وقتی درست اجرا شود، معمای قتل یکی از لذتبخشترین زیرژانرها است. لذت حدس زدن سرنخها و پیچشهای داستان، بهویژه وقتی شخصیتهای اصلی دوستداشتنی و مظنونان عجیب و غریب باشند، وصفناپذیر است. همچنین، فیلمهای معمایی قتل بستر مناسبی برای گردهمآوردن گروهی از بازیگران بزرگ و رها کردن آنها در نقشهای جذاب هستند.
با این حال، به دلیل عناصر نسبتاً سختگیرانهٔ ژانر، یافتن فیلمهای معمایی قتل مدرن واقعاً عالی کار آسانی نیست. با این وجود، نیم قرن اخیر چندین گوهر درخشان برای طرفداران به ارمغان آورده است. در این فهرست، بهترینهای این ژانر را از توطئههای عظیم و شکار قاتلهای زنجیرهای گرفته تا پارودیهای هوشمندانه و معماهای اتاق بسته مبتکرانه، رتبهبندی کردهایم.
۱۰. The Fugitive (فراری) – ۱۹۹۳

“من همسرم را نکشتهام!” هرچند شاید یک فیلم معمایی قتل به معنای سنتی نباشد، فراری همچنان در کاری که انجام میدهد فوقالعاده مؤثر است. هریسون فورد نقش دکتر ریچارد کیمبل را بازی میکند، مردی که به اشتباه به قتل همسرش محکوم شده است. او در حین انتقال زندانیان از بازداشت فرار میکند و در حالی که مارشال آمریکایی مصمم، ساموئل جرارد، به شدت او را تعقیب میکند، تلاش میکند بیگناهی خود را ثابت کند. ساختار دوگانه روایت بسیار خوب عمل میکند: فیلم هم یک داستان تعقیب و گریز است و هم یک داستان کارآگاهی، که در آن کیمبل همزمان محقق و مظنون است. جرارد نیز فراتر از یک آنتاگونیست معمولی است و هوش و پشتکارش او را به تهدیدی واقعی تبدیل میکند.
۹. The Name of the Rose (نام گل سرخ) – ۱۹۸۶

“شیطان شاهزاده ماده نیست؛ شیطان غرور روح است.” بر اساس رمان درخشان اومبرتو اکو، نام گل سرخ فلسفه، درام تاریخی و معمای قتل را در هم میآمیزد. داستان راهب فرانسیسکن، ویلیام اهل باسکرویل، و شاگرد جوانش آدسو را دنبال میکند که به صومعهای دورافتاده در قرن چهاردهم میرسند و با زنجیرهای از مرگهای مرموز روبرو میشوند. فضای غنی و پرجزئیات صومعه، با راهروهای مخفی، کتابهای ممنوعه و مناظرات الهیاتی، نقطه قوت اصلی این فیلم است. معما نیز استثنایی طراحی شده است؛ مرگها ابتدا ماورایی به نظر میرسند، اما به تدریج سرنخها آشکار میشوند و هر افشاگری احساس میشود که بهجا و منطقی است.
۸. The Usual Suspects (مظنونین همیشگی) – ۱۹۹۵

“بزرگترین نیرنگی که شیطان زد، متقاعد کردن جهان بود که وجود ندارد.” مظنونین همیشگی با اعتماد به نفس کامل، فریب و گمراهسازی روایی را اجرا میکند، که اکنون عملاً مترادف با پیچشهای داستانی شده است. فیلم پس از انفجاری مرگبار در بندر سن پدرو آغاز میشود. مأموران فدرال با بازجویی از کلاهبردار خردهپایی به نام “وربال” کینت سعی میکنند حقیقت را بفهمند. آنچه در ادامه میآید، داستانی در دل داستان است که در آن هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست. فیلمنامه به طرز غیرمعمولی لایهلایه است و مخاطب دائماً پیشفرضهای خود را بازنگری میکند. پایان شوکهکننده اما کاملاً موجه است.
۷. Who Framed Roger Rabbit (چه کسی برای راجر ربیت پاپوش دوخت؟) – ۱۹۸۸

“من بد نیستم، فقط اینطور کشیده شدهام.” در زیر جلوههای بصری پیشگامانه و حس و حال دیوانهوارش، چه کسی برای راجر ربیت پاپوش دوخت اساساً یک داستان کارآگاهی سرگرمکننده است. کارآگاه خصوصی ادی ویلنت استخدام میشود تا حقیقت را پس از متهم شدن ستاره کارتون، راجر ربیت، به قتل ماروین آکمه، بیابد. تحقیقات ادی توطئهای تاریک شامل طمع شرکتی و توسعه شهری مخرب را آشکار میکند. فیلم با کلیشههای نوآر و کارتون بازیگوشانه برخورد میکند و افشاگری بزرگ پرده سوم با اجرای عجیب کریستوفر لوید به خوبی ارائه میشود.
۶. Gosford Park (گاسفورد پارک) – ۲۰۰۱

