فیلم‌های خانوادگی یک کار دشوار دارند: به کودک احترام بگذارند بدون اینکه بزرگسالی که کنارش نشسته را خسته کنند. بدترین‌هایشان هر دو مخاطب را ناامید می‌کنند. اگر این جمله شما را خنداند، حتماً به پایین مطلب بروید. آن‌ها رفتار پر سر و صدا را با شوخی، نقشه‌های دیوانه‌وار را با خلاقیت و بازیگران مشهور را با جذابیت واقعی اشتباه می‌گیرند. و این هیچ اغراقی نیست.

این شش فیلم به روش‌های به‌ویژه آزاردهنده‌ای بد هستند، چون دهه ۹۰ پر از فیلم‌های خانوادگی بود که احمقانه، عامه‌پسند، ارزان یا آشفته بودند اما همچنان کار می‌کردند. این‌ها کار نمی‌کنند. آن‌ها با کودکان از بالا صحبت می‌کنند، ایده‌های قابل قبول را هدر می‌دهند و داستان‌های ساده را طولانی‌تر از آنچه هستند نشان می‌دهند.

۶. ‘A Kid in King Arthur’s Court’ (۱۹۹۵) (یک بچه در دربار شاه آرتور)

Thomas Ian Nicholas as Calvin Fuller in the 1995 film A Kid in King Arthur's Court

دیزنی یک ایده قابل استفاده داشت: یک نوجوان مدرن به کامیلوت پرتاب می‌شود و باید با تنها ابزارش، یعنی طرز فکر دهه ۹۰، از دست شوالیه‌ها، اشراف، جادو و سیاست‌های قرون وسطایی جان سالم به در ببرد. کالوین فولر (با بازی توماس ایان نیکلاس) قرار است کمدی ماهی بیرون از آب را به دنیای شاه آرتور بیاورد، در حالی که بازیگران اطرافش شامل جاس آکلند، کیت وینسلت (Kate Winslet) و دنیل کریگ (Daniel Craig) پیش از شهرت بعدی‌شان هستند که این فیلم را در نگاه به گذشته عجیب‌تر می‌کند.

مشکل این است که فیلم A Kid in King Arthur’s Court چقدر کم از موقعیت‌اش لذت می‌برد. برخورد فرهنگی باید تندتر می‌بود. کامیلوت باید خطرناک‌تر، جادویی‌تر، یا حداقل بازیگوش‌تر به نظر می‌رسید. در عوض، صحنه‌ها با شوخی‌های ضعیف، صحنه‌آرایی تخت و قهرمانی که هرگز به اندازه کافی جالب نمی‌شود تا این حقه را پیش ببرد، بی‌حرکت می‌مانند. ارجاعات مدرن ساختگی به نظر می‌رسند، ماجراجویی ملایم است و لحظات احساسی به سختی ثبت می‌شوند. یک فانتزی خانوادگی می‌تواند ساده باشد. این یکی از همان ابتدا کم‌نویس به نظر می‌رسد.

۵. ‘The Stupids’ (۱۹۹۶) (خنگ‌ها)

A man and a woman standing together smiling while looking at something in The Stupids 1996

یک فیلم درباره یک خانواده به طور باورنکردنی احمق می‌تواند کار کند اگر حماقت دارای ریتم، تشدید و دیدگاه کمدی مشخصی باشد. The Stupids استنلی استوپید (با بازی تام آرنولد (Tom Arnold)) را دارد که خانواده‌ای را رهبری می‌کند که تقریباً همه چیز را در اطرافشان اشتباه می‌فهمند، از جمع‌آوری زباله گرفته تا یک توطئه ادعایی که شامل شخصی به نام سندر می‌شود. فیلم کاملاً به نفهمی شخصیت‌ها متعهد است، که به نظر می‌رسد می‌تواند برای بینندگان جوان‌تر به طرز عجیبی خنده‌دار شود.

