همه درباره The Dark Knight (شوالیه تاریکی) حرف می‌زنند. این تقریبا تبدیل به یک عادت شده است. اگر اسم سه‌گانه بتمن ساخته Christopher Nolan (کریستوفر نولان) بیاید، یک نفر بلافاصله شروع به نقل‌قول از جوکر می‌کند، درباره صحنه کشتی بحث راه می‌اندازد، یا توضیح می‌دهد که چرا Heath Ledger (هیت لجر) فیلم‌های ابرقهرمانی را برای همیشه تغییر داد. انصافا هم حق دارد، چون واقعا همین کار را کرد. اما تماشای دوباره Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) بیست سال بعد، یک مشکل کوچک اما بامزه ایجاد می‌کند: فیلم اول مدام توجه را به خودش برمی‌گرداند. نه به خاطر این که بزرگتر یا پرسروصداتر است، بلکه چون حسی را منتقل می‌کند که انگار فیلم‌های ابرقهرمانی از همان لحظه دچار بحران اعتماد شدند.

شاید به همین دلیل است که Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) اینقدر خوب پیر شده است. با وجود همه المان‌های ابرقهرمانی، این فیلم در واقع درباره ترس است. نه سم ترس یا ابرشرورها. بلکه ترس معمولی. ترس از این که جرم و جنایت دارد برنده می‌شود، ترس از این که فساد زیادی ریشه دوانده، و ترس از این که سیستم‌هایی که مردم به آن‌ها تکیه می‌کنند، اصلا آنقدرها که به نظر می‌رسند محکم نیستند. شنل فقط وسیله‌ای برای رساندن این مفهوم است.

Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) گاتهام را قبل از رسیدن بتمن، بیمار نشان می‌دهد

Christian Bale as Batman crouching down in Batman Begins
Christian Bale (کریستین بیل) در نقش بتمن در Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند). عکس از Warner Bros.

چیزی که حالا جلب توجه می‌کند، خود بتمن نیست. تعداد آدم‌هایی است که در طول فیلم نگران Bruce Wayne (بروس وین) با بازی Christian Bale (کریستین بیل) به نظر می‌رسند. Alfred (آلفرد) با بازی Michael Caine (مایکل کین) نگران اوست. Rachel (ریچل) با بازی Maggie Gyllenhaal (مگی جیلنهال) نگران اوست. Gordon (گوردون) با بازی Gary Oldman (گری اولدمن) نگران گاتهام است. Lucius (لوسیوس) با بازی Morgan Freeman (مورگان فریمن) بیشتر نگران این است که چرا این میلیاردر یکهو شروع به سوال پرسیدن درباره نمونه‌های اولیه نظامی کرده است. به نظر می‌رسد همه می‌فهمند که بروس سعی دارد چیزی از دل خشمش بسازد. تنها کسی که فکر می‌کند اوضاع تحت کنترلش است، خود بروس است.

چیزی که الان محکم‌تر از شنل به آدم ضربه می‌زند، گاتهام است. توی این شهر همه فرسوده به نظر می‌رسند. پلیس‌ها خسته‌اند. قاضی‌ها کوفته‌اند. تاجرها انگار رمقی برایشان نمانده. حتی پولدارها هم به نظر می‌رسد مبلمان شیک‌تری خریده‌اند، اما هرگز نتوانسته‌اند آرامش خاطر بخرند. گاتهام نه به خاطر این که شرورها این طرف و آن طرف می‌دوند خطرناک به نظر می‌رسد، بلکه چون هیچکس قانع نشده که فردا قرار است بهتر باشد.

دقیقا همین جا بود که Nolan (نولان) بتمن را درست از آب درآورد. شهر باید پیش از آن که بتمن اهمیتی پیدا کند، بیمار باشد. گاتهام نمی‌تواند صرفا یک پس‌زمینه پر از گارگویل و مه باشد. باید حس کنی جایی است که فساد سال‌هاست پشت دیوارها جا خوش کرده. قطارها چنان بر فراز شهر تق‌وتوق می‌کنند که انگار فقط با زنگ‌زدگی و انکار سرپا مانده‌اند. کوچه‌ها نمور، خشمگین و عامدانه کم‌نور به نظر می‌رسند.

