دهه 1980 میلادی به‌وضوح یک عصر طلایی سینمایی نبود. فیلم‌سازی استودیویی اغلب در این دوره کمی بیش از حد محتاطانه و کلیشه‌ای بود و تلاش‌های کارگردان‌محور دهه 70 بسیار نادر شد. با این وجود، این دهه بیش از چند شاهکار تولید کرد، آثاری که در هر سطحی موفق بودند.

این فیلم‌ها محور این لیست هستند. چه با بازتعریف علمی-تخیلی، چه با انقلابی‌گری در سینمای اکشن، یا ارائه ماجراجویی‌ها و درام‌های بی‌زمان، این فیلم‌های دهه 80 همچنان امروز به اندازه زمان اکران خود قدرتمند و سرگرم‌کننده هستند. دهه‌ها بعد، آن‌ها همچنان معادل سینمایی بی‌نقصی هستند.

‘E.T. the Extra-Terrestrial’ (ای.تی. موجود فرازمینی) (1982)

E.T. انگشت درخشان خود را در فیلم E.T. the Extra-Terrestrial بالا می‌گیرد.

“E.T. با خانه تماس بگیر.” استیون اسپیلبرگ دستور العمل خود برای شگفتی سینمایی را با E.T. the Extra-Terrestrial (ای.تی. موجود فرازمینی) کامل کرد، تا جایی که احتمالاً دیگر هرگز سعی نکرد از آن پیشی بگیرد. در اینجا، او فرض ساده دوستی یک کودک تنها با یک بیگانه سرگردان را به یک جواهر بی‌زمان تبدیل می‌کند، تقریباً نوعی افسانه مدرن. قهرمان ما، الیوت (هنری توماس)، به آرامی با ای.تی. پیوند برقرار می‌کند در حالی که سعی می‌کند او را از بزرگسالان و مقامات دولتی پنهان کند.

ای.تی. یکی از همه‌جانبه‌ترین فیلم‌های پرفروش تا به حال است که تماشایی و احساسات را متعادل می‌کند. این فیلم در چندین سطح به طور همزمان موفق می‌شود: به عنوان یک ماجراجویی هیجان‌انگیز، یک عکس فوری از دوران کودکی، یک نمایش جلوه‌های ویژه، یک کپسول زمانی از حومه شهر آمریکا در دهه 1980، و به عنوان یک افسانه خوب. پایان اوج‌گیرنده، که با آن سکانس پرواز دوچرخه نمادین و خداحافظی به اوج می‌رسد، همه با موسیقی جان ویلیامز، یکی از قدرتمندترین پایان‌ها در تاریخ سینما است.

‘Die Hard’ (جان سخت) (1988)

بروس ویلیس در نقش جان مک‌کلین در حال فریاد زدن و حمله به نبرد در اولین Die Hard (1988)

“ییپی-کی-یای، مادر—.” یکی از تأثیرگذارترین فیلم‌های اکشن پرفروش تمام دوران، Die Hard (جان سخت) بروس ویلیس را در یکی از بهترین اجراهایش به عنوان جان مک‌کلین نشان می‌دهد، یک پلیس نیویورکی که در روز کریسمس برای دیدن خانواده‌اش به لس‌آنجلس سفر می‌کند، اما خود را در داخل یک آسمان‌خراش گیر می‌یابد پس از آنکه تروریست‌ها ساختمان را در طول یک مهمانی شرکتی تصرف می‌کنند. چیزی که رخ می‌دهد یکی از بهترین تریلرهای اکشن با ریتم عالی است که تا به حال ساخته شده است. هر پیروزی یک مشکل جدید ایجاد می‌کند و هر شکست، stakes را بالا می‌برد.

در مرکز طوفان خود مک‌کلین است، یکی از دوست‌داشتنی‌ترین قهرمانان فیلم‌های دهه 80. او به جای یک ابرقهرمان خوش‌برخورد و شکست‌ناپذیر، فقط یک فرد نسبتاً معمولی با برخی مهارت‌ها و پشتکار است. او خسته، پابرهنه، خونین و به طور فزاینده‌ای عصبانی است، با این حال تسلیم نمی‌شود. در مقابل او شروری به همان اندازه قانع‌کننده به نام هانس گروبر است که با جذابیت یخین توسط آلن ریکمن بزرگ بازی شده است.

