز میشوند.
آنچه باید درباره داستان Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵) به خاطر بسپارید

پیکسار
برخلاف نسخههای قبلی، «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» کاملاً بر رابطهی اسباببازیها با بانی، صاحب انسانیشان و (شاید مهمتر از آن) رابطهی بانی با دنیای اطرافش تمرکز دارد. جالب است که بدنهی اصلی داستان دربارهی ماجراجویی تازهی اسباببازیها و درگیری با یک شخصیت شرور بزرگ نیست. با وجود حضور مزاحم «لیلیپد» (با صداپیشگی گرتا لی)، هیچ شخصیت شروری مانند سید، استینکی پیت یا لوتسو در کار نیست. در عوض، تمام خطر متوجه پیدا کردن یک دوست جدید برای بانی است تا با او ارتباط برقرار کند، و اسباببازیهای ما آسمان و زمین را به هم میدوزنند تا مطمئن شوند بانی با بلِیز ملاقات میکند – و اینکه چگونه این تلاش با هجوم نمایشگرهای دیجیتال و فناوری پیچیده میشود.
داستان اصلی «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» از جایی شروع میشود که وودی (تام هنکس) دوباره به میدان عمل کشیده میشود (از مأموریت جانبیاش برای کمک به نجات و بازگرداندن اسباببازیهای رها شده) و به دوستان قدیمیاش، جسی (جوآن کیوزاک) و باز لایتیر (تیم آلن)، ملحق میشود. از نگاه اسباببازیهای ساده و دوستداشتنی ما، لیلیپد یک تهدید وجودی محسوب میشود، و بدترین ترسهایشان زمانی به حقیقت میپیوندد که بانی شروع به استفاده از لیلیپد برای دوستی با دیگر دختران گروه رقص محلیاش میکند. وقتی دنیای وحشتناک آنلاینِ موقعیتهای اجتماعی و گروهبندیها چهرهی زشت خود را نشان میدهد، ماجرا به طور اجتنابناپذیری خراب میشود. برای کسی به معصومیت و آسیبپذیری بانی، اولین مواجهه با فشار برای پذیرفته شدن باعث میشود اسباببازیهای «باحال» خود را کنار بگذارد و شبانهروز با لیلیپد وقت بگذراند.
و اینجاست که اسباببازیهای شجاع و فداکار ما وارد عمل میشوند. جسی به طور اتفاقی در حومهی شهر با گذشتهاش روبرو میشود، وودی و باز برای دفاع از قلمروشان با هم متحد میشوند، البته با دعواهای آشنای همیشگی، و در همین حین، ارتشی از باز لایتیرهای پیشرفته نزدیک و نزدیکتر میشوند.
در پایان Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵) چه اتفاقی افتاد؟

