دهه ۱۹۹۰ دوره‌ای فوق‌العاده خلاقانه برای صنعت فیلم‌سازی بود، جایی که جاه‌طلبی هنری و موفقیت تجاری به شیوه‌ای بی‌سابقه با هم تلاقی کردند. فیلم‌سازان مستقل وارد گفتمان فرهنگی شدند و بلاک‌باسترها هوشمندانه‌تر و از نظر فنی جسورانه‌تر شدند. نتیجه فهرستی چشمگیر از آثار کلاسیک بود.

این فهرست بهترین جواهرات آن دهه را جشن می‌گیرد، فیلم‌های دهه ۹۰ که از اولین صحنه تا آخرین صحنه واقعاً بی‌نقص هستند. عناوین زیر کل ژانرها را بازتعریف کردند و استانداردهایی را رقم زدند که فیلم‌های بعدی برای رسیدن به آن‌ها تقلا می‌کردند. این آثار همچنان کلاسیک‌هایی محبوب هستند که تأثیری عمیق بر کل رسانه گذاشته‌اند و نقطه عطفی در تاریخ فیلم‌سازی به شمار می‌روند.

Heat (مخمصه)

Al Pacino holding a rifle in 'Heat'

«نگذار به چیزی وابسته بشی که نتونی تو سی ثانیه ازش دل بکنی…» یکی از مطمئن‌ترین تریلرهای جنایی تاریخ. Heat با زوج اسطوره‌ای رابرت دنیرو و آل پاچینو، اولی در نقش نیل مک‌کالی سارق ماهر و دومی در نقش وینسنت هانا کارآگاه وسواسی LAPD. زندگی‌شان به تدریج به سوی برخوردی اجتناب‌ناپذیر در لس‌آنجلس نوآرگونه پیش می‌رود. مایکل مان به هر دو مرد وزن روان‌شناختی برابری می‌دهد و به مخاطب اجازه می‌دهد درک کند چرا هر یک به زندگی‌ای کشیده شده که نابودش می‌کند.

هر دو ستاره با اجراهای بی‌نقص خود می‌درخشند. دنیرو در این فیلم به طرز سردی خویشتن‌دار است و به عنوان کسی که هرگونه شانس زندگی عادی را قربانی کرده باورپذیر به نظر می‌رسد، در حالی که پاچینو هانا را به انفجاری از شدت تبدیل می‌کند که به طرز شگفت‌آوری بزرگ‌تر از زندگی و در عین حال آسیب‌پذیر است. قوس‌های موازی آن‌ها به یکی از بزرگ‌ترین صحنه‌های تیراندازی تاریخ سینما ختم می‌شود.

Se7en (هفت)

Two men guiding a prisoner across an open field in Se7en

«ارنست همینگوی یه بار نوشت: “جهان جای خوبی است و ارزش جنگیدن دارد.” من با بخش دوم موافقم.» Se7en تاریک، باران‌زده و از نظر اخلاقی خفه‌کننده، بیانیه‌ای فلسفی در قالب یک تریلر است. کارآگاه کهنه‌کار سامرست (مورگان فریمن) و پلیس جوان تندخو میلز (برد پیت) را دنبال می‌کنیم که در حال تحقیق درباره قاتلی سریالی هستند که قربانیانش را بر اساس هفت گناه کبیره به قتل می‌رساند. جستجوی آن‌ها را به تاریک‌ترین زوایای روان انسان می‌کشاند.

مضامین بلندپروازانه هستند و بسیار عمیق‌تر از یک معمای قتل معمولی پیش می‌روند، با این حال دیوید فینچر طرح داستان را منسجم و روایت را جذاب نگه می‌دارد: هیچ صحنه اضافی، زیرداستان غیرضروری و نت نادرستی وجود ندارد. فینچر همچنین در مواقع نیاز به اندازه کافی خویشتن‌دار است. در حالی که قتل‌ها وحشتناک هستند، فینچر هوشمندانه به تخیل مخاطب اجازه می‌دهد بخش عمده کار را انجام دهد.

Terminator 2: Judgment Day (نابودگر ۲: روز داوری)

Arnold Schwarzenegger as the T-800 in a leather jacket and sunglasses in Terminator 2: Judgment Day.