“فکر میکنم آدم باید همیشه جایگاه خودش را بداند.” شاهکاری از دوران پایانی کار رابرت آلتمن، گاسفورد پارک یک معمای قتل سنتی در خانهای روستایی را به بررسی تیزبینانه طبقات اجتماعی تبدیل میکند. داستان در گردهمایی آخر هفتهای در دهه ۱۹۳۰ در یک املاک انگلیسی میگذرد و گروه بزرگی از اشراف و خدمتکاران را دنبال میکند که زندگیشان پیش و پس از قتل میزبان ثروتمند تلاقی میکند. بازی درخشان گروه بازیگران، از جمله مایکل گمبون، مگی اسمیت و هلن میرن، و فیلمنامه هوشمندانه جولین فلوز (خالق دانتون ابی) این فیلم را به اثری جذاب تبدیل کرده است.
۵. Hot Fuzz (پلیس خفن) – ۲۰۰۷

“هیچکی به من چیزی نمیگه.” یکی دیگر از آثار درخشان که همزمان کلیشههای معمای قتل را مسخره میکند و هم به آنها وفادار است. در دومین قسمت از سهگانه کورنتو، سایمون پگ نقش نیکلاس آنجل، افسر پلیس فوقالعاده توانمند لندن را بازی میکند که به دهکده به ظاهر آرام سندفورد منتقل میشود. آنجل متوجه الگوی مشکوکی از “تصادفات” مرگبار میشود و معما به تدریج بزرگتر و پوچتر میشود. فیلم بینهایت قابل بازبینی است، زیرا دیالوگهای به ظاهر بیاهمیت اغلب سرنخهای مهمی هستند. در عین حال، پلیس خفن یک کمدی اکشن عالی است که با شیمی بین پگ و نیک فراست و بازیگران مکمل جذابش میدرخشد.
۴. Zodiac (زودیاک) – ۲۰۰۷

“من باید بدونم او کیه.” اکثر فیلمهای معمایی قتل وعده پاسخ میدهند؛ زودیاک دقیقاً به این دلیل یک کلاسیک است که نمیتواند پاسخ دهد. این جواهر تاریک دیوید فینچر شکار واقعی قاتل زودیاک را دنبال میکند که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ کالیفرنیای شمالی را به وحشت انداخت. فیلم به جای تمرکز صرف بر جنایات، روزنامهنگاران، کارآگاهان و محققانی را بررسی میکند که وسواس شناسایی قاتل را پیدا میکنند و زندگیشان به تدریج توسط این معمای حلنشده فرسوده میشود. تعهد فینچر به واقعگرایی، تحقیق طاقتفرسا و روانشناسی شخصیتها را به خوبی به تصویر میکشد.
۳. Knives Out (چاقوکشی) – ۲۰۱۹
“خانواده واقعاً مستأصل است.” در دورهای که تحت سلطه فرنچایزها و بازسازیها بود، چاقوکشی یادآور خوبی بود از اینکه یک معمای قتل اصیل چقدر میتواند سرگرمکننده باشد. موفقیت بزرگ رایان جانسون پس از پیدا شدن جسد نویسنده ثروتمند داستانهای جنایی، هارلن ترومبی، در صبح روز بعد از جشن تولد ۸۵سالگیاش آغاز میشود. اگرچه مقامات ابتدا به خودکشی مشکوک میشوند، کارآگاه مشهور بنوا بلانک معتقد است که اتفاق شومتر دیگری رخ داده است. فیلم تعادل خوبی بین قدیم و جدید برقرار میکند و عشق جانسون به آثار آگاتا کریستی با پیچشهای تازه ترکیب شده است.
۲. Memories of Murder (خاطرات قتل) – ۲۰۰۳

“تا وقتی همه شواهد به او اشاره میکنند، او مظنون ماست.” خاطرات قتل شاهکار پلیسی بونگ جون هو است. بر اساس اولین پرونده قتل زنجیرهای مستند کره جنوبی، دو کارآگاه را دنبال میکند که در دهه ۱۹۸۰ در یک استان روستایی به تحقیق درباره قتلهای وحشیانهای میپردازند. روشهای بسیار متفاوت این دو کارآگاه درام زیادی ایجاد میکند، اما هر دوی آنها شخصیتهایی انسانی و سهبعدی هستند. مانند زودیاک، داستان کمتر به ارائه راهحلی رضایتبخش اهمیت میدهد و بیشتر بر پیامدهای عاطفی عدم قطعیت تمرکز دارد. این فیلم همچنین یک نقد اجتماعی کوبنده است.
۱. Se7en (هفت) – ۱۹۹۵

“توی جعبه چیه؟” فینچر دوباره میدرخشد. این نوآر تلخ و فلسفی کارآگاهان ویلیام سامرست (مورگان فریمن) و دیوید میلز (برد پیت) را دنبال میکند که به تحقیق درباره قتلهایی میپردازند که از هفت گناه کبیره الهام گرفته شدهاند. هر صحنه جرم قطعه دیگری از طرح بزرگتری را آشکار میکند که توسط جان دو گریزان طراحی شده است. بدبینی فرسوده سامرست با ایدهآلگرایی میلز در تضاد است و تنش عاطفی و فکری ایجاد میکند. آنچه هفت را به برترین معمای قتل پنجاه سال اخیر تبدیل میکند، ترکیب تحقیقات پلیسی با وحشت روانشناختی و حتی وجودی است. سرنخها نه فقط به یک مظنون، بلکه به یک جهانبینی جبرگرایانه اشاره میکنند. فضا نیز دائماً بارانی و پوسیده است. یک شاهکار تلخ و افسردهکننده.
شما کدام یک از این فیلمها را دیدهاید؟ آیا فیلم معمایی قتل مورد علاقهتان در این لیست هست؟ نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!