Carmine Falcone (کارماین فالکونه) با بازی Tom Wilkinson (تام ویلکینسون) شبیه یک خلافکار کارتونی از آب درنیامده. او انگار کسی است که می‌داند همه آدم‌های مهم شهر از قبل تسلیم شده‌اند. تا زمانی که بروس لباسش را می‌پوشد، گاتهام نیمی از جنگ را باخته است. بتمن وارد شهری نمی‌شود که فقط قرار است چند تا آدم بد را جمع کند. او با گوش‌های تیزش قدم به یک فروپاشی عصبی مدنی می‌گذارد.

Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) با ترس مثل شرور اصلی برخورد می‌کند

نکته بامزه این است که Scarecrow (اسکیرکرو) تقریبا شرور داستان نیست. Jonathan Crane (جاناتان کرین) با بازی Cillian Murphy (کیلین مورفی) قطعا ترسناک است، چون هیچکس نباید اینقدر از فروپاشی روانی زیر یک ماسک کنفی کیف کند. ولی او بیشتر شبیه کسی است که نمونه رایگان به دست مردم می‌دهد. هیولای واقعی فیلم خود ترس است، و انگار همه مردم گاتهام پیش از آن که سم به شبکه آب برسد، آلوده شده‌اند.

هرچه فیلم قدیمی‌تر می‌شود، کمتر حس می‌کنی درباره بتمن حرف می‌زند و بیشتر به نظر می‌رسد درباره گاتهام است. همه مضطربند، کلافه‌اند، و یک روز بد با از دست دادن کامل صبر فاصله دارند. شهر پیش از آن که داستان شروع شود فرسوده به نظر می‌رسد، و احتمالا به همین دلیل است که ترسی که در فیلم جاری است هنوز هم اینقدر آشنا حس می‌شود.

به همین خاطر است که The League of Shadows (گروه سایه‌ها) هنوز جواب می‌دهد. آن‌ها واقعا شبیه ابرشرورهای معمولی کتاب‌های کمیک نیستند. بیشتر شبیه چیزی هستند که بعد از شش ماه تماشای اخبار کابلی و سه ساعت بی‌خوابی اختراع شده باشد. تمام استدلالشان خلاصه می‌شود در این که به گاتهام نگاه کنند و تصمیم بگیرند شهر در حال فروریختن است، پس یک نفر باید آن را با خاک یکسان کند. وحشتناک؟ بله. کاملا دیوانه‌وار؟ آن هم بله. اما بخش ناراحت‌کننده ماجرا این است که شهر مدام به آن‌ها مدرک می‌دهد.

بروس هم در تمام این ماجرا پاک نیست. این نکته دیگری است که فراموش می‌شود. در فیلم‌های بعدی، او اسطوره‌ای می‌شود. اما در Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند)، هنوز شلخته، خشمگین و حتی گمشده است. یک آدم پولدار آسیب‌دیده که سعی دارد سوگش را به یک مدل کسب‌وکار با زره بدن تبدیل کند. حتی لباسش هم ناراحت به نظر می‌رسد، انگار پوشیدنش درد دارد، که احتمالا هدفش هم همین است. بتمن شدن اینجا قدرتمندانه به نظر نمی‌رسد. تنبیه‌کننده است.

به همین دلیل است که فیلم هنوز جواب می‌دهد، در حالی که خیلی از فیلم‌های ابرقهرمانی توی انفجارهای نور آسمان، کاغذبازی‌های مولتی‌ورس و آوارهای دیجیتال گم می‌شوند. Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) خرابی را آنقدر نزدیک نگه می‌دارد که بشود لمسش کرد. فیلم درباره شهری است که می‌پوسد، مردی که فرو می‌پاشد، و ترسی که تبدیل می‌شود به تنها چیز مشترک بین همه آدم‌های گاتهام. همه جوکر را به یاد می‌آورند. اما برداشت اصلی، خود گاتهام است، با خیابان‌های کثیف و قطارهای تق‌وتوق‌کنانش. این حس که کل شهر فقط یک هفته بد با فروپاشی فاصله داشت. بیست سال بعد، این هنوز هم هوشمندانه‌ترین کاری است که Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) انجام داد.

آیا شما هم فکر می‌کنید گاتهام در Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) هنوز واقعی‌ترین و ترسناک‌ترین نسخه از این شهر است؟ چه چیزی این فضا را اینقدر ماندگار کرده است؟