تاریخ وستروس بسیار فراتر از رویدادهای بازی تاج و تخت است و در طول هزاران سال، پادشاهان بیشماری به قدرت رسیده و سقوط کردهاند. از عصر قهرمانان و ظهور هفت پادشاهی تا نبرد پنج پادشاه، این قاره شاهد خونریزیهای فراوانی به نام بقا و فتح بوده است. حتی پس از اتحاد، خیانت و درگیری همچنان در سایهها کمین کرده بودند.
هر پادشاهی که بر تخت نشست، لزوماً به عظمت نرسید و حتی برخی باعث سقوط ناگوار آن شدند. با این حال، تعداد انگشتشماری بودند که در حفظ نظم بسیار موفقتر از دیگران عمل کردند. از فاتحان جوان گرفته تا فرمانروایانی که بیش از نیم قرن حکومت کردند، در ادامه بهترین پادشاهان تاریخ بازی تاج و تخت را به ترتیب رتبه معرفی میکنیم.
۱۰. رابرت باراتیون اول (Robert I Baratheon)

همه نمیتوانند تارگرینها را مثل رابرت باراتیون اول (مارک ادی) سرنگون کنند. او پس از شکست دادن ریگار تارگرین (ویلف اسکولدینگ) در نبرد تن به تن و کسب لقب «دیو ترایدنت»، تخت آهنین را تصاحب کرد و به مدت ۱۵ سال حکومت نمود. رابرت با جذبه و شخصیتی بزرگتر از زندگی، هم در میان سربازان و هم اشراف محبوب بود.
با این حال، رابرت چندان حاکم باثباتی نبود. او از تجملات پادشاهی لذت میبرد، اما از مسئولیتهایش شانه خالی میکرد. در حالی که شورای سلطنتی امور را اداره میکرد، رابرت بیشتر وقت خود را به شکار و میگساری میگذراند. به دلیل تمایلات لذتطلبانهاش و بیتوجهی به امور کشور، قلمرو به شدت بدهکار شد و این در نهایت به سقوط حکومتش انجامید.
۹. بایلور تارگرین اول (Baelor I Targaryen)

با وجود دشمنانی که از هر سو حمله میکنند، اولویت دادن به صلح برای پادشاهان نادر است. با این حال، بایلور تارگرین اولِ عمیقاً مذهبی، صلح را به مهمترین دستور کار خود تبدیل کرد. بایلور با الهام از ایمانش به هفت خدا، به درگیری آغاز شده توسط دیرون اول پایان داد و در نهایت پیمان صلحی با دورنیها امضا کرد.
متأسفانه، باورهای مقدس و طبیعت خیرخواهانهاش به تعصب کور مذهبی تبدیل شد. بسیاری از حکمرانی او ریشه در استراتژی نداشت و بیشتر به تعصب دینی آمیخته بود. بسیاری از «ایدههای بزرگ» او از رویاهایی الهام گرفته شده بود که ادعا میکرد دریافت کرده و به تصمیمات مشکوکی منجر شد، از اخراج هزاران نفر از کینگز لندینگ تا تلاش برای جایگزینی کلاغها با کبوتر.
۸. دیرون تارگرین اول (Daeron I Targaryen)

