هشدار اسپویل برای «Disclosure Day» (روز افشا) در ادامه خواهد آمد.
چند هفته پیش، پس از خروج از نمایش مطبوعاتی فیلم «Disclosure Day» (روز افشا)، گوشیام را روشن کردم و نام Courtney Grace را جستجو کردم؛ همان بازیگری که نقش گوینده اخبار شبکه NBC را در صحنهای کلیدی در اواخر فیلم ایفا میکند. در طول تنها چند دقیقه، با وزن احساسی کل داستان در ترازو، شخصیت بینام Grace به عنوان پیامرسانی برای بخش بزرگی از جهان عمل میکند و تصاویر باورنکردنیای را که ثابت میکند موجودات فضایی تقریباً ۸۰ سال است که در میان ما هستند، بهطور زنده مشاهده و پردازش میکند.
او ابتدا در نقش خبرنگار ظاهر میشود و اخبار را مخابره میکند. سپس بابت تصاویر ناراحتکننده عذرخواهی میکند، با پیامدهای عمیق این فیلمها کلنجار میرود و در نهایت به بیننده اطمینان میدهد: اگر شما این را میبینید، تنها نیستید.
چه کار درخشان و فوقالعادهای! شخصیتی که در طول دنبال کردن مسیر چهرههای اصلی با بازی Emily Blunt و Josh O’Connor و دیگران حتی از وجودش خبر نداشتیم، ناگهان وظیفهی به پایان رساندن داستان را بر عهده میگیرد. این گوینده با هیچکس دیگری تعاملی ندارد. ما او را پشت میز خبر میبینیم، در حالی که تصاویر دولتی دیگر-محرمانه-نیست از موجودات فضایی پخش میشود. واکنشهایش خام و واقعی است.
Courtney Grace کیست؟ آیا او یک روزنامهنگار تلویزیونی است که نسخهای از خودش را بازی میکند، مانند Wolf Blitzer، Rachel Maddow، Lester Holt و سلطان تقریباً بیش از حد حضورهای کوتاه، مرحوم Larry King؟ یا بازیگری است که نقش یک گوینده را ایفا میکند؟
به نوعی، هر دو. Grace هفت سال به عنوان گزارشگر و گویندهی اخبار تلویزیونی، عمدتاً در WTSP در تمپا، فلوریدا کار کرد، تا اینکه سه سال پیش شغلش را رها کرد تا حرفهی بازیگری را دنبال کند. از آن زمان، او نقشهای کوچکی در سریالهایی مانند «Tulsa King» (پادشاه تالسا)، «Sweet Magnolias» (ماگنولیاهای شیرین) و «Stranger Things» (چیزهای عجیب) داشته است، اما این اجرای قدرتمند و یگانهی اوست، همراه با وقاری که در کمک به رساندن فیلمی از Steven Spielberg به یک پایان احساسی از خود نشان میدهد.
من عاشق یک “صحنهی تکرارنشدنی” خوب هستم، جایی که یک شخصیت فوراً فراموشنشدنی، معمولاً با بار روایی کم، ناگهان به داستان پرتاب میشود، اغلب در اعماق روایت، و توجه ما را از بازیگران اصلی منحرف میکند. اغلب، این شخصیتها باهوشترین افراد حاضر هستند. معمولاً نارنجکهای احساسی و پیرنگی را منفجر میکنند.
بهترین این اجراها شرایط را دگرگون میکنند. آنها انرژی جنبشی احشایی را به ماجرا تزریق میکنند. بازی را عوض میکنند.
(در اینجا صحبت از حضورهای کوتاه فریبنده نیست، هرچقدر هم که سرگرمکننده باشند، مثلاً Sean Connery در نقش شاه ریچارد در «Robin Hood: Prince of Thieves» (رابین هود: شاهزاده دزدان)، یا Bruce Wayne با بازی George Clooney که از ماشین پیاده میشود در «The Flash» (فلش). یک صحنهی تکرارنشدنی واقعی بخش جداییناپذیر داستان است، برای چند لحظه طلایی بر صفحه نمایش مسلط میشود و ردپایی عمیق به جا میگذارد.)
گاه اجرای تکصحنهای استعدادی درخشان با پتانسیلی هیجانانگیز را معرفی میکند. به Boo Radley با بازی Robert Duvall فکر کنید که از سایهها در «To Kill a Mockingbird» (کشتن مرغ مقلد) بیرون میآید. در تمام طول داستان، Boo Radley به عنوان لولوخورخوره، هیولایی خطرناک ساخته شده بود، اما وقتی Scout با بازی Mary Badham به او نگاه میکند، مردی ترسیده، مهربان و تنها میبیند. این که Duvall این همه را در سکوت، با چشمان و زبان بدنش و با تردید در حرکاتش منتقل میکند، با نگاهی به گذشته و با دانستن صدای پرطنین و فرماندهاش، حتی قابل توجهتر میشود.