‘Stand by Me’ (کنار من بمان) (1986)

بچه‌های فیلم Stand by Me در حال قدم زدن با هم

“من هرگز بعداً دوستانی مثل آن‌هایی که در دوازده سالگی داشتم پیدا نکردم. عیسی مسیح، کسی پیدا می‌کند؟” راب راینر واقعاً از اواخر دهه 80 تا اوایل دهه 90 آتشین بود و Stand By Me (کنار من بمان) یک نمونه بارز است. در اینجا، او با مهارت یک رمان کوتاه از استیون کینگ را اقتباس می‌کند و داستان چهار پسر (ویل ویتون، ریور فینیکس، کوری فلدمن و جری اوکانل) در اورگان دهه 1950 را روایت می‌کند که برای یافتن جسد یک کودک گمشده به راه می‌افتند.

روی کاغذ، تقریباً غم‌انگیز به نظر می‌رسد. در اجرا، به یک فیلم ضروری بزرگ‌شدن تبدیل می‌شود. راینر می‌فهمد که داستان واقعی جسد نیست، بلکه دوستی‌های شکننده‌ای است که در آن لحظه عجیب بین کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرد. پسرها شوخی می‌کنند، بحث می‌کنند، ترس‌هایشان را اعتراف می‌کنند و به آرامی زخم‌های عاطفی را آشکار می‌کنند که خودشان به سختی درک می‌کنند. در این فرآیند، علیرغم ریشه‌دار بودن در یک مکان و زمان بسیار خاص، Stand By Me به تجربیات جهانی دست می‌زند.

‘Back to the Future’ (بازگشت به آینده) (1985)

“اگر محاسبات من درست باشد، وقتی این بچه به سرعت 88 مایل در ساعت برسد… چیزهای جدی می‌بینی.” احتمالاً فیلمنامه‌ای فشرده‌تر از Back to the Future (بازگشت به آینده) در تاریخ فیلم‌های پرفروش وجود نداشته باشد. این فیلمنامه ما را به راحتی از طریق ضرب‌آهنگ‌های داستانی غیرمحتمل حمل می‌کند و همه چیز را طبیعی و سرگرم‌کننده می‌کند. از همان ابتدا، ما همراه با مارتی مک‌فلای (مایکل جی فاکس) هستیم که به طور تصادفی از سال 1985 به سال 1955 در یک ماشین زمان ساخته شده توسط دانشمند عجیب و غریب دکتر براون (کریستوفر لوید) سفر می‌کند و اکنون مجبور است از نابودی وجود خود جلوگیری کند.

فیلمنامه بدون اینکه هرگز مکانیکی یا آشفته به نظر برسد، هوشمندانه است. طرح داستان پیچیده است و دائماً تنظیمات یا شوخی‌های بصری را اضافه می‌کند که فقط خیلی بعد نتیجه می‌دهند. محصول نهایی صاعقه‌ای در بطری است، جادویی که هرگز نمی‌توانست دوباره به دست آید یا در آزمایشگاه مهندسی شود، حتی توسط دنباله‌های محکم اما نه چندان عالی. بازیگران آن ایده‌آل هستند، ریتم عالی است، کارگردانی پرجنب‌وجوش است و هر ضرب‌آهنگ احساسی کاملاً فرود می‌آید.

‘The Thing’ (چیز) (1982)

مک‌ریدی (کرت راسل) در حالی که یک فانوس و یک تفنگ در دست دارد در 'The Thing' (1982).

“هیچ کس دیگر به هیچ کس اعتماد ندارد… و همه ما بسیار خسته هستیم.” در یک ایستگاه تحقیقاتی منزوی در قطب جنوب، The Thing (چیز) شروع می‌شود زمانی که یک سگ به اردوگاه می‌آید در حالی که نروژی‌های مسلح آن را تعقیب می‌کنند. به زودی، آمریکایی‌ها متوجه می‌شوند که با یک موجود انگل بیگانه روبرو هستند که قادر است هر موجود زنده‌ای را که آلوده می‌کند کاملاً تقلید کند. نبوغ فرض در این است که اعتماد چقدر سریع از بین می‌رود.

