همه فیلمها موفقیتی که سزاوارش هستند را به دست نمیآورند. بسیاری از فیلمها در زمان اکران اولیه خود، چه از سوی منتقدان و چه در گیشه، شکست خوردند، اما بعدها به عنوان فیلمهای کالت به موفقیت دست یافتند. اینها فیلمهایی هستند که معمولاً توسط گروه کوچکی اما وفادار از طرفداران ستایش میشوند. در عصر اینترنت و اکنون رسانههای اجتماعی، حفظ حمایت این طرفداران از این فیلمها به شیوهای عمومیتر بسیار آسانتر شده است، اما هنوز فیلمهای کالت کلاسیکی وجود دارند که بسیار فراموش شده به نظر میرسند، به ویژه از دهه ۷۰ میلادی.
دهه بحرانهای نفتی، فساد سیاسی و بیثباتی اقتصادی، کلاسیکهای زیادی را تولید کرد که هنوز در این عصر کنونی از… بحرانهای نفتی، فساد سیاسی و بیثباتی اقتصادی مورد علاقه هستند. اکنون بیش از هر زمان دیگری، بسیاری از مخاطبان میتوانند با دیدگاه بدبینانهای که در بسیاری از سینمای دهه ۷۰ نفوذ کرده بود، همذاتپنداری کنند، اما فیلمهای بسیار بیشتری نیز وجود دارند که این دهه ارائه کرده است. فیلمهای کالت کلاسیک در دهه ۷۰ فراوانند و اینها شش تا از بهترینهایی هستند که هرگز نباید فراموش شوند.
۶. Brewster McCloud (بروستر مککلود) (۱۹۷۰)

کارهای idiosyncratic رابرت آلتمن کارگردان در این دهه وحشی و متنوع بود، از شاهکارهایی مانند Nashville (نشویل)، The Long Goodbye (بدرود طولانی) و McCabe & Mrs. Miller (مککیب و خانم میلر) گرفته تا جواهرات کمتر دیده شده مانند California Split (اسپلیت کالیفرنیا) و 3 Women (سه زن) تا شکستهایی مانند Quintet (کوئینتت) و Buffalo Bill and the Indians (بوفالو بیل و هندیها). آلتمن هرگز در یک ژانر راکد نماند و همیشه در حرفه خود چرخشهای جالب به چپ انجام میداد که هیچکدام به اندازه کمدی سیاه Brewster McCloud (بروستر مککلود) چشمگیر نبود. این فیلم به عنوان دنبالهای بر M*A*S*H (مش) ساخته شد و یک افسانه معاصر عجیب با بازی بود کورت مرموز را روایت میکند که در رویای بال داشتن است.
در هیوستون تگزاس، بروستر مککلود (کورت) در یک پناهگاه زیر آسترودوم زندگی میکند و وقت خود را صرف ساختن یک جفت بال میکند که به او امکان پرواز مانند پرندگانی را بدهد که آنها را ستایش میکند. تنها تماسهای انسانی او دو زن هستند: لوئیز اسرارآمیز (سالی کلرمن) که جای زخمهای مشخصی روی کمرش دارد و سوزان راهنما (شلی دووال). جنون آزادانه بسیار بیشتری در فیلم وجود دارد و ما حتی به قتلهایی که رخ میدهد و کارآگاه خشن که معتقد است بروستر ممکن است عامل آن باشد اشاره نکردهایم. فیلمهای زیادی شبیه Brewster McCloud وجود ندارد و تعداد کمتری نیز توسط فیلمسازانی مانند آلتمن ساخته شده است که میتوانند تعادلی در فیلم عجیب و غریب حفظ کنند که از فروپاشی آن در خود تحت تاثیر قرار نگیرد.
۵. Freebie and the Bean (فریبی و بین) (۱۹۷۴)

