ویراستار: در ادامه اسپویل‌هایی برای فصل اول «پلوریباس» (Pluribus) وجود دارد. وینس گیلیگان (Vince Gilligan)، فارغ‌التحصیل «پرونده‌های ایکس» (The X-Files)، قدرت همیشگی ناشناخته‌ها را درک می‌کند. با نگه داشتن بینندگان در تاریکی، آن‌ها را مشتاق نگه می‌دارد. خالق «بریکینگ بد» (Breaking Bad) و سریال تحسین‌شده اپل تی‌وی (Apple TV) یعنی «پلوریباس» (Pluribus)، تماشاگران خود را مجبور می‌کند تا اپیزودهایی از ساختار plot آرام و توسعه شخصیت را تحمل کنند، اما صبر آن‌ها را با برخی از شدیدترین، پرسش‌برانگیزترین و پویاترین قسمت‌های تاریخ تلویزیون پاداش می‌دهد. هنگام توصیه «بریکینگ بد» (Breaking Bad) به دوستان، همه مجبور بودند با این جمله شروع کنند: «آهسته شروع می‌شود.» با سریال اسپین‌آف آن، «بهتره با سال تماس بگیری» (Better Call Saul)، گیلیگان و هم‌خالق پیتر گولد (Peter Gould) دست به کار بزرگی زدند و چندین فصل را با سرعتی عمدی و بدون یک راه‌حل انفجاری ساختند.

«پلوریباس» (Pluribus) که گیلیگان را با ستاره‌ی درخشان «بهتره با سال تماس بگیری» (Better Call Saul)، ریا سیهورن (Rhea Seehorn) دوباره متحد می‌کند، اوج صبوری او به عنوان یک داستان‌پرداز است، تا حدی که بسیاری از مخاطبان پس از فصل اول به دلیل سرعت آن علیه آن شده‌اند. با این حال، پیشنهاد اینکه این نمایش خسته‌کننده، تکراری یا ضد اوج است، تفسیری عمیقاً اشتباه از لمس هنری گیلیگان است که دوران افسانه‌ای او را در تلویزیون تعریف کرده است.

«پلوریباس» (Pluribus) بیشتر سوالات خود را بی‌پاسخ می‌گذارد

قسمت اول «پلوریباس» (Pluribus) بینندگان را با کارول استورکا (Carol Sturka) (سیهورن) آشنا می‌کند، نویسنده‌ای بدبین که در شهر محبوب گیلیگان یعنی آلبوکرکی زندگی می‌کند و خود را در بحبوحه‌ی یک تصاحب جهانی آسیب‌زا توسط یک موجود ناشناخته می‌یابد. مانند کارول که شاهد مرگ همسرش، هلن (میریام شور)، در میان هرج و مرج جهان است، بینندگان نیز از آنچه در حال رخ دادن است، حیرت‌زده، اگر نه وحشت‌زده، می‌شوند. چرا همه این افراد در حال مرگ هستند؟ چگونه همه بازماندگان نام کارول را می‌دانند، از جمله یکی از کارکنان کاخ سفید؟ مهم‌تر از همه، چرا همه به طرز عجیبی خوش‌برخورد هستند؟ این یک اپیزود خیره‌کننده است که بینندگان را در این سناریوی پر زرق و برق قرار می‌دهد و به آن‌ها اعتماد می‌کند تا قضاوت خود را داشته باشند.

هم‌چنان که فصل نه قسمتی پیشرفت می‌کند، تکه‌های کوچکی به مخاطب داده می‌شود که منشأ و وجود این ذهن جمعی به نام «دیگران» (The Others) را توضیح می‌دهد که خدمتگزارانه به کارول خدمت می‌کنند تا او را خوشحال کنند، چیزی که قطعاً به آن علاقه‌ای ندارد. او ابتدا سعی می‌کند از افراد باقی‌مانده در جهان که تحت تأثیر ویروس قرار نگرفته‌اند، کمک بگیرد. سپس به کارآگاهی خود و تضعیف کندو می‌پردازد، که تجسم چیزی است که هوش مصنوعی می‌تواند به عنوان یک فرقه باشد. پس از مقاومت خسته‌کننده، کارول شروع به نشان دادن علائم سندرم استکهلم می‌کند و یاد می‌گیرد که سبک زندگی راحت اما غیرانسانی را که دیگران فراهم کرده‌اند، بپذیرد.