«هیچ سرنوشتی جز آنچه خودمان می‌سازیم وجود ندارد.» نقطه مقابل افت فیلم دوم چیست؟ Terminator 2: Judgment Day هر آنچه را که نسخه قبلی را بزرگ کرده بود دوچندان کرد و در عین حال داستان را به مسیرهای تازه‌ای برد. نوآوری کلیدی تبدیل ماشین ترسناک فیلم اول (آرنولد شوارتزنگر) به محافظی همدلانه و غیرمنتظره بود. او تلاش می‌کند از جان کانر (ادوارد فرلانگ) در برابر تی-۱۰۰۰ تغییر شکل‌دهنده (رابرت پاتریک) که یک شگفتی جلوه‌های ویژه در آن دوران بود محافظت کند.

صحنه‌های اکشن هم عالی هستند. تعقیب و گریز در کانال، فرار از بیمارستان، تعقیب هلیکوپتر و نبرد نهایی در کارخانه فولاد همگی از سرگرم‌کننده‌ترین لحظات سینمایی دهه هستند. با این حال زیر انفجارها و تعقیب‌ها داستانی واقعاً جذاب درباره سرنوشت، اراده آزاد و امکان تغییر نهفته است که ریشه در شخصیت‌ها و رشد آن‌ها دارد. از طریق آن‌ها، T2 حسی از امید را ارائه می‌دهد که به ندرت در داستان‌های علمی-تخیلی ویران‌شهر یافت می‌شود.

Fight Club (باشگاه مشت‌زنی)

Edward Norton in 'Fight Club'

«تنها پس از اینکه همه چیز را از دست دادیم، می‌توانیم هر کاری انجام دهیم.» Fight Club یکی از آثار کلاسیک نسل X است و شاید بهتر از هر فیلم دیگری ازخودبیگانگی اواخر قرن بیستم را به تصویر کشیده باشد. ادوارد نورتون نقش یک کارمند اداری بی‌نام را بازی می‌کند که در چرخه کرخت‌کننده مصرف‌گرایی و بی‌خوابی گرفتار شده و با تایلر داردن (برد پیت) کاریزماتیک و آنارشیست آشنا می‌شود و به دنیای زیرزمینی مبارزه خیابانی و شورش علیه شرکت‌ها کشیده می‌شود.

نورتون اجرایی به طرز درخشانی مضطربانه از مردی ارائه می‌دهد که برای احساس چیزی واقعی مستأصل است، در حالی که تایلر پیت اعتماد به نفس آشفته و نیهیلیسم فریبنده‌ای تراوش می‌کند. داستان پرشوری که در پی می‌آید همزمان طنز، وحشت روان‌شناختی، تفسیر اجتماعی و فریاد وجودی است. فیلمنامه پایه محکمی برای همه این‌ها فراهم می‌کند، مملو از دیالوگ‌های به‌یادماندنی، موتیف‌های تکرارشونده و سرنخ‌های ظریفی که تماشای دوباره را ارزشمند می‌کند و با دست محکم فینچر به کمال می‌رسد.

Before Sunrise (پیش از طلوع)

Ethan Hawke and Julie Delpy looking into each other's eyes and falling in love in 'Before Sunrise' (1995).

«آیا هر کاری که در زندگی انجام می‌دهیم راهی برای این نیست که کمی بیشتر دوست داشته شویم؟» ریچارد لینکلیتر در ژانرهای مختلف جواهرات زیادی ساخته، اما شاهکار او احتمالاً سه‌گانه Before است، حماسه‌ای که به مراتب قدرتمندتر از بیشتر عاشقانه‌هاست، چون به سادگی اجازه می‌دهد دو نفر با هم حرف بزنند. آن‌ها جسی (اتان هاوک) و سلین (جولی دلپی) هستند، دو غریبه که در قطار با هم آشنا می‌شوند و بدون فکر قبلی تصمیم می‌گیرند یک شب را با هم در وین بگذرانند، قبل از اینکه جسی صبح روز بعد مجبور به ترک باشد.