در دهه ۷۰ اکشن فراوانی وجود داشت، با موفقیت بینالمللی فیلمهای رزمی و ظهور فیلمسازان exploitation. این دورهای است که کلاسیکهای کالت مانند Vanishing Point (نقطه ناپدید)، Coffy (کافی) و The Gauntlet (دستکش آهنی) را به ما داد و همچنین فیلم ضروری پلیس رفیق به نام Freebie and the Bean (فریبی و بین). فیلم Stray Dog (سگ ولگرد) آکیرا کوروساوا و تریلر In the Heat of the Night (در گرمای شب) به ایجاد کهنالگوهای کارآگاهان ناجور کمک کردند و Butch Cassidy and the Sundance Kid (بچ کسیدی و ساندنس کید) الهامبخش دیالوگهای طنزآمیز بود که زیرژانر اکشن رفیق را تعریف میکرد، اما Freebie and the Bean (فریبی و بین) به کارگردانی ریچارد راش اولین کمدی اکشن واقعی پلیس رفیق آمریکایی است.
فیلم راش دقیقاً همان لحن را بین پلیسهای سانفرانسیسکو یعنی فریبی (جیمز کان) و بین (آلن آرکین) برقرار میکند که فیلمهای دهه ۸۰ مانند 48 Hrs. (۴۸ ساعت) و Lethal Weapon (سلاح مرگبار) را تعریف میکرد. دو کارآگاه هم تیراندازی میکنند و هم با یکدیگر شوخی میکنند در حالی که تلاش میکنند از یک رئیس جنایتکار در برابر کشته شدن محافظت کنند تا بتوانند او را دستگیر کنند. ماجراجوییهای آنها عملاً تمام شهر را نابود میکند و به سختی میتوان فهمید که چرا بسیاری از منتقدان فیلم را به خاطر رویکرد بیپروای آن نسبت به خشونت پلیس سرزنش کردند. اگر این خشونت به این سطوح بالای مسخره بودن نمیرسید و اگر کان و آرکین چنین شیمی سوزانی نداشتند، باعث ایجاد تهوع میشد. Freebie and the Bean (فریبی و بین) برای فیلم پلیس رفیق همانقدر مهم است که Halloween (هالووین) برای اسلشرها و شایسته تقدیر بیشتری است.
۴. Bring Me the Head of Alfredo Garcia (سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور) (۱۹۷۴)

ژانر وسترن در دهه ۷۰ همچنان یک ژانر قابل قبول بود. این ژانر به اندازه دوران طلایی خود به طور گسترده تولید نمیشد، اما با سوار شدن بر موج موفقیتی که اسپاگتی وسترنها شروع کرده بودند، بسیاری از فیلمسازان توانستند مهر تجدیدنظرطلبانه خود را بر این ژانر بزنند و هیچ فیلمسازی به اندازه سم پکینپا فیلمهای کالت بیشتری برای آن نساخت. این کارگردان نمادین دهه را با مروارید کمدی وسترن The Ballad of Cable Hogue (تصنیف کیبل هوگ) آغاز کرد، حساسیتهای ژانر را به تریلرهای معاصر Straw Dogs (سگهای کاهی) و The Getaway (فرار) و همچنین درام ملایمتر Junior Bonner (جونیور بانر) آورد. Pat Garrett and Billy the Kid (پت گرت و بیلی د کید) آخرین بیانیه رسمی او در مورد این ژانر خواهد بود، اما او بیانیه جسورانهتری با کلاسیک کالت نئو-وسترن Bring Me the Head of Alfredo Garcia (سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور) ساخت.
این فیلم داستان بنی بازنده تمامعیار (وارن اوتس) را دنبال میکند، یک سرباز سابق که به یک نوازنده پیانوی الکلی در مکزیک تبدیل شده است و وظیفه پیدا کردن شخصیت اصلی فیلم را بر عهده میگیرد که یک جایزه بزرگ توسط یک ارباب جنایتکار روی سرش گذاشته شده است. این فیلم به طور کامل در مکزیک و با بودجه کم ساخته شده است و پکینپا را در بیفیلترترین حالت خود نشان میدهد، زیرا از دخالت استودیوها آزاد بود. نتیجه یک سفر وحشی و پر از خشونت است که در آن زمان مورد تنفر منتقدان قرار گرفت و در گیشه شکست خورد. از آن زمان، این فیلم به حق به رسمیت شناخته شده است، نه تنها به عنوان بدبینانهترین فیلم پکینپا، بلکه به عنوان تأثیری آشکار بر فیلمسازانی مانند کوئنتین تارانتینو و رابرت رودریگز. Bring Me the Head of Alfredo Garcia (سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور) یک تریلر وسترن کثیف و شرور است که باید با No Country for Old Men (جایی برای پیرمردها نیست) در یک برنامه دوگانه پخش شود.
۳. The Cars That Ate Paris (ماشینهایی که پاریس را خوردند) (۱۹۷۴)

