
ری بردبری در اوایل دهه ۱۹۵۰ به یک نیروی قدرتمند ادبی تبدیل میشد. او هم مانند بسیاری از رماننویسان، فرصتی دید تا استعدادهایش را به هالیوود ببرد، جایی که میتوانست از راه فیلمنامهنویسی پول خوبی به دست بیاورد. با اینکه آثاری چون “The Martian Chronicles (سرگذشتنامه مریخ)” و “Fahrenheit 451 (فارنهایت ۴۵۱)” را نوشته بود، و دومی گزینهای طبیعی برای یک اقتباس سینمایی به نظر میرسید، جان هیوستون او را برای دست و پنجه نرم کردن با حماسه صید نهنگ هرمان ملویل، “Moby-Dick (موبی دیک)”، استخدام کرد. این همکاری به شدت افتضاح پیش رفت.
خوشبختانه، بردبری رابطه خلاقانه بسیار دوستانهتری با چارلز لاتن (بازیگر/کارگردان) و همسرش السا لنچستر (“The Bride of Frankenstein (عروس فرانکنشتاین)”) برقرار کرد. لاتن نویسنده جوان را متقاعد کرد که “Fahrenheit 451 (فارنهایت ۴۵۱)” را به یک نمایش صحنهای تبدیل کند. این هم به طرز وحشتناکی بد از آب درآمد. در مصاحبهای در سال ۱۹۹۶ با پلیبوی، بردبری به یاد آورد: “در سال ۱۹۵۵، چارلز لاتن من را کاملاً مست کرد و بعد به من گفت که اقتباس نمایشیای که برایش نوشته بودم چقدر بد است و مرا متقاعد کرد که باید بیخیالش شوم.” بردبری همچنان با لاتن دوست ماند (کسی که تنها تجربه کارگردانیاش شاهکار “The Night of the Hunter (شکارچی شب)” است)، احتمالاً به این دلیل که لاتن با او رک و راست بود، نه توهینآمیز، برخلاف رویه همیشگی هیوستون. اما وقتی یونیورسال در سال ۱۹۶۶ به دنبال ساخت اقتباسی سینمایی با فرانسوا تروفو بود، نویسنده گفت: “دیگر بس است” و از کارگردان خواست که خودش آن را بنویسد.
تروفو تغییرات زیادی در رمان بردبری ایجاد کرد و یکی از جذابترین و/یا هولناکترین عناصر کتاب را کنار گذاشت. برخی از این تغییرات باعث رنجش بردبری شد، اما در مجموع، او فیلم را دوست داشت. بسیاری از منتقدان آن دوره مخالف بودند، اما به مرور زمان، این فیلم به عنوان اثری درکنشده، اگر نگوییم یک کلاسیک علمی-تخیلی، شناخته شد. (این فیلم قطعاً مشهورتر از اقتباس سینمایی “Fahrenheit 451 (فارنهایت ۴۵۱)” در سال ۲۰۱۸ با بازی مایکل بی. جردن است).

بردبری فیلم تروفو را دوست داشت، اما انتخاب جولی کریستی دیوانهاش نکرد
ری بردبری در مصاحبه با پلیبوی گفت که “Fahrenheit 451 (فارنهایت ۴۵۱)” ساخته فرانسوا تروفو “بسیار خوب” بود و بعد شروع به فهرست کردن ایراداتش کرد:
“[تروفو] برای انجام برخی کارها ترسو بود. او سگ مکانیکی را وارد فیلم نکرد، در حالی که باید میبود، چون یک ماجرای استعاری است. صحنههای تاکتیکی واقعاً افتضاح هستند. مردان پرنده باید حذف میشدند. آنها به هیچ سمتی پرواز نمیکنند جز پایین. و انتخاب بازیگر یک اشتباه بود. نه همه آنها. من اسکار ورنر [در نقش شخصیت اصلی، گای مونتاگ] را خیلی دوست دارم.”
من نمیدانم چطور آن فیلم میتوانست در سال ۱۹۶۶ “سگ مکانیکی” را به شکلی قانعکننده از آب دربیاورد. این سگ رباتیک هشتپا بود که به یک سوزن فولادی پر از مورفین و پروکائین مجهز بود که از پوزهاش بیرون زده بود. این سگ افرادی را که کتاب پنهان میکردند شکار میکرد، کتابهایی که در رمان بردبری غیرقانونی بودند و توسط آتشنشانها سوزانده میشدند. حدس من این است که تروفو نمیتوانست یک سگ مکانیکی متحرک بسازد که واقعگرایانه به نظر برسد، بنابراین آن را حذف کرد.
اشتباه بزرگ در انتخاب بازیگر، از نظر بردبری، این بود که جولی کریستی هم نقش همسر مونتاگ و هم نقش کلاریس کتابدوست را بازی کرده بود. “[کلاریس] قرار بود ۱۶ ساله باشد. بنابراین، تروفو حقهای به کار برد. او جولی کریستی را برای بازی در نقش همسر و دختر همسایه انتخاب کرد که گیجکننده بود. گاهی اوقات نمیفهمیدی چه کسی دارد صحبت میکند.” یک منتقد مجله تایم نیز همزمان با اکران فیلم با این نظر موافق بود و نوشت که این فیلم “به شدت از این ظن گسترده حمایت میکند که جولی کریستی واقعاً نمیتواند بازی کند”: جملهای نامعقول با توجه به اینکه او به تازگی برای فیلم “Darling (عزیزم)” برنده اسکار بهترین بازیگر زن شده بود.
به نظر من فیلم تروفو استادانه است، به خصوص به خاطر عنصر درخشانی که فیلمساز به پایانبندی داستان اصلی اضافه کرد (که در اینجا فاشش نمیکنم). او حق رمان ارزشمند بردبری را به جا آورد.
نظر شما درباره این اقتباس قدیمی چیست؟ آیا شما هم فکر میکنید حذف سگ مکانیکی و انتخاب جولی کریستی اشتباه بود یا فیلم را یک شاهکار میدانید؟