طرح داستان شاید چیز خاصی نباشد، اما حال و هوا به طرز قابل توجهی طبیعی است؛ ناب و تکرارنشدنی. شیمی بین بازیگران فوق‌العاده است و گفتگویشان بدون زحمت بین فلسفه، ناامنی، معاشقه، ترس و شوخ‌طبعی جریان دارد و به تدریج دو انسان تنها را آشکار می‌کند که سعی می‌کنند خود را از طریق شخصی دیگر درک کنند. زمان آن‌ها محدود است، اما احتمالات بی‌نهایت به نظر می‌رسند.

Saving Private Ryan (نجات سرباز رایان)

Matt Damon looking intently in Saving Private Ryan

«لایقش باش.» ژانر جنگ سابقه‌ای طولانی از فیلم‌سازی استادانه دارد، با این حال استیون اسپیلبرگ همچنان با Saving Private Ryan راه‌های جدیدی برای نوآوری پیدا کرد. در این فیلم، کاپیتان جان میلر (تام هنکس) و گروهش به اعماق فرانسه اشغالی سفر می‌کنند تا سرباز جیمز رایان (مت دیمون) را که همه برادرانش در جنگ کشته شده‌اند پیدا کرده و به خانه بیاورند. کل مأموریت پرتنش و جذاب است، هرچند که بیست دقیقه ابتدایی به تنهایی جایگاه فیلم را در کتاب‌های تاریخ تضمین می‌کرد.

پیاده‌شدن‌ها در روز D عمیقاً تأثیرگذار و پرالتهاب، از نظر فنی پیشگامانه و از نظر احساسی دردناک هستند. فیلمبرداری آشفته، طراحی صدای خشن و جلوه‌های عملی ملموس ما را مستقیماً در سردرگمی و وحشت نبرد قرار می‌دهد. در حالی که بسیاری از سکانس‌های جنگی نبرد را باشکوه جلوه می‌دهند، این سکانس بر بیرحمی، تصادفی بودن و هزینه انسانی آن تأکید می‌کند، در حالی که همچنان به کسانی که آن را تحمل کردند ادای احترام می‌کند. حتی پس از تلاش‌های بیشماری فیلم‌های جنگی برای تقلید از این سکانس، قدرت آن بی‌همتا باقی مانده است.

The Matrix (ماتریکس)

Neo, played by Keanu Reeves, freezes flying bullets with his hand outstretched in The Matrix.

«قاشقی وجود ندارد.» تعداد کمی از فیلم‌ها با قدرت The Matrix در فرهنگ عامه منفجر شده‌اند. داستان سرراست اما جذاب است و بر اساس فلسفه کلاسیک ساخته شده: نئو (کیانو ریوز)، یک هکر سرخورده، کشف می‌کند که خود واقعیت یک شبیه‌سازی پیچیده است که توسط ماشین‌ها برای به بردگی کشیدن بشریت ساخته شده. از این جا، فیلم اکشن هنرهای رزمی، علمی-تخیلی مفهومی، جهان‌سازی عالی و “باحالی” خاص دهه ۹۰ را در هم می‌آمیزد.

از نظر بصری، این جواهر همچنان به طرز شگفت‌آوری تأثیرگذار است، از اکشن “زمان گلوله” گرفته تا زیبایی‌شناسی کابوس دیجیتالی با تهرنگ سبز. اما این جلوه‌ها بدون ایده‌های بنیادین آن معنای چندانی نداشتند. The Matrix به اضطراب عمیق مدرنی دست می‌زند: ترس از اینکه زندگی ما توسط سیستم‌های نامرئی شکل داده می‌شود که برای منفعل و مطیع نگه داشتن ما طراحی شده‌اند. تصویر آن از انسان‌هایی که در دنیای آنلاین زندگی می‌کنند و اراده آزادشان توسط الگوریتم‌ها مورد حمله قرار می‌گیرد، با گذشت هر سال بیشتر و بیشتر پیشگویانه به نظر می‌رسد.

Goodfellas (رفقای خوب)

Ray Liotta looking intently in Goodfellas

«از وقتی یادم میاد، همیشه می‌خواستم گانگستر بشم.» مارتین اسکورسیزی دهه را با پرتاب کردن دستکش Goodfellas آغاز کرد، یک نقطه عطف جدید برای سینمای جنایی. این فیلم ظهور و سقوط هنری هیل (ری لیوتا) یکی از اعضای مافیا را روایت می‌کند که توسط زرق و برق، خشونت و موقعیت جرایم سازمان‌یافته اغوا می‌شود و داستانش را با شتابی خارق‌العاده بازگو می‌کند.

همه چیز در این فیلم به شدت پویاست. اسکورسیزی مخاطب را در طول چند دهه از زندگی مجرمانه پیش می‌برد و با استفاده از روایت گفتاری، موسیقی پاپ، فریز فریم و نماهای طولانی دنبال‌کننده، بیننده را در ریتم مست‌کننده فرهنگ گانگستری غرق می‌کند. با این حال، با وجود این همه سبک و ابهت، فیلم جرم را رمانتیک نمی‌کند. بخش‌های اولیه فیلم غیرقابل انکار پرزرق و برق هستند، اما آن زرق و برق به تدریج جای خود را به پارانویا، خیانت، اعتیاد و نابودی می‌دهد.

Pulp Fiction (پالپ فیکشن)

John Travolta and Samuel L. Jackson as Vincent Vega and Jules Winnfield wearing black suits and holding a gun in 'Pulp Fiction'

«بهش میگن رویال با پنیر.» احتمالاً نمادین‌ترین فیلم دهه، شاهکار درهم‌آمیخته در زمان تارانتینو آدمکش‌ها، بوکسورها، گانگسترها، کمدی سیاه، خشونت انفجاری، نقل‌قول‌های جعلی از کتاب مقدس و ارجاعات سینمایی بی‌شمار را به هم می‌آمیزد و چیزی خلق می‌کند که عاشق فرهنگ عامه گذشته و در عین حال کاملاً نو است. دیالوگ‌های Pulp Fiction به طور خاص فوراً نمادین شدند، زیرا همزمان به شدت سبک‌پردازی شده و به طرز عجیبی طبیعی به نظر می‌رسند.

با این حال، فیلمبرداری هم مطمئن و جسورانه است، همچنین انتخاب‌های موسیقی عالی و جزئیات عجیب و سورئال، مثل کیف درخشان یا کشیدن مربع قابل مشاهده روی صفحه توسط میا والاس (اوما تورمن). در سراسر فیلم، تارانتینو تسلط قابل توجهی بر لحن دارد و در آن واحد از جرم به کمدی، به درام، به تعلیق و حتی لحظات تأمل فلسفی می‌چرخد. در نهایت، فراوانی ارجاعات سینمایی به همه چیز حالتی خودآگاهانه و پست‌مدرن می‌دهد.

The Shawshank Redemption (رستگاری در شاوشنک)

The Shawshank Redemption - 1994 (4)

«یا مشغول زندگی کردن باش، یا مشغول مردن.» کارگردان فرانک دارابونت یک داستان بلند قوی از استیون کینگ را برداشت و آن را به یکی از بزرگترین فیلم‌های تاریخ تبدیل کرد. The Shawshank Redemption اندی دوفرسن (تیم رابینز) را دنبال می‌کند که به جرم قتل‌هایی که ادعا می‌کند مرتکب نشده به زندان شاوشنک محکوم می‌شود. در طول سال‌ها، اندی دوستی عمیقی با هم‌بندش رد (مورگان فریمن) شکل می‌دهد در حالی که بی‌سر و صدا به زندگی‌اش معنا و عزت می‌بخشد درون سیستم بی‌رحمی که برای نابودی هر دوی آن‌ها طراحی شده است.

فیلم صادقانه است، از احساسات‌گرایی یا کلیشه‌ها پرهیز می‌کند، و در عین حال اساساً امیدبخش است. این فیلم به مخاطب اجازه می‌دهد تا روال‌های کمرشکن و تحقیرهای خاموش زندگی در زندان را کاملاً احساس کند و سپس به تدریج لحظاتی از لطف و امکان را معرفی می‌کند. همه چیز با شکیبایی به سوی یکی از رضایت‌بخش‌ترین پایان‌های تاریخ سینما پیش می‌رود. آن صحنه پایانی بعد از این همه دهه هنوز هم تسکین‌بخش است.

منبع: Collider

حالا نوبت شماست! به نظر شما کدام یک از این فیلم‌های بی‌نقص دهه نودی واقعاً ارزش چندبار دیدن دارد؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.