سپس Brad Pitt را داریم، که پیش از آنکه به عنوان ولگرد جذاب و شیاد در «Thelma & Louise» (تلما و لوئیز) منفجر شود، نقشهایی مانند “پسر در ساحل”، “پیشخدمت” و “مهمان مهمانی” را در کارنامه داشت. Pitt بدون پیراهن با حضوری الکتریکی و ستارهوار وارد صحنه شد.
اما اغلب، اجراهای بزرگ تکصحنهای از بازیگران تثبیتشدهای سر میزند که با تمام قوا وارد میشوند. احتمالاً بیشترین مثال ذکر شده، اجرای برندهی اسکار Beatrice Straight در نقش Louise Schumacher در «Network» (شبکه) محصول ۱۹۷۶ است. Straight در کمی بیش از ۵ دقیقه زمان حضور، پس از اعتراف Max Schumacher با بازی William Holden به خیانت، خانه را به آتش میکشد، در حالی که Louise از خشم و درد منفجر میشود. (اغلب از Dame Judi Dench در کنار Straight نام برده میشود به دلیل نقش کوتاه و برندهی اسکارش در نقش ملکه Elizabeth I در «Shakespeare in Love» (شکسپیر عاشق)، و این اجرایی ماندگار است، اما ما Dench را چندین بار در آن فیلم میبینیم.)
Quentin Tarantino با برخی از بازیگران افسانهای برای خلق لحظات تکصحنهای فراموشنشدنی همکاری کرده است. فیلمنامهی او برای «True Romance» (عشق واقعی) به کارگردانی Tony Scott در سال ۱۹۹۳، Christopher Walken را در نقش Vincenzo Coccotti شیک و سنگدل نشان میدهد که در یکی از پرتنشترین تبادلات تاریخ سینما با Dennis Hopper روبرو میشود. Walken لحظهای دیگر برای درخشش در «Pulp Fiction» (داستان عامهپسند) (۱۹۹۴) دارد، جایی که Captain Koons با جزئیاتی طاقتفرسا دربارهی یک میراث خانوادگی خاص برای Butch Coolidge جوان توضیح میدهد.
یکی دیگر از موارد مورد علاقهی من، و یکی از نقلقولبرانگیزترین حضورهای تکصحنهای: اجرای متمرکز و به طور متناوب خندهدار و ترسناک Alec Baldwin در نقش تعمیرکار شرکتی جامعهستیز در «Glengarry Glen Ross» (گلنگری گلن راس) (۱۹۹۲). این نقش و صحنه حتی در نمایشنامهی برندهی پولیتزر David Mamet وجود نداشت، اما Mamet یک مونولوگ تقریباً بینقص برای Baldwin ساخت که با جملاتی مانند “آن قهوه را بگذار زمین! قهوه برای فروشندههای بالفعل است” و “جایزهی دوم یک سری چاقوی استیک است. جایزهی سوم اخراجی”، درخشید.
در «The Fabelmans» (خانوادهی فبلمن)، آخرین ساختهی Spielberg پیش از «Disclosure Day» (روز افشا)، David Lynch یکی از بهیادماندنیترین حضورهای تکصحنهای سالهای اخیر را در نقش John Ford رقم میزند، که سر فیلمساز جوان مشتاق Sammy Fabelman پارس میکند: “حالا این رو یادت باشه! وقتی افق پایینه، جالبه. وقتی افق بالاست، جالبه. وقتی افق وسط باشه، به شدت کسلکنندهست. حالا، موفق باشی. و برو بیرون از دفترم!”
قیمتپذیر نیست!
برای «Disclosure Day» (روز افشا)، انتخاب Courtney Grace از چند جهت هوشمندانه است. اگر Spielberg یک بازیگر مشهور انتخاب میکرد، این خطر وجود داشت که ما را از لحظه خارج کند و توجه را از شدت صحنه به سمت خنده و تکان دادن سر از روی شناخت منحرف کند. اگر با یک گویندهی نامآشنا پیش میرفت، خوب، این حجم از بار عاطفی حتی برای Wolf Blitzer یا Rachel Maddow هم سنگین میبود. بیشتر ما Grace را پیش از ظاهر شدنش روی پرده نمیشناختیم، اما بلافاصله او را در نقش گوینده باور کردیم، نقشی که به نوعی، تقریباً ده سال برایش آماده میشد.
شما چه اجرای تکصحنهای را به یاد دارید که واقعاً شما را شگفتزده کرده باشد؟ در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.