من به مدت ۲۵ سال مشغول خواندن کتابهای “سرگذشت نارنیا” (The Chronicles of Narnia) نوشته سی.اس. لوئیس بودهام. همیشه برای این شاهکار ماندگار احترام زیادی قائل بودهام و کاملاً منطقی است که گرتا گرویگ از کارگردانی فیلمهای جدید نارنیا وحشت داشته باشد. اما یک نفر دیگر هم هست (که برایش احترام زیادی قائلم) که واقعاً از تجربه نارنیا خوشش نیامد: دوست صمیمی لوئیس، جی.آر.آر. تالکین. تالکین فقط از نارنیا بدش نمیآمد، بلکه فکر میکرد دیوانگی است. توهینی به دنیای فانتزی.
کتاب “سی.اس. لوئیس: یک بیوگرافی” (C.S. Lewis: A Biography) سخنان تالکین را درباره ساخته لوئیس اینگونه نقل میکند: “واقعاً قابل قبول نیست، میدانی! منظورم این است: ‘شیوههای پریان و عشقورزی یک فان.’ مگر خودش نمیداند درباره چه چیزی حرف میزند؟” لوئیس و تالکین در یک گروه ادبی در دانشگاه آکسفورد به نام “اینکلینگز” (Inklings) حضور داشتند. فکر نمیکنم تالکین از تواناییهای نوشتاری لوئیس متنفر بوده باشد. در واقع، تمرکز خشم او روی انباشت آشفته موجودات افسانهای در یک بستر واحد بود.
در مصاحبهای در سال ۲۰۰۵، تنها چند روز پس از اینکه دیزنی و والدن مدیا اقتباس سینمایی “شیر، کمد و جادوگر” (The Lion, the Witch and the Wardrobe) را منتشر کردند، آلن جیکوبز، استاد ادبیات کالج ویتون، دیدگاه تالکین درباره این سفره رنگین اساطیری را اینگونه خلاصه کرد (به نقل از NPR):
تالکین وحشتزده شده بود. او فکر میکرد کتاب وحشتناکی است و چیزی که به خصوص از آن متنفر بود، نحوه غارت تمام اسطورههای مختلف توسط آن کتاب بود. میدانید، یک طرف فانها و سانتورها هستند و طرف دیگر عناصری از داستان مسیحیت، و بعد یکهو… بابا نوئل از راه میرسد! و این برای تالکین دیوانهکننده بود چون او عاشق این بود که جهانهای تخیلی کاملاً سازگار و منسجم باشند و با جهانهای تخیلی دیگر تداخل نداشته باشند. و بنابراین این موضوع واقعاً اعصابش را خرد میکرد.
جی.آر.آر. تالکین یک فانتزیپرداز نابگرا بود
نمیخواهم در این فضای کوتاه وارد جزئیات دقیق شوم. همین قدر بگویم که جی.آر.آر. تالکین یک نابگرای تمامعیار بود. منظورم این نیست که به استاد آکسفورد توهین کنم. آن مرد استانداردهای واقعاً بسیار بالایی داشت و دوست نداشت اسطورهشناسیهایش با هم همپوشانی داشته باشند. او یک منتقد هم بود؛ او درباره اولین اقتباس “ارباب حلقهها” (The Lord of the Rings) در دهه ۱۹۵۰ کلمات تند و تیزی به زبان آورد.
به نظر میرسد تالکین به همان اندازه نسبت به نوشتههای خودش هم انتقادی بوده است. او “هابیت” (The Hobbit) و “ارباب حلقهها” را در طول زندگی خود منتشر کرد، اما بیشتر کتابهای دیگرش، مثل “قصههای ناتمام” (Unfinished Tales) و “سیلماریلیون” (The Silmarillion)، پس از مرگش توسط پسرش کریستوفر جمعآوری و منتشر شدند. نسخههای بسیار زیادی از داستانها هم وجود داشت و کریستوفر اغلب مجبور بود توضیح دهد که چطور تغییر کردهاند و چرا نسخهای که برای انتشار رسمی انتخاب کرده را برگزیده است.
جالب اینجاست که اغلب از سی.اس. لوئیس به عنوان نیروی محرکهای یاد میشود که تالکین را متقاعد کرد کتابهای سرزمین میانهاش را منتشر کند، کتابهایی که به نظر میرسد لوئیس از آنها لذت میبرد. این دو به نوعی همپیمان در نوشتن فانتزی بودند. تالکین حتی در نامهای به یک طرفدار در سال ۱۹۵۵ اشاره کرد:
سی.اس. لوئیس مدتها پیش به من گفت… “اگر آنها نوع کتابهایی که ما میخواهیم بخوانیم را نمینویسند، ما خودمان باید آنها را بنویسیم؛ اما این کار بسیار پرزحمت است.”
واضح است که هر دو نویسنده موفق شدند، اما نظرشان درباره بهترین آثار یکدیگر چندان یکسان نبود.
شما طرفدار کدام دنیای فانتزی هستید؟ دنیای منظم و عمیق تالکین یا دنیای جادویی و سرشار از موجودات افسانهای نارنیا؟