هر شخصیتی می‌توانست قبلاً آلوده شده باشد، به این معنی که هر تعاملی با سوءظن شارژ می‌شود. پارانویای به سرعت در حال افزایش آنها تقریباً به اندازه خود هیولا خطرناک است. از این نظر، فیلم به طور همزمان به عنوان وحشت علمی-تخیلی، تریلر روانشناختی و درام فروپاشی اجتماعی عمل می‌کند. مخاطبان در زمان اکران این حال و هوای تیره را دوست نداشتند، اما The Thing به سرعت به عنوان یک کالت کلاسیک شناخته شد و تأثیر آن بر علمی-تخیلی عمیق بوده است، نه کمترین به لطف جلوه‌های عملی پیشگامانه راب باتین.

‘Raiders of the Lost Ark’ (مهاجمان صندوق گمشده) (1981)

ایندیانا جونز در حال فکر کردن به تصاحب یک مجسمه طلایی در افتتاحیه Raiders of the Lost Ark (1981)

“این سال‌ها نیست، عزیزم. این کارکرد است.” اسپیلبرگ دوباره ضربه می‌زند. Raiders of the Lost Ark (مهاجمان صندوق گمشده) ایده‌آل افلاطونی فیلم ماجراجویی است که به سریال‌های ماجراجویی دهه 1930 و 1940 برمی‌گردد، اما به کلیشه‌های آنها یک درمان پرفروش بزرگ می‌دهد. هریسون فورد در اینجا به عنوان باستان‌شناسی که شلاق می‌زند بی‌نهایت دوست‌داشتنی است، در حالی که با نازی‌ها مسابقه می‌دهد تا صندوق عهد کتاب مقدس را قبل از اینکه قدرت ماوراء طبیعی آن به دستان اشتباه بیفتد، پیدا کند.

از سکانس افسانه‌ای معبد آغازین به بعد، فیلم با اعتماد به نفس تقریباً غیرممکنی حرکت می‌کند. هر سکانس متمایز و به یاد ماندنی به نظر می‌رسد و به طور طبیعی از طرح و تصمیم‌های شخصیت‌ها ناشی می‌شود. این صرفاً تماشایی خالی برای خود تماشایی نیست. تعقیب کامیون، تعقیب بازار، نبرد بال پرنده و سکانس معروف تخته سنگ نه فقط به خاطر آنچه اتفاق می‌افتد هیجان‌انگیز هستند، بلکه به این دلیل که مخاطب اهداف، موانع و خطرات را درک می‌کند.

‘The Empire Strikes Back’ (امپراتوری ضربه می‌زند) (1980)

دارت ویدر در حالی که دست چپ خود را در Star Wars: Episode V – The Empire Strikes Back دراز می‌کند

“انجام بده. یا انجام نده. سعی کردن وجود ندارد.” The Empire Strikes Back (امپراتوری ضربه می‌زند) Star Wars را از یک اپرای فضایی تأثیرگذار به یک اسطوره‌شناسی کامل تبدیل کرد. این فیلم stakes و دامنه A New Hope را از هر نظر افزایش داد، در حالی که عمیق‌تر، تاریک‌تر و از نظر احساسی طنین‌اندازتر نیز شد. در آن، لوک (مارک همیل) زیر نظر یودا تمرین می‌کند در حالی که هان سولو (هریسون فورد)، لیا (کری فیشر) و بقیه اتحاد شورشی از قدرت رو به رشد امپراتوری فرار می‌کنند. همه چیز به افشای نمادین دارت ویدر ختم می‌شود و یک عنصر درام خانوادگی شکسپیری اضافه می‌کند.

این فیلم همچنین شامل برخی از بهترین جهان‌سازی در تاریخ سینما است. بیابان‌های یخ‌زده هوث، باتلاق‌های تاریک داگوبا و شهر شناور کلود سیتی همگی چشمگیر و غوطه‌ور هستند. هر مکان کهکشان را گسترش می‌دهد در حالی که نیازهای داستان را برآورده می‌کند. جهان ناگهان بسیار بزرگ‌تر و زنده‌تر از قبل به نظر می‌رسد.

‘Aliens’ (بیگانگان) (1986)

سیگورنی ویور در نقش الن ریپلی در حالی که با دقت به جلو نگاه می‌کند در فیلم Aliens.

“دور از او شو، عوضی!” جایی که Alien (بیگانه) وحشتناک بود، Aliens (بیگانگان) همان فرض را به یک فیلم جنگی بدون از دست دادن وحشتی که نسخه اصلی را عالی کرد، تبدیل می‌کند. جیمز کامرون اکشن را افزایش می‌دهد و این بار به قهرمانان اسلحه می‌دهد اما آنها را نه در برابر یک بیگانه، بلکه در برابر انبوهی از آنها قرار می‌دهد. در میان آشوب، الن ریپلی (سیگورنی ویور) با نیوت جوان (کری هن) پیوند برقرار می‌کند و برای جان هر دوی آنها می‌جنگد.