این فیلم بیشتر خسته‌کننده می‌شود. شوخی‌ها حول همان ایده با تنظیمات بسیار کم ساخته شده‌اند: خانواده چیزی بدیهی را اشتباه می‌فهمند، با اعتماد به نفس کامل واکنش نشان می‌دهند و فیلم منتظر خنده‌ای است که به ندرت می‌آید. آرنولد سخت تلاش می‌کند، شاید خیلی سخت، اما تلاش نمی‌تواند کمدی را که زمان‌بندی‌اش مدام خراب می‌شود، درست کند. بچه‌ها به عنوان گسترش همان شوخی تکی نوشته شده‌اند، بنابراین پویایی خانواده هرگز فراتر از سر و صدا و سردرگمی پیشرفت نمی‌کند. این فیلم پوچ است. لحظاتی وجود دارد که فیلم به نظر می‌رسد به پوچ بودنش افتخار می‌کند، اما کمدی پوچ همچنان به کنترل نیاز دارد.

۴. ‘Mr. Magoo’ (۱۹۹۷) (آقای ماگو)

Leslie Nielsen with a baboon in 'Mr Magoo' (1)

شوخی اصلی فیلم Mr. Magoo (Mr. Magoo) حتی در اواخر دهه ۹۰ نیز پرخطر بود و فیلم لایو-اکشن تقریباً هر انتخاب اشتباهی را با آن انجام می‌دهد. آقای کوئینسی ماگو (با بازی لزلی نیلسن) نقش میلیونر بسیار نزدیک‌بین را بازی می‌کند که در میان یک توطئه قاچاق جواهرات دست و پا می‌زند، در حالی که باعث تصادف می‌شود و خطر را اشتباه می‌فهمد. نیلسن پیشینه مناسبی برای کمدی فیزیکی و هرج و مرج خشک داشت، بنابراین انتخاب بازیگر روی کاغذ منطقی است.

فیلم تمام شده دردناک است زیرا کمدی بارها و بارها به همان شوخی وابسته است. ماگو خوب نمی‌بیند، اتفاق خطرناکی می‌افتد، او به طور تصادفی از آن دوری می‌کند و بقیه واکنش نشان می‌دهند. این می‌تواند یک انیمیشن کوتاه را پر کند. اما در یک فیلم بلند به سختی کار می‌کند. طرح جاسوسی بدون افزودن جذابیت، حرکت اضافه می‌کند و صحنه‌های اکشن با خلاقیت کمدی کمی صحنه‌پردازی شده‌اند. نیلسن برای سرزنش کردن خیلی بااستعداد است، اما فیلم او را در تکرار گیر می‌اندازد. همچنین یک بدخواهی ناراحت‌کننده حول ناتوانی دارد که با گذشت زمان حس شوخ‌طبعی را بدتر می‌کند. فیلم می‌خواهد یک مسخره بازی خانوادگی بی‌آزار باشد و مدام به تحریک‌کنندگی می‌رسد.

۳. ‘۳ Ninjas: High Noon at Mega Mountain’ (۱۹۹۸) (۳ نینجا: ظهر در کوه مگا)

A blond man smirking in 3 Ninjas High Noon at Mega Mountain

در این نقطه، سریال ۳ نینجا (3 Ninjas) دیگر ایده‌های تمیزی نداشت و این چهارمین قسمت این را به طرز دردناکی روشن می‌کند. پسرها از یک شهربازی دیدن می‌کنند که در آن یک جنایتکار به نام مدوسا (با بازی لونی اندرسون) همراه با گروهش کنترل مکان را به دست می‌گیرد. هالک هوگان (Hulk Hogan) اینجا به عنوان یک قهرمان اکشن تلویزیونی به نام دیو دراگون حضور دارد، که دقیقاً به شما می‌گوید فیلم چقدر برای منحرف کردن حواس از داستان ضعیف تلاش می‌کند.

فیلم‌های قبلی یک جذابیت اساسی قدرت کودک داشتند: آموزش رزمی، کار تیمی خواهر و برادر، شرورهای بامزه و فانتزی اینکه کودکان تواناتر از آن چیزی هستند که بزرگسالان انتظار دارند. High Noon at Mega Mountain به سختی آن فرمول را هیجان‌انگیز می‌کند. مبارزات ناشیانه هستند، فضای پارک ارزان به نظر می‌رسد و کمدی آنقدر عامه‌پسند است که شروع به ناامیدکننده شدن می‌کند. حضور هوگان باید به فیلم کمی سرگرمی بزرگ‌تر از زندگی بدهد، اما حتی او هم در مطالبی گیر افتاده به نظر می‌رسد که زمان‌بندی واقعی ندارند. بچه‌ها می‌دوند، لگد می‌زنند، فریاد می‌کشند و روز را نجات می‌دهند، با این حال هیچ‌کدام رضایت‌بخش نیست. این باقی‌مانده‌های یک فرنچایز با تقریباً هیچ جرقه‌ای است.

