سریال Sugar (شوگر) یک مجموعه عجیب است. این سریال اپل تیوی به رهبری کالین فارل که اولین بار دو سال پیش پخش شد، داستان یک کارآگاه خصوصی و عاشق سینما در لس آنجلس را دنبال میکند که در حال تحقیق روی پرونده یک زن گمشده است. در ظاهر به اندازه کافی ساده به نظر میرسد، اما یک پیچش وجود دارد: شخصیت اصلی داستان، جان شوگر، نه انسان است و نه اهل زمین. او یک موجود فضایی با پوست آبی است که خود را با قیافه جذاب فارل به شکل یک انسان درمیآورد.
فصل اول Sugar (شوگر) به عنوان یک ادای دین امیدوارکننده به ژانر نوآر (نوآر) سینمای سالهای گذشته شروع شد، پیش از آنکه پیچشی را فاش کند که برای بسیاری از مخاطبان، یا سریال را میساخت یا آن را نابود میکرد. تقریباً دو سال بعد، فصل دوم سرانجام روی اپل تیوی در حال پخش است و فارل در کنار گروهی تقریباً جدید از بازیگران بازگشته، و بازاریابی سریال، دستکم غریب بوده است. نه تنها تریلرهای قسمت جدید هنوز این حقیقت را پنهان میکنند که شخصیت اصلی یک موجود فضایی است، بلکه خود فصل دوم نیز توجه کمتری به بزرگترین افشاگری علمی تخیلی سریال اختصاص میدهد، چه به نفع آن و چه به ضررش.
داستان فصل دوم سریال Sugar (شوگر) چیست؟
در حالی که بیشتر اعضای نژاد فضایی او زمین را ترک کردهاند، جان شوگر هنوز به عنوان یک کارآگاه خصوصی در خیابانهای لس آنجلس مشغول به کار است. او آرزوی یافتن خواهر گمشدهاش، دجن (با بازی Maeve Djen) را دارد، اما به پرونده دیگری نیز نیاز دارد تا ذهنش را مشغول نگه دارد. در این هنگام است که او با دنی مون (با بازی جین ها)، یک بوکسور تازهکار آشنا میشود. برادر و مربی دنی، جی مون (با بازی ریموند لی)، ناپدید شده است. جی سابقه طولانی در سوءمصرف مواد مخدر و معاشرت با افراد ناباب داشته، اما ناپدید شدن او میتواند با چیزی حتی بزرگتر در ارتباط باشد.
بعد از قبول کردن پرونده پیدا کردن جی، شوگر در نهایت با یک متحد جدید و غیرمنتظره هممسیر میشود، وال (با بازی ساشا کاله)، یک مجرم سابق که در طول اقامتش در یک هتل مجلل با او پیوند دوستی برقرار میکند. او همچنین پس از ملاقات با شارلوت فیشر (با بازی لورا دانلی) زیرک و تیزهوش، فرصتی برای عاشقانه پیدا میکند، اما در مورد فاش کردن هویت واقعیاش برای او احساس تردید میکند. شخصیت شرور اصلی این فصل، ری وگا (با بازی تونی دالتون)، مردی مرموز با ارتباطاتی به گذشته دجن و دنی است. درست مانند فصل اولش، Sugar (شوگر) همچنان غرق در تاثیرات فیلم نوآر (نوآر) خود است. این سریال از کلیشههای این ژانر فرار نمیکند؛ بلکه آنها را در آغوش میکشد، هرچند با پیچشی ماوراییتر. این موضوع هزینهای نیز دارد، چرا که سریال هرگز به طور کامل به جسورانهترین نوسانات علمی تخیلی خود از فصل اول متعهد نمیشود.
فصل دوم سریال Sugar (شوگر) هم خر را میخواهد هم خرما را

ما دیگر شاهد نوآر (نوآر) واقعی زیادی نیستیم، به ویژه آنهایی که گروه بازیگران پرستارهای مانند Sugar (شوگر) داشته باشند. سام کتلین، شورانر سریال، از این واقعیت آگاه است و در نتیجه، فصل دوم Sugar (شوگر) از یک بحران هویت رنج میبرد. وقتی شما یک پیچش بزرگ را در یک مجموعه تلویزیونی معرفی میکنید، باید آن را بپذیرید، اما این فصل جدید بیشتر خوددار است، انگار که از خودش خجالت زده است. افشای موجود فضایی بودن به طور کامل فراموش نشده؛ همچنان به آن در سراسر سریال اشاره میشود. ما شوگر را در حال استفاده از قدرتهای فرازمینیاش میبینیم، خواه برای فرار از درگیریهای مرگبار باشد یا صرفاً برای بازی با گروهی از سگها در پارک مخصوص سگها. هویت او همچنین برای مقاصد تماتیک استفاده میشود و به عنوان نمادی موازی برای مهاجرت عمل میکند، اما این کار نیز قلمبه و بدون ظرافت چندانی است. برای مقایسه، سریال اخیر پرایم ویدیو، Spider-Noir (اسپایدر-نوآر)، هم عناصر کتاب کمیک عامهپسند و هم تاثیرات نوآر (نوآر) خود را با افتخار بر آستین داشت. در حالی که Sugar (شوگر) سعی دارد بخشی از هویت خودش را کنار بگذارد.
