گفتن اینکه «بازگشت به آینده» (Back to the Future) ساخته رابرت زمکیس، نمادینترین فیلم سفر در زمان در تاریخ این زیرژانر علمی-تخیلی است، اغراق نیست – و هرچند دنبالههای آن هرگز به همان سطح کیفی نرسیدند، اما با این حال یکی از آن سهگانههای سینمایی است که همیشه ارزش دوباره دیدن از ابتدا تا انتها را دارد. ژانر سفر در زمان معمولاً مشکلساز است، چون ساختن داستانهایی بر پایه مفهومی که ذاتاً ذهن را درگیر میکند و از نظر مفهومی پیچیده است، هرگز کار آسانی نیست. با این حال، در سال ۱۹۸۰، باب گیل و رابرت زمکیس، همکاران دیرین، واقعاً میخواستند یک فیلم سفر در زمان بسازند، اما نمیتوانستند روایتی رضایتبخش پیدا کنند. آنها شروع به طرحریزی ایدههای متوالی کردند و به تدریج عناصر بصری، تروپهای روایی و گگهای تکراری را ساختند که به زودی این فیلم را به یک کلاسیک دهه ۸۰ تبدیل کرد. این فیلم بارها توسط استودیوهای هالیوود در اوایل دهه ۸۰ رد شد و بین آنها دستبهدست شد تا اینکه موفقیت عظیم فیلم «عاشق شدن در سنگ» (Romancing the Stone) اعتبار زمکیس را بالا برد و «بازگشت به آینده» سرانجام شکل گرفت.
در سالهای پس از آن، این فیلم یکی از باکیفیتترین و نمادینترین نمونههای علمی-تخیلی هالیوودی دهه ۸۰ و همچنین فیلم شاخص سفر در زمان باقی مانده است. با این حال، میتوان ادعا کرد که سه شاهکار دیگر سفر در زمان حتی بهتر از آن هستند. وقتی درباره فیلمهایی به این کامل بودن صحبت میکنیم، کار دشواری است که از برتری یک فیلم بر دیگری دفاع کنیم، اما میتوان برای این سه شاهکار استدلال محکمی آورد. این کلاسیکهای کالت که همگی در گیشه درآمدهای بسیار متفاوتی داشتند، گواهی کامل بر تأثیر عظیم «بازگشت به آینده» بر این ژانر هستند، زیرا همگی مدیون موفقیت شاهکار زمکیس هستند. اگرچه اینها شاهکارهایی کاملاً متفاوت هستند، اما چندین عنصر مشترک نیز دارند، مهمترین آنها روش فوقالعاده هوشمندانه و حتی انقلابی برخورد با مفهوم سفر در زمان است.
«دانی دارکو» (Donnie Darko) (۲۰۰۱)
در طول دهه ۹۰، جریان سینمای کالت دستخوش تحول عظیمی به دلیل ظهور ویدئوی خانگی و محبوبیت روزافزون تلویزیون شد. با ورود به قرن بیست و یکم، این تحول همچنان ادامه داشت. «دانی دارکو» (Donnie Darko) ساخته ریچارد کلی وارد این عرصه شد. تا حدی به دلیل لحن بسیار خاص، تا حدی به دلیل بازاریابی گیجکننده، و عمدتاً به دلیل اینکه مخاطبان چندان مشتاق تماشای فیلمی درباره سقوط هواپیما به یک خانه فقط شش هفته پس از حملات ۱۱ سپتامبر نبودند، فیلم کلی یک شکست تجاری عظیم در گیشه بود. مدتی به نظر میرسید که این فقط یک تریلر دیگر است که آمده و با ناله رفته است. اما پس از انتشار دیویدی، تبلیغات دهانبهدهان قوی و بحثهای شدید آنلاین باعث شد فیلم چنان محبوبیت انفجاری پیدا کند که هیچکس در سال ۲۰۰۱ نمیتوانست پیشبینی کند.
دانی دارکو به تنهایی جریان فیلمهای نیمهشب را که در بیشتر دهه ۹۰ خاموش مانده بود، احیا نکرد، اما قطعاً کمک بزرگی بود. این نوعی از فیلم علمی-تخیلی کامل است که با هر بار تماشای دوباره بهتر میشود، همه اینها به لطف عجیب و غریب و ذهنافکن درخشان آن است. همان روایت پیچدرپیچ سفر در زمان که به آن اجازه داده یک کلاسیک کالت جاودانه باقی بماند، چیزی است که این فیلم را به یکی از باورنکردنیترین فیلمهای سفر در زمان تاریخ تبدیل میکند. فیلم به شدت لینچی به بهترین شکل ممکن است و چندین ژانر و لحن را متعادل میکند تا به داستان عمیقاً جویگذار شدن به سن بلوغ دانی دارکو کمک کند. با پرداختن به مضامین حیاتی سلامت روان و انزوای نوجوانان، این جشنی از عشق و فداکاری است که برای یک فیلم علمی-تخیلی اینقدر فکری و ذهنافکن، به طرز شگفتانگیزی احساسی و زیبایی انسانگرایانه است. نحوه استفاده کلی از سفر در زمان برای کاوش در این مضامین ترس وجودی و اضطراب نوجوانی به شدت احساس میشود که بر پایههای ایجاد شده توسط «بازگشت به آینده» ساخته شده است.