پیکسار
در بیشتر داستان «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)»، اتفاقات اصلی به چند خط داستانی مجزا تقسیم میشود. جسی، اسب وفادارش بولزآی، و گروهی از اسباببازیهای قدیمی فناورانه (به رهبری اسمارتی پنتس، اسباببازی آموزش دستشویی رفتن با صداپیشگی کانن اوبراین) را داریم که او در خانهای که قبلاً به صاحب قدیمیاش امیلی تعلق داشت و حالا به خانوادهی بلِیز جوان تعلق دارد، ملاقات میکند. در جای دیگر، وودی و باز مستقیماً به سراغ لیلیپد میروند و نقشههای مختلفی برای خنثی کردن تأثیر او بر بانی و جلوگیری از تسخیر کل خانه توسط او طراحی میکنند. و در نهایت، آن ارتش باز لایتیرها نیز بیوقفه به سوی قهرمانان ما پیش میآیند.
همه چیز در «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» به لحظهای ختم میشود که تمام رشتههای داستان در پردهی آخر به هم میرسند. وقتی جسی بالاخره یاد میگیرد که پیشداوریها و تعصباتش را کنار بگذارد، متوجه میشود که او و دوستان فناورانهاش دقیقاً همان تجربهی کنار گذاشته شدن توسط صاحبانشان به نفع چیز جدیدتر را داشتهاند. جسی و گروه اسمارتی پنتس با همکاری یکدیگر پیامی میفرستند تا بانی و بلِیز را به هم برسانند. در حالی که این اتفاق میافتد، وودی و باز نیز به نتیجهای مشابه در مورد لیلیپد میرسند … اما کمی دیر. وقتی لیلیپد میفهمد که ناخواسته چه درد و رنجی به خاطر دوستان قضاوتگر و شوخیهای بیرحمانهی گروه چتشان برای بانی ایجاد کرده است، با ناراحتی تصمیم میگیرد که دیگر باعث آزار بانی نشود و فرار کند.
خدا را شکر برای ارتش باز لایتیرهای چخوف! قهرمانان ما با کمک تیم پیشرفتهای از پهپادهای باز که واقعاً میتوانند پرواز کنند، لیلیپد را پیدا میکنند، به بانی و بلِیز تلنگر لازم را میزنند، و نقشهشان را (با استایل) به نتیجه میرسانند. در نهایت همه چیز درست میشود، و هیچ چیز به اندازهی تماشای دوستی جدانشدنی این دو دختر دلگرمکننده نیست.
معنای پایان Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)

پیکسار
امیدوارم تماشاگران تا این لحظه متوجه شده باشند که «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» استعارهای صمیمانه از والدین بودن است. ایدهی مبارزهی شدید اسباببازیها برای جایگزین نشدن و به حاشیه رانده نشدن توسط مشغولیتهای مدرن، منبع تنش مناسبی است، اما نکتهی اصلی این نیست. آخر چه کسی جز والدین میتواند اضطراب و استرس بزرگ کردن بچهها، حضور داشتن در تمام لحظات مهم رشدشان و سپس یاد گرفتن رها کردنشان برای اینکه بچهها خودشان مسیر زندگیشان را پیدا کنند، را درک کند؟
خود داستان نسبتاً ساده است، چون اسباببازیها همگی با هم همکاری کرده و با دقت تمام مقدمات را فراهم میکنند تا بلِیز به خانهی بانی بیاید، اسباببازیهای گمشدهی او یعنی جسی و همراهانش را برگرداند و (امیدوارم) سریعاً با هم دوست شوند و قدیمی را با جدید تلفیق کنند. اما لذت واقعی کل پردهی پایانی «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» از تماشای چنین تصویر صادقانهای از دوستی کودکان و ازخودگذشتگی اسباببازیهایمان ناشی میشود که بهترین کار را برای بانی و بلِیز انجام میدهند – و نه لزوماً بهترین کار برای خودشان.
فیلم با تأکید بر اهمیت لیلیپد برای بانی در کنار قهرمانان اصلی مانند جسی، پیام پخته و جدید خود را روشن میکند. همه نقشی در کمک به بانی برای بزرگ شدن و یادگیری ارتباط با دیگران دارند: از اسباببازیهای آنالوگ گرفته تا گجتهای فناورانه و پدر و مادر واقعیاش. به اعتبار همیشگیاش، «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» سعی نمیکند به گذشته بچسبد و کسی را از آینده بترساند. در عوض، پایانبندی تأیید میکند که واقعاً یک ارتش لازم است – نه فقط از باز لایتیرهای کمککننده، بلکه از یک جامعه که در دنیای مدرن ترسناک (اما جذاب) با هم همکاری میکنند.
انیمیشن «Toy Story 5 (داستان اسباببازی ۵)» هماکنون در سینماها در حال اکران است.
نظر شما درباره پایانبندی این انیمیشن چیست؟ آیا فکر میکنید همزیستی مسالمتآمیز اسباببازیهای قدیمی و فناوریهای جدید امکانپذیر است؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید!
