وسترنها اغلب به همان چند عنوان همیشگی خلاصه میشوند، که ناامیدکننده است چون این ژانر فیلمهای آرامتر، خشنتر و عجیبتری دارد که شایسته توجهی مشابه هستند. ردهبندی سنی R به این پنج فیلم اجازه میدهد پا را از مسیرهای پاکیزهتر وسترن فراتر بگذارند: خونریزی خانوادگی، نفرتهای سیاسی، خطر جنسی، انتقام، تحقیر و مردانی که نمیتوانند از خشونتی که خود ساختهاند فرار کنند.
پس حقیقت و جذابیت اصلی مقاله امروز من این است که این فیلمها صرفاً انتخابهای خوبی که فراموش شدهاند نیستند. آنها حس کاملی دارند. هر شلیک، مکث، خیانت، چشمانداز و مرگ به درستی متعلق به فیلمی است که آن را در بر گرفته. آنها غرب را میفهمند بدون آن که لبههایش را ساییده کنند و ثابت میکنند یک وسترن بینقص میتواند باشکوه، شخصی، بیرحم، سوگوارانه یا به طرز دردناکی آرام باشد. اگر طرفدار این ژانر باشید، احتمالاً از این انتخابها لذت خواهید برد.
5. ‘The Long Riders’ (1980) (سواران بلندقامت)

فیلم جسی جیمز ساخته والتر هیل یکی از آن ایدههای انتخاب بازیگر را دارد که بهتنهایی باید فیلم را برای همیشه مشهور میکرد: برادران واقعی در نقش خانوادههای یاغی. خانواده کیچ نقش جسی و فرانک جیمز، خانواده کارادینها نقش یانگرها، خانواده کویدها نقش میلرها و خانواده گستها نقش فوردها را بازی میکنند. این انتخاب بلافاصله تنشی خانوادگی به گروه میدهد که با هیچ توضیحی نمیشد آن را ساخت. میتوان تاریخچه مشترک را در نگاهها، بحثها، سواری با هم و تمام شدن تدریجی فضای مشترکشان حس کرد.
این فیلم بینقص است چون هرگز زندگی یاغیگرانه را با افسانهای تمیز اشتباه نمیگیرد. سرقتها شدتی دارند، اما هزینهها مدام در قالب تلفات جانی، ازدواجها، جراحات و ترس خود را نشان میدهند. یورش نورتفیلد بهخصوص خشن است و زرق و برق شهرت مجرمانه در انظار عمومی زدوده میشود. کول یانگر (دیوید کارادین) هم خودنمایی و هم آسیبدیدگی را با هم نشان میدهد، در حالی که جسی جیمز (جیمز کیچ) خطر سردتری را با خود به همراه دارد. بیآنکه بخواهم از موسیقی بینظیر رایِ کودر بگذرم که صدایی تنهای کهن آمریکایی به فیلم میدهد، بدون آنکه خشونت را نجیب جلوه دهد. فیلمی جمعوجور، زیبا، خشمگین و همچنان به اندازه کافی ستوده نشده.
4. ‘Ride with the Devil’ (1999) (همراه شیطان سوار شو)

این همان وسترن آنگ لی است که خیلیها از دستش دادند، که عجیب است چون به درگیریهای مرزی جنگ داخلی آمریکا آشفتگی و وزن احساسیای را که سزاوارش است میدهد. داستان جیک رودل (توبی مگوایر) را دنبال میکند، یک پارتیزان اهل میزوری که همراه دوستش جک بول چایلز (اسکیت اولریش) و دنیل هالت (جفری رایت)، مردی برده که در کنار مردانی که درگیر اسارتش هستند میجنگد، به چریکهای کنفدراسیون میپیوندد. همین تنش اخلاقیای به فیلم میدهد که بیشتر وسترنهای جنگی جرأت نزدیک شدن به آن را ندارند.
درد Ride with the Devil از شخصی بودن خشونت ناشی میشود. یورشها رویدادهای نظامی دور از دسترس نیستند؛ شامل همسایهها، خانوادهها، خانههای سوخته، انتقام، غرور، وفاداری و مردان جوانی میشوند که وانمود میکنند هدفی را که برایش میکشند میفهمند. دنیل هالت به مرور قدرتمندترین نیروی فیلم میشود. جیک مرد جوان سردرگمی است که میآموزد تعلق به یک طرف به معنای درک خود نیست. صبر فیلم دلیل ماندگاری آن است. باور، دوستی، نژادپرستی، سوگ و بقا را در یک قاب کنار هم مینشاند بدون آنکه هیچکدام را ساده کند.
3. ‘Slow West’ (2015) (غرب آرام)