فیلمسازی خود جذاب است و این بار کارگردانهایی چون مایکل موریس و آرمات اسکالانته پشت دوربین قرار گرفتهاند. این یک سریال خیرهکننده برای تماشا است و زندگی شبانه لس آنجلس را به زیبایی و با روشهایی سینمایی به تصویر میکشد، از جمله سینماهای قدیمی، کلابهای شبانه، هتلهای باشکوه و رینگهای بوکس. از نظر بصری، فصل دوم Sugar (شوگر) هرگز خستهکننده نیست. شما میتوانید وسعت و هزینه بالای تولید را حس کنید و اشتیاق زیادی در آن به کار رفته است.
ژانر نوآر (نوآر) معمولاً حول داستانهایی میچرخد که با فاش شدن اطلاعات بیشتر، پیچیدهتر میشوند؛ در همین راستا، فصل دوم Sugar (شوگر) سعی دارد تمام خطوط داستانی خود را به هم گره بزند، اما به آن زیبایی که میتواند موفق نمیشود. همه چیز در یک فینال به اوج میرسد که کار را با یک ناله آرام به پایان میبرد، نه با یک انفجار. هرچند پایان فضا را برای داستانهای بیشتری باز میگذارد که میتوانند برخی از بزرگترین اشتباهات تُنال این فصل را تصحیح کنند، مسیری که Sugar (شوگر) به سمت آن میرود چندان جالب نیست.
کالین فارل و گروه بازیگری جدید و استثنایی، فصل دوم سریال Sugar (شوگر) را به دوش میکشند

فارل همیشه حضوری خوشایند است و بازی او در فصل اول Sugar (شوگر) کمک کرد تا ناهنجارترین پیچش داستانی سریال راحتتر قابل پذیرش باشد. شخصیت او تلاش میکند عبوس و رواقگراتر باشد، اما معصومیت و گرمایی وجود دارد که او را به قهرمانی آسان برای طرفداری تبدیل میکند. او در فصل دوم با فرم خوبی بازگشته و تمام کاریزمای جان شوگر و ذات ملایم او را حفظ کرده است. بازی فارل همچنین ثابت میکند که این سریال بدون او به هیچ وجه جواب نمیداد. او در به تصویر کشیدن هم یک کارآگاه خصوصی سنتی و هم یک موجود فضایی گمشده و تنها که در تلاش برای ارتباط بیشتر با بشریت است، کاملاً راحت است.
بیشتر اعضای گروه بازیگری فصل اول Sugar (شوگر) برای فصل دوم بازنمیگردند، هرچند این تغییر همچنین یکی از حوزههایی است که فصل جدید نسبت به نسخه قبلی خود پیشرفت میکند. چهرههای جدید زندگی و بشریت بیشتری به سریال تزریق میکنند؛ ساشا کاله یک نقطه برجسته اصلی است و شیمی طبیعی و دوستداشتنی او با فارل به یکی از قویترین خطوط داستانی این فصل تبدیل میشود. تونی دالتون نیز یک بازی مهیج ارائه میدهد و حسی از تهدید و ترس را به ارمغان میآورد و چهرهای به خطری که در آخرین پرونده شوگر کمین کرده، میبخشد. شیا ویگهام، لورا دانلی و ریموند لی نیز اضافهشدگان جدید خوشایندی هستند و شخصیتهایشان واقعاً به یادماندنی هستند، نه صرفاً ابزارهای داستانی.
فصل دوم سریال Sugar (شوگر) بدون شک تپه دشواری برای بالا رفتن پیش رو داشت، به ویژه در حالی که دو ژانر کاملاً متفاوت را به طور همزمان مدیریت میکند. لحظاتی از هیجان و دسیسه ناب وجود دارد، اما فصل دوم اغلب در داستانی غرق میشود که هرچه عمیقتر میشود شلختهتر میگردد. تماشای آن ارزش دارد، اما به اندازهای که پیشفرض جسورانه Sugar (شوگر) میطلبد، دارای اعتماد به نفس نیست.
فصل دوم سریال Sugar (شوگر) اکنون از اپل تیوی پخش میشود.
شما نظرتان درباره این پیچش علمی تخیلی چیست؟ آیا فکر میکنید سریالها باید با افتخار هویت ژانری خود را بپذیرند یا اینکه گاهی پنهان کردن آن بهتر جواب میدهد؟