مسابقه‌ی آگاهی: کدام بازیگران بیش از همه با موج سینمای جدید هالیوود در اواخر دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی گره خورده‌اند؟ آل پاچینو؟ رابرت دنیرو؟ جک نیکلسون؟ همه پاسخ‌های خوبی هستند، اما یک جایگاه ویژه باید برای داستین هافمن (Dustin Hoffman) رزرو شود؛ کسی که ادعای جدی‌ای برای بهترین بازیگر تاریخ دارد.

هافمن در دهه ۶۰ میلادی با فیلم «فارغ‌التحصیل» (The Graduate) و پس از آن «کابوی نیمه‌شب» (Midnight Cowboy) (البته به همراه جان وویت) به عنوان یک بازیگر نقش اول منفجر شد. او برای هر دو نقش نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول شد و با آغاز دهه ۷۰، هافمن در پنجاه و دومین دوره جوایز اسکار برای درام طلاق سال ۱۹۷۹ «کرامر علیه کرامر» (Kramer vs Kramer)، جایی که در کنار مریل استریپ بازی می‌کرد، برنده این جایزه شد. امروزه «کرامر علیه کرامر» آن لبه‌ی تیز سابق را ندارد چون طلاق عادی شده است، اما همچنان یک درام قدرتمند با بازی‌های خوب است.

حتی اگر هافمن برای آن‌ها اسکار نبرد، برخی از بهترین نقش‌هایش در اوایل دهه ۷۰ میلادی بودند. یکی از آن‌ها؟ نقش اصلی او به عنوان بیل لوی (Babe Levy)، یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی که در فیلم «دونده ماراتن» (Marathon Man) درگیر جاسوسی بین‌المللی و جنایتکاران می‌شود. عنوان فیلم به این اشاره دارد که بیل یک دونده‌ی تفریحی ماراتن است که خیلی زود برای جانش مجبور به دویدن می‌شود.

«دونده ماراتن» که reuniting (هم‌کاری مجدد) هافمن با جان شلزینگر (John Schlesinger) کارگردان «کابوی نیمه‌شب» است، هافمن را در مقابل یک هم‌بازی قدرتمندتر از وویت قرار می‌دهد: سر لارنس الیویه (Sir Laurence Olivier) در نقش جنایتکار جنگی نازی، کریستین زل (Christian Szell) (یکی از بهترین شرورهای سینمایی دهه ۷۰). ماندگارترین صحنه‌ی «دونده ماراتن» زمانی است که زل در حال بازجویی از بیلِ بی‌خبر برای گرفتن اطلاعات، اقدام به انجام کارهای دندانی غیرضروری بر روی زندانی خود می‌کند.

«دونده ماراتن» حتی بهترین فیلمی نیست که هافمن ساخته است، چه برسد به بهترین تریلر سال ۱۹۷۶ که او ساخت. («همه مردان رئیس‌جمهور» (All The President’s Men) هنوز آن عنوان را در اختیار دارد). این یک نکته‌ی منفی درباره «دونده ماراتن» نیست، بلکه ستایشی از قله‌های برتر فیلم‌شناسی هافمن است.

دونده ماراتن: تبدیل بی‌عدالتی تاریخی به پویانمایی تریلر

در «دونده ماراتن»، برادر بزرگتر بیل یعنی داک (Roy Scheider) یک مامور مخفی است که به دنبال دستگیری زل می‌گردد؛ زل پس از جنگ جهانی دوم با ثروت دزدیده شده از قربانیان یهودی هولوکاست از آلمان فرار کرده و یک حلقه قاچاق الماس راه انداخته است. پس از اینکه زل، داک را می‌کشد، بیل را دستگیر می‌کند تا از او اطلاعات بالقوه‌ای بگیرد.

(بیشتر این توضیحات در خلال یک سکانس تعقیب و گریز ماشینی ارائه می‌شود، زمانی که یکی از همکاران داک ظاهراً به بیل برای فرار کمک می‌کند. این کار باعث می‌شود فیلم سبک‌پا بماند و درگیر جزئیات توطئه‌آمیز نشود؛ شما از فیلمی به نام «دونده ماراتن» انتظار کندی ندارید، نه؟)

ثروت زل منشأ به خصوص ناراحت‌کننده‌ای دارد. او که یک دندانپزشک آموزش‌دیده است، به معنای واقعی کلمه پرکردگی‌های طلایی دندان را از دهان زندانیان اردوگاه‌های کار اجباری بیرون می‌کشید؛ زل شاید یک نازی خیالی باشد، اما این یک تاریخ واقعی است. مردی که یک جنایتکار جنگی نازی و یک دندانپزشک است؟ زل ممکن است تلاشی ساده‌لوحانه برای خلق ترسناک‌ترین شرور تاریخ به نظر برسد، اما معنای عمیق‌تری دارد.

داستین هافمن، جان شلزینگر و ویلیام گلدمن (William Goldman) (فیلمنامه‌نویس «دونده ماراتن» و نویسنده کتاب اصلی) همگی یهودی بودند/هستند. این به آن‌ها یک انگیزه شخصی برای محاکمه یک نازی فراری می‌دهد؛ نازی که با آنچه از قربانیان هولوکاست دزدیده بود، ثروتمند مانده بود. در نقد معاصر خود از «دونده ماراتن» برای مجله نیویورکر، منتقد پائولین کیل (Pauline Kael) فیلم را «یک فانتزی انتقام» نامید: «[دونده ماراتن] ‘مرگ‌آرزو’ (Death Wish) است با یک پسر یهودی تنها که انتقام خود را از نازی‌ها می‌گیرد.»

کیل، صادقانه بگویم، تحت تأثیر این فیلم فراتر از بازی هافمن قرار نگرفت و گفت که فیلم «از همان ابتدا خراب شده است.» اگر می‌خواهید با مشهورترین شمایل‌شکن نقد فیلم بحث کنید، به «دونده ماراتن» یک شانس بدهید.