پسری به خاطر عشق از مرزهای آمریکا عبور میکند و فیلم بلافاصله میفهمد این کار هم رمانتیک است و هم به طرز خطرناکی احمقانه. Slow West جی کاوندیش (کدی اسمیت-مکفی) را دنبال میکند که از اسکاتلند برای پیدا کردن رز راس (کارن پیستوریوس)، دختر مورد علاقهاش، پس از فرار او و پدرش به آمریکا سفر میکند. او سیلاس سلک (مایکل فاسبندر)، یک جایزهبگیر را استخدام میکند که خیلی بیشتر از رز و خطرات اطرافش خبر دارد.
Slow West کوتاه، تیز و به طور غیرمعمولی لطیف است. تیراندازی، جایزهبگیرها، مرگهای ناگهانی و شوخطبعی خشک دارد، اما قدرت واقعیاش در برخورد مدام معصومیت با تجربه است. جی غرب را از دریچه احساس میبیند. سیلاس از دریچه بقا. پین (بندیکت مندلسون) تهدید را بدون زیادهروی به تصویر میکشد و تیراندازی نهایی چنان وضوحی دلخراش دارد چون هر فرد در آن خانه چیزی را میخواهد که نمیتواند با خیال راحت داشته باشد. فیلم هیچ صحنهای را هدر نمیدهد. زیباییاش تزئینی نیست و خشونت را ناعادلانهتر جلوه میدهد. در پایان، داستان عشق جی تبدیل به درسی میشود که او برای زنده ماندن زیادی جوان بود.
2. ‘The Proposition’ (2005) (پیشنهاد)

تعداد بسیار کمی از وسترنها از همان نخستین گفتوگو تا این حد از نظر اخلاقی خسته و فرسوده به نظر میرسند. در بیرونزدگی استرالیا، کاپیتان استنلی (ری وینستون) به چارلی برنز (گای پیرس) انتخابی بیرحمانه میدهد: برادر بزرگترش آرتور، یک یاغی تحت تعقیب، را بکشد یا شاهد به دار آویخته شدن برادر کوچکترش مایک در روز کریسمس باشد. این دیوانهکننده است. چارلی برنز فرسودگی محتاطی را با خود حمل میکند که از آن پس هر تصمیمی را سنگین میکند.
از سوی دیگر، کاپیتان استنلی در تلاش است نظم را تحمیل کند، هرچند نسخه او از نظم همچنان از مجازات و زور ساخته شده است. مارتا استنلی (امیلی واتسون) ترس، سوگ و خشم را بدون آنکه قربانی سادهای شود ارائه میدهد. آرتور برنز (دنی هوستون) ترسناک است چون به نظر میرسد از گناه معمولی فراتر رفته باشد. گرمای فیلم، سکوت، مگسها، خونها و قساوتهای ناگهانی جهانی وسترن میآفریند که در آن تمدن بیشتر شبیه یک ادعا است تا واقعیت. بینقص است چون هرگز به هیچکس اجازه نمیدهد از هزینه اخلاقی چیزی که میخواهد فرار کند.
1. ‘The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford’ (2007) (ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد ترسو)

این همان وسترنی است که امروزه مردم تحسینش میکنند، اما هنوز نسبت به بزرگیاش کمتر دیده شده به نظر میرسد. The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford فیلمی از اندرو دومینیک است که آخرین بخش زندگی جسی جیمز را از نگاه رابرت فورد دنبال میکند، جوانی تحسینکننده که نزدیکی به افسانه را میطلبد تا اینکه نزدیکی به کینه، ترس، تحقیر و وسواس تبدیل میشود. جسی جیمز (برد پیت) جذاب، بیثبات، خسته و به طرز هراسآوری از قدرتی که بر مردان ضعیفتر دارد آگاه است. رابرت فورد (کیسی افلک) تماشای دردناکی است چون نیازش به دیده شدن اینقدر برهنه است.
فیلم از ابتدا تا انتها بینقص است. شهرت، مردانگی، بتپرستی و خشونت را به عنوان اشکالی از آسیب درک میکند. دار و دسته جسی به عنوان برادری تمیز و پاک به تصویر کشیده نمیشوند، بلکه آکنده از سوءظن، بازیهای مقام، وحشت و مردانی نشان داده میشود که خود را با داستانهایی که پیش از این دربارهشان گفته شده میسنجند. تصویرهای راجر دیکینز، موسیقی متن نیک کیو و وارن الیس، صحنه سرقت قطار، تنش دور میز شام، تلاشهای بیدست و پا و مضحک باب برای تحت تأثیر قرار دادن جسی، و خود ترور، همه تا ریزترین نفسها کنترل شدهاند. عواقب نیز به همین اندازه ویرانگر است، چون باب به بدنامیای که میخواست دست مییابد و درمییابد چقدر پوچ است. کمتر وسترنی تا این حد زیبا به نظر رسیده است در حالی که افسانه خود را تا این اندازه سختگیرانه قضاوت میکند.
حالا نوبت شماست: کدام یک از این جواهرهای گمنام وسترن را دیدهاید و نظرتان دربارهاش چیست؟