دیرون تارگرین اول به عنوان یکی از جوانترین فرمانروایان تاریخ وستروس، تنها چهارده سال داشت که بر تخت آهنین نشست. با توجه به سن کمش، جای تعجب نیست که شجاعت قابل توجهی داشت و همین او را به راهاندازی لشکرکشی برای فتح دورن، بدون داشتن اژدها ترغیب کرد. برخلاف پادشاهان قبلی تارگرین، او در ابتدا به هدف خود دست یافت.
با این حال، جوانی باعث شد دیرون سادهلوح و بیش از حد مطمئن باشد. فتح دورن یک چیز بود، اما حفظ آن نیاز به سالها تجربه و بلوغ بیشتری داشت. شاید در نبردها پیروز شده بود، اما هنوز جنگ را نبرده بود. متأسفانه، او در جوانی درگذشت و فرصت نکرد به رهبری کارآمدتر و پختهتر تبدیل شود.
۷. ویسریس تارگرین اول (Viserys I Targaryen)
حکومت بر یک پادشاهی وقتی آن را به ارث ببرید بسیار آسانتر است، به خصوص اگر از قبل پررونق باشد. این موقعیت ویسریس تارگرین اول (پدی کانسیدین) بود که از امتیاز سلطنت در یکی از ثروتمندترین و صلحآمیزترین دورههای تاریخ وستروس برخوردار شد. ویسریس در طول ۲۶ سال، قلمرویی با ثبات دیپلماتیک و کمترین اختلال حفظ کرد و همین او را هم در میان اشراف و هم عوام محبوب ساخت.
متأسفانه، مشکلات زمانی بروز کرد که موضوع جانشینی مطرح شد. ویسریس در طول زندگیاش محبوب بود و بیمیلیاش در اتخاذ تصمیمات دشوار یا نامحبوب، اغلب باعث میشد از رویارویی اجتناب کند. وقتی نتوانست تنشهای بین رینیرا (میلی آلکاک) و ایگان دوم تارگرین (تام گلین کارنی) را کاهش دهد، بلاتکلیفی او منجر به رقص خونین اژدها شد.
۶. مایکار تارگرین اول (Maekar I Targaryen)

آنها به دلیل موجهی مایکار تارگرین اول (سام اسپرول) را «سندان» مینامیدند. او که به خاطر نقشش در شکست شورشیان بلکفایر مشهور بود، هرگز انتظار نداشت پادشاه شود. با این حال، دوران ناامیدکنندهای که با مرگ چندین وارث همراه بود، راهحلهای ناامیدکننده میطلبید. مایکار با سابقه نظامی ثابتشده و تجربه میدان نبرد، محافظت از قلمرو را به عهده گرفت.
با این حال، به دلیل پیشینهاش، مایکار فاقد جذابیت و زیرکی سیاسی لازم برای جلب نظر شورا و اتباعش بود. این به معنای ظالم بودن او نیست. او معروف بود که دوشادوش مردانش میجنگد، ویژگیای که به مرگش انجامید. اما مانند یک فرمانده در میدان نبرد، مایکار اغلب با استراتژی و انضباط به مشکلات نزدیک میشد و این او را گاهی انعطافناپذیر میکرد.
۵. ایگان پنجم تارگرین (Aegon V Targaryen)

گاهی بهترین پادشاهان کسانی هستند که قلمرو اصلاً انتظارشان را ندارد. و این ما را به ایگان پنجم تارگرین (دکستر سول آنسل) میرساند که در جوانی با محبت «اِگ» نامیده میشد. ایگان بخش زیادی از کودکیاش را در سفر گذراند، تجربهای که به او اجازه داد از نزدیک شاهد سختیهای مردم عادی باشد. وقتی به تخت نشست، مصمم بود زندگی آنها را بهبود بخشد و قوانینی با هدف حمایت از خردهمردم وضع کرد.
متأسفانه، ایدهآلگرایی خوشنیت ایگان همیشه مورد استقبال اشراف قرار نگرفت، چرا که بسیاری از آنها ترجیح میدادند نظم اجتماعی سنتی حفظ شود. چون اژدهایی برای اجرای برنامههای سلطنتیاش نداشت، بعداً به بازگرداندن آنها وسواس پیدا کرد. او باور داشت که اژدها به او اقتدار لازم برای وادار کردن اشراف به پذیرش اصلاحاتش را میدهد.
۴. ویسریس دوم تارگرین (Viserys II Targaryen)

با وجود اینکه سلطنتش به سختی یک سال به طول انجامید، ویسریس دوم تارگرین یکی از تواناترین مدیران تاریخ تارگرین به حساب میآید. در پی رقص اژدها، رویکرد عملگرایانه ویسریس به بازسازی اقتدار سلطنتی کمک کرد. او ستونی بود که پادشاهی را در دوران پرآشوب ایگان سوم، دیرون اول و بایلور اول سرپا نگه داشت.
از آنجا که ویسریس دوم رویکردهای عینی و عملی را ترجیح میداد، فاقد گرمایی بود که معمولاً از یک پادشاه انتظار میرفت. او مایل بود تصمیمات دشوار و حتی جنجالی بگیرد، به شرطی که ثبات را برای قلمرو به ارمغان بیاورد. متأسفانه، مدت کوتاه پادشاهیاش فرصت شکوفایی کامل استعدادهایش را به او نداد.
۳. ایگان اول تارگرین (Aegon I Targaryen)