لحن فیلم متنوع است و به طرز ماهرانه‌ای از ترسناک به خنده‌دار به پرتنش به تأثیرگذار تغییر می‌کند. سکانس‌های اکشن در سراسر فیلم استادانه هستند. حمله اولیه به کندو، سکانس‌های مسلسل اتوماتیک، فرار از کلنی و نبرد اوج حتی الان نیز هیجان‌انگیز هستند. سپس اضافه شدن ملکه بیگانه، یک آفرینش وحشتناک دیگر که به نحوی طراحی موجود قبلاً فوق‌العاده از فیلم اول را بهبود بخشید.

‘Amadeus’ (آمادئوس) (1984)

تام هولس در نقش موتسارت در حال رهبری ارکستر در فیلم Amadeus

“نت‌ها خیلی زیادند.” Amadeus (آمادئوس) یک بیانیه درخشان درباره نبوغ هنری و درد حسادت است. از دیدگاه آهنگساز سالخورده آنتونیو سالیری (اف. موری آبراهام)، فیلم وسواس او نسبت به ولفگانگ آمادئوس موتسارت (تام هولس) را روایت می‌کند که شخصیت مبتذل و کودکانه‌اش در تضاد شدید با نبوغ الهی موسیقی‌اش قرار دارد. این به راحتی می‌توانست یک درس تاریخ خشک باشد، اما کارگردان میلوش فورمن دنیای آهنگسازی کلاسیک را به یک جنگ روانی تمام عیار تبدیل می‌کند.

سالیری نمی‌تواند بفهمد چرا خدا استعداد متعالی را به کسی که او را نابالغ و غیرمسئول می‌داند عطا کرده است در حالی که او را نسبتاً معمولی گذاشته است. این تضاد عاطفی هر صحنه را نیرو می‌دهد و روح قابیل را در او فرا می‌خواند. اجراها در سراسر فیلم باورنکردنی هستند، فیلمنامه پیتر شفر هوشمندانه و مکرراً خنده‌دار است، و علاوه بر همه اینها، فیلم ما را با برخی از بزرگترین موسیقی‌های تاریخ بشر مهمان می‌کند.

‘Blade Runner’ (بلید رانر) (1982)

راتگر هاوئر در نقش روی در بلید رانر، با فیلتری که رنگ‌ها را تقویت می‌کند

“همه آن لحظات در زمان گم خواهند شد، مثل اشک در باران.” Blade Runner (بلید رانر) بهترین‌های علمی-تخیلی و نوآر را ترکیب می‌کند. در لس‌آنجلس بارانی آینده، داستان دکارد (هریسون فورد)، یک “بلید رانر” خسته را دنبال می‌کند که مأمور شکار رپلیکانت‌های سرکش است. اگرچه این راه‌اندازی به نظر می‌رسد، فیلم در ابتدا برخی از مخاطبانی را که انتظار یک تریلر پرفروش سریع‌تر داشتند گیج کرد. با گذشت زمان، با این حال، نبوغ آن غیرقابل انکار شد. Blade Runner فلسفی و از نظر زیبایی‌شناختی نوآورانه است و به موضوعات بلندپروازانه می‌پردازد.

ساختن “آنتاگونیست” روی بتی (راتگر هاوئر) بسیار همدلانه یک شاهکار داستان‌سرایی بود و فیلم را تقریباً از تمام علمی-تخیلی‌های دیگر زمان خود بالاتر برد. مهم‌تر از همه، Blade Runner ابهام را در آغوش می‌گیرد. آیا خاطرات برای تعریف یک شخص کافی هستند؟ آیا انسانیت یک واقعیت بیولوژیکی است یا یک کیفیت اخلاقی؟ چه چیزی به زندگی معنا می‌دهد وقتی مرگ اجتناب‌ناپذیر است؟ فیلم به مخاطبان اعتماد می‌کند که خودشان با این ایده‌ها دست و پنجه نرم کنند.

خب، نظر شما چیه؟ کدوم یک از این فیلم‌ها رو بیشتر دوست داری و به نظرت کدوم فیلم دیگه‌ای از دهه ۸۰ هست که لایق این لیست باشه؟ بیا و تو کامنت‌ها برامون بنویس!