۲. ‘Baby Geniuses’ (۱۹۹۹) (نابغه‌های بچه)

Two young toddlers sit next to each other with toys in the background in Baby Geniuses.

این ایده بلافاصله بد به نظر می‌رسد و فیلم به نوعی آن را در اجرا بدتر می‌کند. فیلم Baby Geniuses (Baby Geniuses) تصور می‌کند که نوزادان با دانش مخفی به دنیا می‌آیند و می‌توانند قبل از اینکه بزرگسالان آن‌ها را درک کنند، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. گروهی از دانشمندان سعی می‌کنند این هوش را مطالعه کنند، در حالی که یک نوزاد فرار می‌کند و در خارج از آزمایشگاه مشکل ایجاد می‌کند. آن فرضیه می‌توانست به عنوان یک طرح کوتاه و عجیب کار کند. اما به عنوان یک فیلم کامل خانوادگی، به سرعت غیرقابل تحمل می‌شود.

جلوه‌های ویژه نوزادان سخنگو بزرگترین مشکل هستند. ببینید، حتی اگر مجبور بودید یک نوزاد حول نابغه‌های بچه بسازید، شاید کاری مثل فیلم Babies Day Out انجام می‌دادید. اما این نوزادان وادار به صحبت شدند؟ این عجیب است. آن‌ها می‌رقصند، نقشه می‌کشند و شوخی‌هایی را به روش‌هایی ارائه می‌دهند که به جای ناز بودن، ناراحت‌کننده است. این فیلم اصرار دارد که رفتار نوزاد وقتی صدای بزرگسالان و طرح‌های فیلم جاسوسی به آن اضافه می‌شود، خنده‌دار است، اما نتیجه ناخوشایند و نامطبوع است. این فیلم ترسناک است. یک فیلم خانوادگی که حول نوزادان است باید ناز بودن را درک کند و این فیلم آن‌ها را به دلیلی برای نگاه نکردن تبدیل می‌کند.

۱. ‘North’ (۱۹۹۴) (نورت)

Elijah Wood wearing a red and blue cowboy outfit while eating a steak dinner in North 1994

فیلم North شخصیت اصلی نورت (با بازی الیجا وود (Elijah Wood)) را دنبال می‌کند و از آن دست فیلم‌های خانوادگی است که شما را به این فکر می‌اندازد که اصلاً قرار بوده چه کسی را راضی کند. او پسری است که احساس می‌کند والدینش نادیده‌اش می‌گیرند و به طور قانونی از آن‌ها جدا می‌شود تا بتواند به دور دنیا سفر کند و به دنبال خانواده بهتری بگردد. آن فرضیه می‌توانست یک فانتزی تیز از دید یک کودک درباره غفلت، ناامنی و میل به ارزشمند بودن باشد. در عوض، فیلم جستجو را به زنجیره‌ای از طرح‌های پر سر و صدا، شرم‌آور و از لحاظ فرهنگی بی‌ادبانه تبدیل می‌کند.

ساختار اولین مشکل بزرگ است. نورت در مکان‌های مختلف با والدین بالقوه مختلف ملاقات می‌کند و هر توقف افراد را به شوخی‌های تنبل تقلیل می‌دهد. فیلم مدام تلاش می‌کند عجیب، طنزآمیز، پرشور و خشن باشد، اما مرکز احساسی زیر سلیقه بد و کمدی اجباری ناپدید می‌شود. وود یک بازیگر جوان قوی است، با این حال فیلم به او شخصیتی می‌دهد که بیشتر شبیه یک مفهوم است تا یک کودک باورپذیر. بروس ویلیس (Bruce Willis) در نقش‌های متعددی ظاهر می‌شود و حتی آن انتخاب هم بیش از سرگرمی سردرگمی اضافه می‌کند. به عنوان یک فیلم خانوادگی، تقریباً در هر مسئولیت اساسی شکست می‌خورد.

به نظر شما کدام فیلم از این لیست واقعاً بدترین است؟ یا فیلم خانوادگی افتضاح دیگری از دهه ۹۰ سراغ دارید که ما از قلم انداخته باشیم؟ حتماً در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید!