در مورد سینمای ژاپن معمولاً نام آثاری از آکیرا کوروساوا (مثل Ran (آشوب)، Seven Samurai (هفت سامورایی)، Rashomon (راشومون) و High and Low (بهشت و جهنم))، تقریباً تمام فیلمهای هایائو میازاکی، و فیلمهای هیولایی عظیم (بهویژه Godzilla (گودزیلا)) به گوش میخورد. شاید فیلمهای میازاکی آنطور که باید دستکم گرفته نشده باشند (البته بعضی از ساختههایش به اندازه Spirited Away (شهر اشباح) و Howl’s Moving Castle (قلعه متحرک هاول) دیده نشدهاند)، کوروساوا هم آثار کمتر دیدهشدهای دارد، و برخی فیلمهای گودزیلا هم واقعاً شایسته توجه بیشتری هستند…
…اما حتی آن آثار کمتر شناختهشدهای که به یکی از نامهای بالا گره خوردهاند، برای این فهرست زیادی آشنا هستند. فیلمهای زیر واقعاً جزء کمتر دیدهشدهترین فیلمهای ژاپنی تاریخاند و بسیاری از آنها در گمنامی مطلق به سر میبرند. اگر به دنبال کشف گنجهای پنهان هستید، تماشای این فیلمها ارزش پیگیری را دارد. البته اگر از قبل این فیلمها را میشناسید و فکر نمیکنید چندان گمنام باشند، به شما تبریک میگویم. ظاهراً دانش خوبی از سینمای ژاپن دارید.
10. ‘Outlaw: Gangster VIP’ (یاغی: گانگستر ویژه) (1968)
Outlaw: Gangster VIP (یاغی: گانگستر ویژه) احتمالاً شناختهشدهترین فیلم این فهرست است، برای همین اول از همه میآید، اما همچنان شایسته حضور در این لیست است، چون «شناختهشدهترین» الزاماً به معنای «شناختهشده» نیست. این فیلم، یک نمونه تعیینکننده از ژانر یاکوزایی و یکی از بهترین فیلمهای جنایی دوران خود است، درباره مردی که درگیر دنیای یاکوزا شده، سپس سعی میکند از آن سبک زندگی رها شود، اما میفهمد که گفتنش از انجام دادنش خیلی آسانتر است.
به او ظلم میشود و دوباره به زندگی خشونت کشیده میشود، و همه چیز همچنان به شکلی نیهیلیستی و پرتنش ادامه مییابد. Outlaw: Gangster VIP (یاغی: گانگستر ویژه) به طرز شگفتانگیزی خام و برای زمان خودش کاملاً خشن است، و شاید راه را برای فیلمهای Battles Without Honor and Humanity (نبردهای بدون افتخار و انسانیت) در دهه ۱۹۷۰ هموار کرده باشد… هرچند آنها گستردهتر هستند و عمداً به اندازه Outlaw: Gangster VIP (یاغی: گانگستر ویژه) شخصی و خصوصی حس نمیشوند. آنها بیشتر درباره کلیت یاکوزا هستند، در حالی که این فیلم درباره یک نفر است که تصادفاً (و ناخواسته) عضو یاکوزاست.
9. ‘ESPY’ (ایاسپیوای) (1974)
اینکه بگوییم ESPY (ایاسپیوای) به راحتی مجموعه James Bond (جیمز باند) را کنار میزند، نادرست و بیمورد جنجالبرانگیز خواهد بود، اما احتمالاً برخی از فیلمهای آن مجموعه طولانی به عنوان فیلم جاسوسی از این یکی ضعیفتر هستند. خب، این یک فیلم جاسوسی خیلی متفاوت است، با حالوهوای علمیتخیلی که سخت است وقتی درباره دیگر فیلمهای جاسوسی دهه ۱۹۷۰ حرف میزنیم، به آن مجموعه عظیم جاسوسی فکر نکنیم، چون جیمز باند آن زمان فوقالعاده بزرگ بود.
اما اگر به خود ESPY (ایاسپیوای) بپردازیم، داستان آن درباره مجموعهای از ترورهای برنامهریزیشده در سراسر جهان است که باید خنثی شوند، و یک جفت جاسوس با قدرتهای فراطبیعی که شاید تنها کسانی باشند که از عهده چنین مأموریتی برآیند. ممکن است کمی عجیب به نظر برسد، اما ESPY (ایاسپیوای) راستش واقعاً عجیب است و هرچند این خلاصه داستان فنی درست است، این فیلم لایههای بسیار بیشتری دارد که به سختی میشود در کلمات گنجاندشان. اگر به دنبال چیزی نامتعارف و حسابی متفاوت هستید، بهتر است خودتان فیلم را پیدا کنید و خودتان را (خواسته یا ناخواسته) به آن بسپارید.
8. ‘Rex: A Dinosaur’s Story’ (رکس: داستان یک دایناسور) (1993)
در سال ۱۹۹۳، از نظر دایناسور، Jurassic Park (پارک ژوراسیک) را داشتیم. عبور کردن از Jurassic Park (پارک ژوراسیک) سخت است، و تقریباً هر چیزی که ذرهای قابل مقایسه باشد، در نهایت زیر سایه آن قرار میگیرد. این اجتنابناپذیر است، اما آن سال فیلمهای دایناسوری دیگری هم اکران شدند، از جمله We’re Back! A Dinosaur’s Story (ما برگشتیم! داستان یک دایناسور) و همچنین Rex: A Dinosaur’s Story (رکس: داستان یک دایناسور)… که از نظر اسمی گیجکننده است. اما فیلم دوم برای بحث ما مربوط است (فیلم اول انیمیشنی بود، که سادهترین راه تشخیص آنهاست).
مقایسه با Jurassic Park (پارک ژوراسیک) راحت است، چون هر دو ۱۹۹۳ اکران شدند، اما Rex: A Dinosaur’s Story (رکس: داستان یک دایناسور) از نظر روایی و احساسی بیشتر با یک شاهکار دیگر اسپیلبرگ یعنی E.T. the Extra-Terrestrial (ئی.تی. موجود فرازمینی) اشتراک دارد. فیلم درباره دختربچهای است که با یک بچه تیرانوزاروس رکس دوست میشود. همین. این فیلم همچنین خیلی بانمک و واقعاً دوستداشتنی است، بسیار بهتر از یک فیلم معمولی کودکانه (و جالب است بدانید که این فیلم در زمان اکران در ژاپن محبوب بود، اما امروزه، حداقل خارج از ژاپن، نسبتاً گمنام است).
7. ‘Prophecies of Nostradamus’ (پیشگوییهای نوستراداموس) (1974)
توصیف اینکه Prophecies of Nostradamus (پیشگوییهای نوستراداموس) چقدر وحشی و بیسروته است سخت است، و حتی سختتر اینکه توضیح بدهیم چطور با وجود یک آشفتگی کامل، باز هم جواب میدهد. اساساً، این یک فیلم پرسروصدا درباره پایان دنیاست که پیشگوییهای نوستراداموس به حقیقت میپیوندند و جهان با فاجعهای پشت فاجعه دیگر مواجه میشود.
Prophecies of Nostradamus (پیشگوییهای نوستراداموس) حسی شبیه چندین فیلم فاجعه دارد که توی هم ادغام شدهاند، همراه با مقادیر قابل توجهی از مفاهیم علمیتخیلی، فانتزی و وحشت که در کنار عناصر اکشن/تریلر/درام قرار گرفتهاند. نامیدن این فیلم به «فیلم فاجعه» کاملاً دقیق نیست، چون Prophecies of Nostradamus (پیشگوییهای نوستراداموس) طوری است که انگار چندین فیلم فاجعه را داخل هم له کردهاند. فیلم خیلی شلوغ و شاید هم زیادی شلوغ است، اما واقعاً ارزش تماشا را دارد، فقط به این دلیل که مشابهش خیلی کم پیدا میشود و تجربهای بکر به شما میدهد، حتی اگر خودتان را در ژانر فاجعه کاملاً خبره بدانید.
6. ‘Crab Goalkeeper’ (خرچنگ دروازهبان) (2006)
Crab Goalkeeper (خرچنگ دروازهبان) یک کمدی به طرز شگفتانگیزی پوچ است که شاید به درد همه نخورد، اما از آنجایی که ممکن است شما از آن خوشتان بیاید، باید تماشایش کنید. این یک فیلم ورزشی درباره فوتبال است (هر اسمی که دوست دارید رویش بگذارید) و شخصیت اصلی آن واقعاً یک خرچنگ است. جایزهای برای حدس زدن پستی که میخواهد بازی کند نیست. بله، یک فیلم ورزشی درباره بازندههای دوستداشتنی است که قواعد مشخصی را به طور جدی بازی میکند، و همه چیز فقط به خاطر حضور آن خرچنگ پوچ میشود.