«پرایمر» (Primer) (۲۰۰۴)

David Sullivan as Abe holding a flashlight in Primer. (عکس: THINKFilm)
اگر ژانری وجود داشته باشد که برای فیلمسازان مستقل با بودجه محدود به ویژه دشوار باشد، قطعاً علمی-تخیلی است، زیرا نیازهای فنی این ژانر معمولاً از بودجه بزرگتری سود میبرند. اما هر از گاهی، یک شاهکار علمی-تخیلی مستقل ثابت میکند که برای موفقیت نیازی به دهها میلیون دلار ندارید. در واقع، برخی از تحسینشدهترین فیلمهای سفر در زمان تمام دوران، بهترین استفاده ممکن را از مقدار محدودی پول کردهاند، اما هیچکدام به روشی درخشانتر از اولین فیلم شین کاروث، «پرایمر» (Primer) این کار را نکردهاند. این یکی از بهترین اولینهای سینمای علمی-تخیلی است، یک شاهکار لذتبخش و ذهنافکن که تقریباً برای درک و قدردانی کامل به یک دفترچه یادداشت (و حداقل چند بار تماشای مجدد) نیاز دارید. از همان ابتدا، کاروث عمیقاً به ساختن یکی از دقیقترین فیلمهای سفر در زمان از نظر علمی در تاریخ اهمیت میداد، بنابراین برای ساخت فیلم عمیقاً به مطالعه فیزیک پرداخت.
تمام آن مطالعه نتیجه داد، زیرا پرایمر در واقع یک شاهکار سفر در زمان است که در درجه اول برای طرفداران علمی-تخیلی سخت طراحی شده است. این یک مثال کامل از علمی-تخیلی کمبودجه است که درست اجرا شده، با تمرکز سنگین بر داستانسرایی فکری، ساختار روایی تجربی و کار شخصیتی شگفتآور جذاب. برخی ممکن است اولین فیلم کاروث را کمی متراکم و کمی غیرقابل دسترس بیابند، به ویژه کسانی که ویژگی مورد علاقهشان از «بازگشت به آینده» فقط لذت بخش بودن آسان آن بلاکبستر پاپکرن است. اما کسانی که علمی-تخیلی را ترجیح میدهند که بتواند آنها را به چالش بکشد، در پرایمر یکی از پربارترین تمرینات سینمایی فکری را خواهند یافت که ژانر سفر در زمان تا به حال داشته است. این فیلم سرگرمکننده، مهیج، لذتبخش نئو-نوآر و غیرقابل مقاومت است.
«نابودگر ۲: روز داوری» (Terminator 2: Judgment Day) (۱۹۹۱)

ادوارد فرلانگ و آرنولد شوارتزنگر در «نابودگر ۲: روز داوری» (عکس: TriStar Pictures)
اغلب اوقات، فیلمهای سفر در زمان قهرمانان را در طول سفرشان در زمان دنبال میکنند. از سوی دیگر، فیلمهای «نابودگر» (Terminator) همه درباره قهرمانان و شروری هستند که در زمان به روزگار معاصر سفر کردهاند. «نابودگر» اولین فیلم رویکرد مناسبی به این نوع فرمول داستانی بود، اما جیمز کامرون با ساخت «نابودگر ۲: روز داوری» (Terminator 2: Judgment Day) واقعاً به اوج رسید. در زمان اکران، این فیلم گرانترین فیلم تاریخ بود و هر پنی از آن بودجه دقیقاً به جای مناسب خرج شد. پس از همه، این یکی از بهترین فیلمهای دهه ۹۰ است که ارزش تماشای مکرر را دارد، یک تریلر اکشن استادانه که همه آنچه را در پیشین خود کار میکرد، میگیرد و آن را به یازده میرساند. از جلوههای ویژه پیشرفته تا پویایی بین T-800 و خانواده کانر که قلب زیادی به روایت میدهد، T2 احتمالاً کاملترین فیلم سفر در زمان تاریخ است.
البته، کسانی که نوع سنتیتر فیلم سفر در زمان را ترجیح میدهند، احتمالاً از چیزی مانند «بازگشت به آینده» لذت بیشتری خواهند برد. با این حال، باز نگه داشتن ذهن به آنچه که ژانر میتواند در موقعیتهای دیگر باشد، ناگزیر فرد را در معرض برخی از شاهکارهای استثنایی قرار میدهد که بهترین آنها احتمالاً همین یکی است. چیزی برای تقریباً هر نوع سلیقه سینماگری در اینجا وجود دارد، از یک روایت اکشن پرتنش گرفته تا یک حس طنز شگفتآور مؤثر، تا برخی از بهترین ارزشهای تولیدی هر فیلم دهه ۹۰، تا یک پرده سوم خیرهکننده که هرگز آرام نمیشود. احساسی، باهوش، خلاق و پرتعلیق، «نابودگر ۲: روز داوری» یکی از معدود فیلمهای سفر در زمان موجود است که میتواند به طور منطقی ادعا کند از «بازگشت به آینده» بهتر است.
به نظر شما کدام فیلم سفر در زمان بهترین است؟ کدام یک از این سه تا رو بیشتر دوست داری؟ توی کامنتها بهم بگو!