فیلمهای گودزیلا سرگرمکننده هستند، به جز وقتی که نیستند. زمانهای خوب وقتی است که او با هیولاهای دیگر مبارزه میکند، ساختمانها را ویران میکند و انفجار به پا میکند. اما زمانهای بد وقتی است که قرار است روی شخصیتهای انسانی که همیشه در فاصله دید آن تخریبها هستند تمرکز کنیم… یا آن یک باری که گودزیلا یک تی-رکس در نیویورک بود (و بله، این مخفف درست است). بزرگترین مشکل هر فیلم گودزیلا، یا هر فیلم کایجو به طور کلی، این است که ستاره فیلم همان هیولای غولپیکری است که روی پوستر است و نمیتوان یک فیلم بلند صرفاً از مبارزه هیولاها یا آشوبگری آنها در تمام مدت ساخت. این کار بعد از مدتی زیادهروی و خستهکننده میشود، بنابراین باید یک عنصر انسانی وجود داشته باشد که مخاطب بتواند با آن همذاتپنداری کند تا به فیلم یک روایت ساختارمند بدهد.
متأسفانه، هر چقدر هم نویسندگان یا بازیگران تلاش کنند، این بخش همیشه ضعیفترین بخش فیلم است. اولین فیلم گودزیلا پس از سالها که شخصیتهای انسانی خود را واقعاً جذاب کرد، Godzilla: Minus One (گودزیلا: منفی یک) بود که پویایی خانوادگی را با درام پس از جنگ در یک فیلم هیولایی ترکیب کرد و به طرز شگفتانگیزی… عالی از کار درآمد. اما پیش از آن، استودیوی Toho در سال ۲۰۱۶ فیلم Shin Godzilla (شین گودزیلا) را عرضه کرد که انتخابی نوآورانه و به ظاهر بدیهی داشت: جنبه درام انسانی را کاملاً کنار بگذاریم و فیلم را درباره خود هیولا بسازیم.
این فیلم به کارگردانی Hideaki Anno (هیدئاکی آنو) و Shinji Higuchi (شینجی هیگوچی)، داستان موجودی مرموز را دنبال میکند که از خلیج توکیو بیرون میآید و شروع به تکامل و رشد میکند و تهدید به نابودی توکیو میکند. سپس این وظیفه دولت ژاپن است که قبل از اینکه فاجعه کامل رخ دهد، آن را متوقف کند… و همین. این به معنای واقعی کلمه خلاصه داستان یک فیلم دو ساعته در دو جمله است.
دولت چگونه با گودزیلا مقابله میکند؟
اینجازدگی در اینجا کلید ماجراست، زیرا فیلم با یک اتفاق عجیب و بیرون آمدن یک هیولای غولپیکر از آن شروع میشود، و سپس با دقت به جزئیات نحوه برخورد دولت با آن میپردازد. این دولت مانند دولت فیلمهای Michael Bay (مایکل بی) در دهه ۹۰ نیست که شخصیتها فریاد میزنند، همه عرق کرده و کراواتهایشان باز است، مردم با عجله از اتاقها بیرون میدوند و Stanley Anderson (استنلی اندرسون) نقش رئیسجمهور را بازی میکند. نه، اینجا آدمها در اتاقهای قهوهای مایل به خاکستری (که ظاهراً بسیار آرامشبخش است) نشستهاند و به طور خشک و رسمی در حال بررسی اطلاعاتی هستند که درباره این پدیده دارند و گزینههایی که برای حل مشکل پیش رو دارند.
آیا این به طرز خارقالعادهای خستهکننده به نظر میرسد؟ به تمام معیارها، قطعاً باید همینطور باشد، اما روند خشک و روشمند که نشان میدهد در مواجهه با یک هیولای فانتزی (تقریباً مثل یک بلای طبیعی) چه کارهایی باید انجام شود، در واقع به تنش و هیجان اضافه میکند. شخصیتها حتی به حجم دیوانسالاری در تصمیمگیریهای ساده اشاره میکنند: «اینهمه کاغذبازی. هر اقدامی نیاز به یک جلسه دارد.» این مثل جمله کلیدی کل فیلم است!