بدون ایگان اول تارگرین، نه تخت آهنینی وجود داشت، نه هفت پادشاهی متحد و نه دودمان تارگرین. این فرمانروای رویاپرداز به قرنها تفرقه میان پادشاهیها پایان داد، هرچند این کار مستلزم خشونت قابل توجهی بود. با این حال، با تمام بیرحمیاش، او به لردهای شکستخورده اجازه داد در صورت تسلیم، سرزمینها و رسوم خود را حفظ کنند و این امر حفظ اتحاد را آسانتر کرد.
با این وجود، موفقیت ایگان اول در متحد کردن وستروس عمدتاً به دلیل برتری نظامی چشمگیرش بود، به ویژه از طریق اژدهایی مانند بلریون، وگار و مراکسس. اتکای او به قدرت اژدها به این معنی بود که افراد کمی میتوانستند به طور واقعبینانه او را به چالش بکشند. متأسفانه، ایگان همچنین مسائل جانشینی را به جا گذاشت و سلطنت پسرانش تنها به بیثباتی بیشتر در نظام پادشاهی دامن زد.
۲. دیرون دوم تارگرین (Daeron II Targaryen)

برای فاصله گرفتن از یک پدر فاسد، به ویژه وقتی آن پدر ایگان چهارم باشد، به صداقت و حسن نیت زیادی نیاز است. با این حال دیرون دوم تارگرین ثابت کرد که میتواند با وجود میراث دردسرساز خانوادهاش، مسیر خود را بسازد. دیرون دوم که دانشپژوه و دیپلمات بود، دورن را از طریق ازدواج و مذاکره به هفت پادشاهی وارد کرد، نه با تهدید و ارعاب معمول.
متأسفانه، دیرون دوم همچنین مجبور بود با پیامدهای بلندمدت تصمیمات پدرش دست و پنجه نرم کند. مهمترین آنها اولین شورش بلکفایر بود، جنگی که عمدتاً از اقدامات ایگان چهارم نشأت گرفته بود. حتی پس از شکست دیمون بلکفایر، دیرون دوم برای جلب حمایت بازماندگان بلکفایر با مشکل مواجه شد.
۱. جیهریس اول تارگرین (Jaehaerys I Targaryen)

جیهریس اول تارگرین (مایکل کارتر) که به عنوان بزرگترین پادشاهی که بر تخت آهنین نشسته شناخته میشود، برای ۵۵ سال حکومت کرد و دوران شکوفایی را رقم زد. سلطنت او قلمرو را از جهات مختلفی تقویت کرد، از پایان دادن به خصومتها بین خاندان تارگرین و ایمان هفت خدا گرفته تا کمک به یکپارچهسازی نظام حقوقی پادشاهی. مشهورترین نقطه قوت جیهریس توانایی او در حل اختلافات بدون اتکای فوری به اژدها یا نیروی نظامی بود.
با این حال، جیهریس به عنوان پادشاه پیر، از باورهای سنتی دورانش مصون نبود. او که در جامعهای عمیقاً مردسالار بزرگ شده بود، اغلب به خاطر رویکردش در قبال جانشینی مورد انتقاد قرار گرفته، زیرا به نظر میرسید وارثان مرد را بر مدعیان زن ترجیح میدهد. تفکر سنتی او همچنین بر امور خانوادگیاش، به ویژه رابطهاش با دخترانش تأثیر گذاشت.
حالا که با برترین پادشاهان تاریخ وستروس آشنا شدید، به نظر شما کدام یک از آنها شایستهترین فرمانروا بود؟ لطفاً نظرتان را در بخش کامنتها با ما به اشتراک بگذارید.