کارول استورکا (Carol Sturka) در «پلوریباس» (Pluribus) پروتاگونیست منفعل‌تری نسبت به والتر وایت (Walter White) یا سال گودمن (Saul Goodman) است

پس از راه‌اندازی فریبنده‌اش، «پلوریباس» (Pluribus) مخاطب را با یک پرده دوم و نتیجه‌گیری مهیج مهمان نمی‌کند. در نمایش‌های قبلی گیلیگان، والتر وایت (برایان کرانستون) سر خود را می‌تراشد و به فاز اول هایزنبرگ در «بریکینگ بد» (Breaking Bad) تبدیل می‌شود، و در «بهتره با سال تماس بگیری» (Better Call Saul)، جیمی مک‌گیل (باب ادن‌کیرک) نمی‌تواند با انجام کلک‌های متعدد، زمینه را برای همنام خود فراهم نکند. «پلوریباس» (Pluribus) که با دریافت یک بسته حاوی بمب اتمی توسط کارول و مانوسئوس اوویدو (کارلوس-مانوئل وسگا) (چیزی که کارول قبلاً پرسیده بود آیا می‌تواند از دیگران درخواست کند) به پایان می‌رسد، نشان می‌دهد که داستان تازه شروع شده است. نمایش کم و بیش از پایان قسمت ۱ تا فینال در همان مکان باقی می‌ماند و خشم برخی از بینندگانی را برمی‌انگیزد که احساس می‌کنند از شرط‌های دراماتیک کلاه برداشته‌اند.

علیرغم شیفتگی گیلیگان به تغییر و تکامل شخصیت، «پلوریباس» (Pluribus) با پروتاگونیستی سروکار دارد که در برابر تغییر روش‌های بدبینانه خود در مواجهه با همسایگان همیشه خوشحالش stubborn است. به عنوان یک قهرمان بی‌میلی که زنی است که از قبل به عنوان یک رمان‌نویس ناامید که کتاب‌های فانتزی سطح پایین می‌نویسد در یک بی‌حالی گیر افتاده است، اگر او مشکلات جهان را در یک فصل حل کند، ناصادقانه به شخصیت‌پردازی کارول خواهد بود. در حالی که توسعه داستان را کند می‌کند، دلخوری او از دوستی رباتیک دیگران جزء ضروری طنز تاریک و کیفیت زمینی نمایش است. این سریال ممکن است علمی-تخیلی باشد، اما زندگی با فناوری پیشرفته با پتانسیل تصاحب بشریت به طور عجیبی بازتاب‌دهنده روزگار کنونی ما است.

«پلوریباس» (Pluribus) ثابت می‌کند که فیلم‌سازی آهسته و پیوسته سلاح مخفی وینس گیلیگان (Vince Gilligan) است

گیلیگان با دستیابی به بالاترین سطوح تحسین منتقدان در اوج رونق تلویزیون پرستیژ، چیزی برای اثبات ندارد و «پلوریباس» (Pluribus) نمایانگر هنرمندی است که کاملاً بر دیدگاه سازش‌ناپذیر خود مسلط است. حتی زمانی که «بریکینگ بد» (Breaking Bad) در پرتنش‌ترین حالت خود بود، گیلیگان و تیم خلاقش همیشه به فیلم‌سازی آهسته و پیوسته بازمی‌گشتند که با نماهای عریض بدون قطع از یک چشم‌انداز گسترده تجسم می‌یافت. شخصیت‌هایی که نقشه‌های پیچیده می‌ریزند، اسناد را بررسی می‌کنند و ماشین‌آلات می‌سازند، مکمل عشق او به فرآیند و رویه است و هیچ سنگی را در بخش جهان‌سازی و داستان‌سازی بر جای نمی‌گذارد. کارآگاه خصوصی/قاتل قراردادی فراطبیعی، مایک ارمنتراوت (جاناتان بنکس)، در دنیای هایزنبرگ، شاید ستاره شمالی سبک گیلیگان باشد، زیرا هر دو نمایش او را در حال از هم پاشیدن دستگاه‌ها و تعقیب دشمنانش با زحمت به تصویر می‌کشند.