فیلم عجیب است، تکنُت است، و جور عجیبی جادویی. Crab Goalkeeper (خرچنگ دروازهبان) حس سرهمبندیشده و خیلی ارزانقیمت بودن را منتقل میکند، اما این به جذابیتش اضافه میکند. در مقایسه با برخی فیلمهای دیگر این فهرست، قابل درکتر است که چرا این فیلم در گمنامی نسبی به سر میبرد و در ۲۰ سال پس از اکرانش کمابیش فراموش شده است. با این حال، واقعاً به نظر میرسد که لایق یک هواداری پروپاقرص واقعی است.
5. ‘Dragon Princess’ (شاهزاده اژدها) (1976)
فیلمی درباره تم همیشگی انتقام، Dragon Princess (شاهزاده اژدها) یکی از فیلمهای رزمی عالی ژاپنی است، اما در دورانی اکران شد که آنقدر فیلم رزمی ساخته میشد که شاید دلیل گمنامیاش همین باشد. از نظر روایی هم حرف زیادی برای گفتن ندارد، چون پیشفرض آن مردی است که به او ظلم شده و بعد دخترش را در کاراته آموزش میدهد تا انتقامش را بگیرد.
ستاره این فیلم اِتسوکو شیهومی است که در فیلمهای زیادی در کنار سانی چیبا (که حتی بیرون از ژاپن هم بسیار شناختهشده است، عمدتاً به خاطر نقشش در Kill Bill: Vol. 1 (بیل را بکش: بخش ۱) و سومین فیلم Fast and Furious (سریع و خشمگین)) بازی کرده، و Dragon Princess (شاهزاده اژدها) احتمالاً بهترین همکاری آنهاست. فیلمی تمیز، سرراست، بیحاشیه و کاملاً توانا در ارائه دوز سخاوتمندانهای از صحنههای مبارزه تنبهتن.
4. ‘G.I. Samurai’ (ساموراییهای جی.آی.) (1979)
حالا که حرف از سانی چیبا شد، او در G.I. Samurai (ساموراییهای جی.آی.) هم بازی میکند، فیلمی با پیشفرضی فوقالعاده جاهطلبانه که به طور کامل به آن متعهد میماند و نهایتاً موفق میشود از پس آن برآید. این یک فیلم سفر در زمان است که سربازان قرن بیستمی را درگیر میکند که به دوران ساموراییها بازمیگردند و خود را در حال نبردهایی از جنسی کاملاً متفاوت میابند، در دوره سنگوکو ژاپن یا «دوره کشورهای در جنگ» که بخش اعظم قرنهای ۱۵ و ۱۶ را در بر میگیرد.
سربازان امروزی («جی.آی.ها») و ساموراییها. با هم تصادف میکنند. میجنگند. فیلمتان همین است. G.I. Samurai (ساموراییهای جی.آی.) است. به اعتبار فیلم، توانسته سرگرمکننده و غیرقابلپیشبینی در مدت نزدیک به ۲.۵ ساعت باقی بماند، حجم عظیمی از اکشن دارد و در کل حس یک بلاکباستر واقعی را منتقل میکند… هرچند از آن بلاکباسترهایی که حاضر است کمی عجیبتر و اغراقآمیزتر از بلاکباسترهای معمول غیرژاپنی باشد. کامل نیست، اما اگر کامل بود هم عجیب میشد. دقیقاً همان چیزی است که باید باشد: فیلمی به نام «G.I. Samurai (ساموراییهای جی.آی.)» و این به اندازه کافی خوب است.
3. ‘Tora-san, Our Lovable Tramp’ (تورا-سان، ولگرد دوستداشتنی ما) (1969)
Tora-san, Our Lovable Tramp (تورا-سان، ولگرد دوستداشتنی ما) اولین فیلم از مجموعهای است که ۵۰ فیلم را شامل میشود. دیوانهوار به نظر میرسد، اما حقیقت دارد. فیلمهای تورا-سان حول محور مردی به نام تورا میچرخند که اساساً مجردی ابدی است. در بیشتر فیلمها او عاشق زنی جدید میشود، اما بعد یا مشکلی پیش میآید (گاهی تقصیر خودش است و گاهی فقط بدشانسی)، و بعد تا پایان فیلم دوباره مجرد است.
او این چرخه را بارها و بارها طی میکند، و تنوع هم از اینجا میآید که در هر فیلم معمولاً به یک جای جدید در ژاپن میرود، و سپس سبک زندگی خانهبهدوشش در تقابل با زندگی خانوادهاش در شیباماتا (توکیو) قرار میگیرد. آنها بزرگ میشوند و تغییر میکنند، در حالی که تورا یک جورهایی همان میماند، و این هم کمیک است هم تراژیک. بعداً همچنان که مجموعه پیش میرود، آرامآرام شروع به رشد و بلوغ میکند. مثل یک سریال تلویزیونی طولانی است، اما اینها فیلم هستند و همچنین به مراتب فیلمبرداری زیباتری دارند. توصیه ۵۰ فیلم به یک نفر خیلی سخت است، اما واقعاً، تورا-سان شبیه هیچ چیز دیگری نیست. بینهایت تأثیرگذار و ناب است، و شما واقعاً احساس میکنید این آدمها را تا پایان میشناسید. دیدن ژاپن و فرهنگش فوقالعاده زیباست. این فیلمها آرامشبخش، خندهدار و غمانگیزند، گاهی هم همه اینها همزمان. با شکستن دیوار چهارم همینجا میگویم، اگر بتوانم حتی یک نفر را متقاعد کنم که چیزی حدود ۸۰ تا ۹۰ ساعت از عمرش را به کل مجموعه تورا-سان اختصاص دهد، خوشحال از دنیا میروم. اگر موفق نشدم، سگم را متقاعد میکنم. شاید او قبول کند ماجراهای تورا، مجرد ابدی را با من تماشا کند.
2. ‘The Beast Shall Die’ (دیو باید بمیرد) (1959)
این فیلم را شاید بهتر بتوان یک تریلر روانشناختی/درام توصیف کرد، یا شاید هم یک فیلم جنایی، هرچند نه از آن نوع جنایی/گانگستری مثل Outlaw: Gangster VIP (یاغی: گانگستر ویژه). The Beast Shall Die (دیو باید بمیرد) فیلمی حتی شدیدتر و تلختر است، و شما اصلاً با یک ضدقهرمان طرف نیستید، چون شخصیت اصلی آن بیرحم و واقعاً ترسناک است. اوضاع زندگی خانوادگیاش فرو میپاشد و بعد در نهایت به خشونت روی میآورد.
The Beast Shall Die (دیو باید بمیرد) درباره یک دانشجوی جوان است که به نظر میرسد همه چیز را تحت کنترل دارد، اما ناگهان از کوره در میرود و تبدیل به یک قاتل میشود. همه این اتفاقها به شکلی رخ میدهد که به طرز وهمآوری باورپذیر است، و صادقانه بگویم، بسیاری از چیزهایی که در اینجا باز میشود هنوز هم امروز مرتبط به نظر میرسد. شاید به این دلیل که هر چیزی در مورد جوانان و خشونت به طرز غمانگیزی همیشه مرتبط است، یا شاید نشانهای باشد از اینکه The Beast Shall Die (دیو باید بمیرد) واقعاً از زمان خودش جلوتر بوده. چیزی شبیه یک فیلم اولیه «دوومر» (نسل ناامید) است، و با چند تغییر فنی جزئی به راحتی میشود آن را طوری جلوه داد که انگار از دهههای بعدی قرن بیستم آمده، چون از نظر لحن و محتوا بیشتر به آن دهههای متأخر تعلق دارد.
1. ‘The Battle of Okinawa’ (نبرد اوکیناوا) (1971)
The Battle of Okinawa (نبرد اوکیناوا) ممکن است یکی از سنگینترین و پرتنشترین فیلمهای جنگ جهانی دوم باشد که تا به حال ساخته شده. هیچ پردهای برای نمایش این نبرد فرو نمیافتد. این فیلم نزدیک به ۲.۵ ساعت طول میکشد، و حتی اگر به هر دلیلی ندانی پایانش چه میشود، باز هم در سراسر آن حجم عظیمی از هراس و ناامیدی را حس میکنی.
این فیلم قطعاً یک اثر ضدجنگ است که آخرین مقاومت در اوکیناوا را به عنوان ماجرایی ناامیدانه، محکومبهشکست و تراژیک به تصویر میکشد، با آنهمه مرگ و ویرانی. The Battle of Okinawa (نبرد اوکیناوا) تلخ و ناراحتکننده است، و از این نظر توصیهاش سخت، اما فیلمی است به طرز خارقالعاده قدرتمند که میتواند تارِ احساساتتان را به لرزه درآورد، حتی اگر قبلاً فیلمهای ضدجنگ زیادی درباره جنگ جهانی دوم دیده باشید. شما واقعاً همه چیز را ندیدهاید مگر اینکه این یکی را هم ببینید، حتی اگر شاهکارهای سنگینی مثل Grave of the Fireflies (مدفن کرمهای شبتاب) و Come and See (بیا و ببین) را پشت سر گذاشته باشید.
به نظر شما کدام یک از این فیلمهای کمتر دیده شده ارزش کشف شدن را دارد؟ فیلم ژاپنی پنهان مورد علاقه خودتان چیست؟ تجربهتان را با ما به اشتراک بگذارید.