نمیتوان همینطور بالگردهای تهاجمی را به یک منطقه پرجمعیت آورد تا به هیولا حمله کنند، یا نیروهای نظامی را بدون مجوز فرا خواند. مجراهای قانونی مناسب باید طی شوند و مقامات مسئول باید آن را امضا کنند. این باید به طرز خردکنندهای کسلکننده و طاقتفرسا باشد، اما به طرز شگفتانگیزی با تدوین همزمان ویرانیهایی که گودزیلا ایجاد میکند، به اضطراب موقعیت اضافه میکند. دانستن اینکه هر چه این فرآیند بیشتر طول بکشد، خطر مرگ افراد بیشتری در این تأخیر وجود دارد، واقعاً وخامت اوضاع را نشان میدهد. طبیعت رویهای صحنههای دولتی همچنین گودزیلا را ترسناکتر میکند، چون سعی نمیکنند از او یک هیولای واقعگرایانه بسازند. آنها او را به شکلی اغراقآمیز ترسناک و قدرتمند طراحی کردهاند و تضادش با دنیای واقعگرایانهای که شخصیتها در آن زندگی میکنند، تهدید را به طور متناسبی طاقتفرسا جلوه میدهد.
عنصر انسانی را کنار بگذارید
دقیقاً همین فقدان عنصر انسانی است که باعث میشود فیلم اینقدر منسجم و روان به نظر برسد. داستان دیدگاهی همهچیزدان دارد و مدام به هر جایی که اطلاعات حیاتی برای مخاطب وجود دارد کات میزند. گودزیلا یک هیولای پنهان نیست و ما همه چیز را از دید یک شخص نمیبینیم. فیلم هر جا که اکشن است، هر جا که جهانسازی لازم است و هر جا که اطلاعات مهم آموخته میشود، میرود. داستان یک شخصیت اصلی به نام Haguchi (هاگوچی) با بازی Hiroki Hasegawa (هیروکی هاسهگاوا) دارد، اما او عمداً کمپرداخت باقی مانده و بیشتر یک نقطه کانونی است تا مخاطب بتواند با سیل جزئیات و اطلاعاتی که مدام سرازیر میشود همراهی کند.
انگیزه او نجات همسر باردارش، یا محافظت از خانوادهاش نیست (اگر اصلاً خانوادهای داشته باشد، چون هرگز به هیچ عزیزی اشاره نمیکند)، انگیزهاش دقیقاً همان انگیزه بقیه است: نجات توکیو، و بالقوه، جهان. نیازی نیست که او بچههایی داشته باشد که از آنها جدا افتاده و در نهایت بتواند آنها را در آغوش بکشد، یا یک معشوقه که درست در پایان ببوسد. میل به نمردن و همچنین جلوگیری از مرگ بالقوه میلیونها نفر (یا بیشتر) یک انگیزه واضح است که هر کسی میتواند پشت آن باشد.
از دیدگاه هالیوود، Shin Godzilla (شین گودزیلا) انتظارات معمول تماشاگران غربی از یک فیلم کایجو را به چالش میکشد. هیچ تم خانوادگی یا قوس شخصیتی در کار نیست (حتی به سختی یک شخصیت اصلی وجود دارد). تمام آنچه هست، گروه بزرگی از آدمهاست که به طور واقعگرایانهای کارشان را در زمان ناآرامی انجام میدهند. فقط این ناآرامی به خاطر یک هیولای غولپیکر است که از اقیانوس بیرون آمده، اما این رویهایترین نسخه ممکن از آن پیشفرض است، و همین آن را منحصربهفرد و بسیار جذاب میکند.