عشق گیلیگان به فرآیند در «پلوریباس» (Pluribus) زنده می‌شود و صحنه‌هایی با انرژی پایین بدون راه‌حل مستقیم ایجاد می‌کند. با این حال، این سریال برای سکانس‌های آهسته و پیوسته مناسب‌تر از «بریکینگ بد» (Breaking Bad) یا سال (Saul) است، زیرا مکانیسم‌های plot محدود به تماشای تلاش کارول برای درک محیط اطرافش است. این سریال عاقلانه دامنه خود را محدود نگه می‌دارد و ما را مجبور می‌کند به جای پرداختن به عواقب مرگ و زندگی در فصل اول، روی یک جنبه کوچک از این تصاحب جهانی تمرکز کنیم.

اگرچه زمان از نقطه‌نظرات سال ۲۰۲۰ گذشته است، طبیعت بی‌هدف زندگی کارول نحوه خانه‌نشینی همه ما و برخورد با عدم قطعیت وحشتناک در طول همه‌گیری را تداعی می‌کند و این احساس باید با همه مخاطبان هم‌نوا شود. میان‌نماها زمان سپری شده از تصاحب دیگران را نشان می‌دهند، با این حال هیچ چیز تغییر نکرده است. سرعت آهسته و پیوسته فقط یک نمایش هنری از سوی شورانر یا کارگردان نیست، بلکه یک ویترین برای بازیگر است. سیهورن با تکیه بر شتاب به عنوان کیم وکسلر در «بهتره با سال تماس بگیری» (Better Call Saul)، از انعطاف روایی «پلوریباس» (Pluribus) برای بیان طیف وسیعی از احساسات استفاده می‌کند، که از تحقیر نسبت به مخاطب کارول شروع می‌شود و به علاقه‌ای عجیب به همراه او، زوسیا (کارولینا ویدرا) ختم می‌شود.

«پلوریباس» (Pluribus) هرگز خسته‌کننده نیست، اما از دست گرفتن دست مخاطب خودداری می‌کند – چالشی برای کسانی که به تماشای غیرفعال یا صفحه‌نمایش دوم مشغول هستند. این سریال به احساسات شما در مورد گیر افتادن در یک بن‌بست ضربه می‌زند. ابتدا سعی می‌کنید با آن مبارزه کنید، سپس با اکراه این شرایط را پس از تلاش‌های بیهوده می‌پذیرید، و سپس خود را در آرزوی ماندن در مکانی از آسایش ابدی می‌یابید. به جای بیان این ایده‌ها با صدای بلند، گیلیگان از سرعت‌بندی روشمند برای ردیابی وضعیت روانی کارول استفاده می‌کند که از یک شورشی نجیب به فردی تبدیل شده است که از نظر عاشقانه با زندانبان خود درگیر است. برای برخی، «پلوریباس» (Pluribus) شاید به عنوان بازتابی از تاریخ اخیر و وابستگی ما به کمک‌های فناوری که تنهایی را ممکن می‌سازد، کمی بیش از حد به واقعیت نزدیک باشد.

و شما چه فکر می‌کنید؟ آیا کندی عمدی «پلوریباس» (Pluribus) را نقطه قوت آن می‌دانید یا نقطه ضعفش؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید!