اگر فیلم The Shape of Water (شکل آب) جزو این مجموعه حساب میشد، بدون شک بهترین فیلمی بود که موجودی به نام گیلمن (Gill-man)، یا همان هیولای معروف Creature from the Black Lagoon (هیولایی از باتلاق سیاه)، در آن حضور دارد. اما آن فیلم برنده اسکار به کارگردانی گیرمو دل تورو، تنها از این موجود الهام گرفته بود و رسماً به سری فیلمهای هیولای باتلاق سیاه مربوط نمیشود. صحبت درباره این مجموعه ترسناک کمی عجیب است، چون تعداد فیلمهای رسمی آن نسبتاً کم است. تمام این فیلمها در دهه ۱۹۵۰ ساخته شدند، با این حال گیلمن همچنان به عنوان یک نماد فرهنگ عامه باقی مانده است. هر فیلمی که موجودی دوزیست و نیمهانسان نیمهماهی را نشان دهد، به نوعی وامدار فیلم اصلی است. اما این مجموعه مثل The Mummy (مومیایی)، فرانکنشتاین، دراکولا یا حتی مرد نامرئی نیست که پس از دهه نخست خود، بارها احیا و بازسازی شده باشند.
همه این شخصیتها بخشی از دنیای هیولاهای یونیورسال (Universal Monsters) هستند و گیلمن هم یکی از آنهاست، اما او هرگز به اندازه سایر هیولاهای یونیورسال در قالب رسمی به حیات خود ادامه نداد. با این وجود، سه فیلم کافی است تا بتوان آنها را رتبهبندی کرد. این فیلمها از آخرین آثار دوران کلاسیک هیولاهای یونیورسال بودند (در واقع جزو چهار فیلم آخر، اگر Abbott and Costello Meet the Mummy (ابوت و کاستلو با مومیایی ملاقات میکنند) را هم حساب کنیم) و شاید جزو نادیدهگرفتهشدهترینهای آن دوران باشند. حداقل یکی از این فیلمها اثری نیمهکلاسیک است، و صادقانه میتوان از دو تای دیگر صرفنظر کرد، مگر اینکه طرفدار پروپاقرص فیلمهای علمیتخیلی و ترسناک قدیمی باشید. رتبهبندی این سه فیلم بسیار واضح است، پس بابت ترتیب کسلکنندهاش عذرخواهی میکنم، اما گاهی اوقات شرایط همین است.
۳. The Creature Walks Among Us (هیولا در میان ما قدم میزند) (۱۹۵۶)

اینجا هیچ چیز خاصی وجود ندارد. این فیلم یک هیچ بزرگ است و پایانبندی بسیار غمانگیزی برای دوران کلاسیک هیولاهای یونیورسال محسوب میشود. The Creature Walks Among Us (هیولا در میان ما قدم میزند) نسبت به فیلم دوم افت شدیدی داشت، همانطور که فیلم دوم هم نسبت به فیلم اول افت کرده بود. بازده نزولی تا آخر ادامه داشت و این نشان میداد که دیگر این مجموعه جواب نمیدهد، برای همین ساخت آن را متوقف کردند. این یک سهگانه منسجم یا معنیدار نیست، بلکه سه فیلم است که صرفاً چون ساختشان ارزش مالی داشت، یکی پس از دیگری در سه سال متوالی تولید شدند. شاید بیشتر اوقات شرایط همین باشد، اما اینجا ناامیدکنندهتر به نظر میرسد، چون در هر مرحله افت کیفیت کاملاً محسوس است. بدتر از آن، بیرمقی محض The Creature Walks Among Us (هیولا در میان ما قدم میزند) ظاهراً برای تمام فیلمهای هیولاهای یونیورسال پایان را رقم زد، نه فقط فیلمهای گیلمن، که این خود شرمساری مضاعفی است.
میتوان خستگی را پشت دوربین و پشت صحنه حس کرد. خستگی خود فیلم به شما هم سرایت میکند و تماشایش طاقتفرسا میشود. اما درباره خود فیلم، اگر به چیزی بیشتر از «خوب نیست» نیاز دارید، بدانید که داستان درباره دانشمندانی است که سعی میکنند به گیلمن توانایی تنفس در هوا و راه رفتن روی خشکی را بدهند. این کار ویژگی دوزیست بودن او، یعنی دقیقاً همان چیزی که این هیولا را جذاب میکرد، از بین میبرد و فیلم هرگز به جایی نمیرسد، چون اساس داستانش مشکل دارد. گیلمن کمی دعوا میکند و سعی میکند به آب برگردد و راستش را بخواهید آنقدرها هم که انتظار دارید در میان مردم قدم نمیزند. کمی جلفبازی در فیلم هست و حداقل زمانش مثل دو فیلم دیگر زیر ۸۰ دقیقه است، اما کافی نیست. خستگی در اینجا کاملاً حس میشود. اگر دو فیلم اول این سهگانه را دیدید، احساس نکنید که مجبورید این یکی را هم تمام کنید، چون نه خبری از سرگرمی است و نه هیجان.
۲. Revenge of the Creature (انتقام هیولا) (۱۹۵۵)
انتقام سوخت بسیاری از فیلمهای بزرگ در ژانرهای مختلف بوده است، اما درباره یک فیلم هیولایی چطور؟ خب، حتی اگر اینطور باشد، واقعاً در Revenge of the Creature (انتقام هیولا) صدق نمیکند. او در The Creature Walks Among Us (هیولا در میان ما قدم میزند) به زندگی برگشت و در پایان فیلم اول هم ظاهراً مرده بود، اما در فیلمهای ترسناکی که به فرنچایز تبدیل میشوند، همیشه اوضاع اینطور است. هیچکس واقعاً برای همیشه نمیمیرد. گیلمن هم واقعاً نمرده. او در فیلم اول کاملاً از بین نرفته بود، اما واقعاً از شخص خاصی در آن فیلم انتقام نمیگیرد. اگر بشود کارهای گیلمن را انتقام نامید، بیشتر یک «انتقام» کلی از بشریت است. دقیقتر بگوییم، فیلم فقط او را رودرروی گروه دیگری از انسانها قرار میدهد که او را میگیرند و به یک آکواریوم بزرگ میبرند و او بعداً از آنجا فرار میکند.
همچنین زن جوانی هم هست که گیلمن مثل فیلم اول به او دل میبندد و همه چیز همانطور تمام میشود که انتظار دارید… واقعاً فقط یک راه برای پایان چنین فیلمی وجود دارد و اگر شانس ساخت دنباله باشد، آن پایان نادیده گرفته میشود. فراتر از اینکه بگوییم «خب، از فیلم سوم بدتر نیست»، و اشاره به اینکه ویرانگری گیلمن در نیمه دوم فیلم کمی سرگرمکننده است (و لذتبخشتر از وقتی است که در سال ۱۹۵۶ «در میان ما قدم زد»)، تنها نکته جالب دیگر این است که Revenge of the Creature (انتقام هیولا) اولین نقش بازیگری کلینت ایستوود را در خود دارد. او به سختی در فیلم حضور دارد، پس فقط به خاطر او فیلم را نبینید، اما حدود یک دقیقه ظاهر میشود و چند دیالوگ به عنوان یک تکنسین آزمایشگاه میگوید. این یک حضور بدون ذکر نام بود، اما قطعاً خود ایستوود است، قبل از سریال Rawhide، قبل از مرد بینام و البته قبل از هر فیلمی که خودش کارگردانی کرد.
۱. Creature from the Black Lagoon (هیولایی از باتلاق سیاه) (۱۹۵۴)

نسخه اصلی و بهترین نسخه، حتی اگر کاملاً هم یک فیلم بینقص نباشد، Creature from the Black Lagoon (هیولایی از باتلاق سیاه) بدون شک اساسیترین فیلم رسمی با حضور گیلمن است. مرور این فیلمها به صورت معکوس عجیب بود، اما وقتی یک سهگانه را از بدترین به بهترین رتبهبندی میکنید، ناچارید. به هر حال، داستان Creature from the Black Lagoon (هیولایی از باتلاق سیاه) (۱۹۵۴) درباره یک سفر اکتشافی در امتداد رودخانه آمازون است که توسط چند دانشمند انجام میشود و یکی از دانشمندان نامزدش را هم با خود میآورد، همان زن جوانی که هیولا ناگزیر عاشقش میشود، به سبک King Kong (کینگ کونگ). یا به سبک The Mummy (مومیایی). این اتفاق در فیلمهای هیولایی زیاد میافتد. دانشمندان آنجا میخواهند گیلمن را برای اهداف خودشان بگیرند، اما برای کاری که او میتواند انجام دهد و چیزی که میخواهد (که اساساً همان نامزد را برای خودش) آماده نیستند.
این فیلم در سال بزرگی برای فیلمهای هیولایی اکران شد، چراکه Godzilla (گودزیلا)ی اصلی هم در سال ۱۹۵۴ آمد. گودزیلا باعث پایان دوران هیولاهای یونیورسال نشد، اما اگر از دید کلی نگاه کنیم، شاید نمایانگر یک تحول ضروری در فیلمهای هیولایی بود، یا نشاندهنده تغییری در علاقه مردم به آنچه از یک فیلم هیولایی میخواستند. این نوع متفاوتی از فیلم هیولایی و نوع بسیار متفاوتی از هیولا بود، و آن فیلم اصلی، به شکلی قابل درک، فیلم اصلی Creature from the Black Lagoon (هیولایی از باتلاق سیاه) را تحتالشعاع قرار میدهد، و این لزوماً به این دلیل نیست که گودزیلا احتمالاً میتوانست بدون پلک زدن روی گیلمن پا بگذارد. در مجموع، Creature from the Black Lagoon (هیولایی از باتلاق سیاه) به عنوان یک فیلم درجه ب (یا فیلمی با حس و حال درجه ب)، اثر نسبتاً قابلقبولی است. شاید مثل برخی از فیلمهای واقعاً بزرگ هیولاهای یونیورسال از دهههای قبل (به ویژه Bride of Frankenstein (عروس فرانکنشتاین)، Dracula (دراکولا) و اولین The Invisible Man (مرد نامرئی)) در ذهن باقی نماند، اما همچنان فیلمی ارزشمند از آن دوران است. حیف که بهترین فیلمهای مرتبط با گیلمن تا به امروز در همین حد مانده، اما هیچوقت نگویید هرگز… شاید این هیولا روزی دوباره در میان ما، یا در سینماهایمان، قدم بزند…
نظر شما درباره این مجموعه قدیمی چیست؟ به نظرتان کدام یک از این سه فیلم واقعاً ارزش تماشا دارد؟