جنبش Ozploitation در طول موج نوی استرالیا به وجود آمد، جایی که به لطف احیای اقتصاد فیلم، توجه بینالمللی به فیلمها و فیلمسازان سرزمین پایین معطوف شد. این دوران از فیلمسازی استرالیا تا دهه ۸۰ ادامه یافت و کلاسیکهای کالت مانند مجموعه Mad Max (مکس دیوانه)، تریلر هولناک Wake in Fright (بیدار در ترس)، فیلم ترسناک الهام گرفته از Jaws (آروارهها) به نام Razorback (گراز وحشی) و اولین فیلم بلند پیتر ویر با نام عجیب The Cars That Ate Paris (ماشینهایی که پاریس را خوردند) را به مخاطبان ارائه داد. این ترکیبی عجیب از ترسناک خودرویی و طنز وحشتناک است که ویر را به موفقیتهای آینده در استرالیا و در نهایت هالیوود سوق میدهد و یکی از نمادینترین فیلمهای Ozploitation باقی میماند.
شهر روستایی پاریس اقتصاد جالبی دارد که مبتنی بر سودهای به دست آمده از تصادفهای عمدی خودروهای مسافران و سرقت اشیای قیمتی آنها است. خودروهای تصادفی همچنین الهامبخش یک خردهفرهنگ عجیب از افراد بیباک شدهاند که آنها را به هیولاهای مکانیکی برای خشونت و تخریب تبدیل میکنند. آرتور (تری کامیلری) به همراه برادرش وارد این هرج و مرج میشود که در تصادف آنها کشته میشود و آرتور را برای مراقبت از خود در شهر ناپایدار تنها میگذارد. The Cars That Ate Paris (ماشینهایی که پاریس را خوردند) منحصربهفردترین فیلم در میان تمام فیلمهای خودرویی است که از فرهنگ خودرویی دهه ۷۰ بیرون آمد و هنوز هم یک میکروکاسم عالی از دوران سینمای استرالیا است که آن را ممکن ساخت.
۲. The Driver (راننده) (۱۹۷۸)

یک نوع بسیار متفاوت از فیلم خودرویی، شاهکار مینیمالیستی والتر هیل به نام The Driver (راننده) یک کلاسیک جنایی است که تأثیر آن در حرفه فیلمسازانی مانند مایکل مان و ادگار رایت آشکار است. ارزیابی مجدد آن کند بوده است و هنوز به رتبههای کالت دنباله هیل، یعنی The Warriors (جنگجویان)، نرسیده است، اما این فیلم حتی بهتر از آن است و در میان بهترین تریلرهای جنایی کالت دهه ۷۰ قرار میگیرد که تعداد زیادی از آنها وجود دارد. قبل از پرداختن به کلاسیک هیل، ذکر برخی از افتخارات لازم است: The Outfit (باند)، The Friends of Eddie Coyle (دوستان ادی کویل)، Blue Collar (یقه آبی) و The Harder They Come (سختتر میآیند).
راننده (رایان اونیل) یک جنایتکار است که حرفه خود را به عنوان راننده فراری ساخته است، که باعث ناراحتی کارآگاه سختگیر (بروس درن) میشود که برای دستگیری او دست از هیچ تلاشی بر نمیدارد. همه اینها به یک بازی پرخطر منتهی میشود که توسط کارآگاه به شکل یک سرقت طراحی شده است و اجساد زیادی را در پی خود به جا میگذارد. این فیلم دارای برخی از جنونآمیزترین تعقیب و گریزهای ماشینی است که در شب در لس آنجلس با کارایی خلاصه و متمایز هیل فیلمبرداری شده است. هیل یکی از تأثیرگذارترین کارگردانان اکشن دوران خود است و اگرچه اغلب نادیده گرفته میشود، فیلمهای او مانند The Driver (راننده) همچنان تأثیر بسیار زیادی دارند.
۱. I Wanna Hold Your Hand (میخواهم دستت را بگیرم) (۱۹۷۸)

با وجود اینکه رابرت زمکیس به یکی از بزرگترین کارگردانان هالیوود در دهههای ۸۰ و ۹۰ تبدیل شد، اما حرفه او به طرز بدی شروع شد. او و همکار اولیهاش باب گیل توسط استیون اسپیلبرگ مستقیماً از دانشکده فیلم راهنمایی میشدند، اما سه همکاری اول آنها با این فیلمساز شکست خورد. آنها بمب کمدی بدنام 1941 را برای اسپیلبرگ نوشتند و این فیلمساز دو فیلم اول آنها یعنی I Wanna Hold Your Hand (میخواهم دستت را بگیرم) و Used Cars (ماشینهای دست دوم) را تهیه کنندگی کرد که هر دو شکست خوردند و اکنون دنبالهداران کالت دارند اما همچنان تحت الشعاع موفقیتهای بعدی بلاکباستر زمکیس قرار دارند. به عنوان اولین کارگردانی او، I Wanna Hold Your Hand (میخواهم دستت را بگیرم) یک کمدی بسیار مطمئن است که بخش زیادی از آنچه را که موفقیتهای بزرگ زمکیس در دهه ۸۰ را تعریف میکند به نمایش میگذارد. این یک فیلم دیوانهوار است که دوران بیتلمانیا را به طرز جذابی بازسازی میکند.
این فیلم که به نام آهنگ موفق گروه Fab Four نامگذاری شده است، حول اولین اجرای زنده بیتلز در برنامه The Ed Sullivan Show در سال ۱۹۶۴ ساخته شده است. گروهی از نوجوانان از جمله روزی هوادار سرسخت (وندی جو اسپربر)، پام تازهعروس (نانسی آلن)، گریس عکاس مشتاق (ترزا سالدنا) و جنیس سرکش (سوزان کندال نیومن) تلاش میکنند به این برنامه برسند. اودیسه آنها به سالن اد سالیوان پر از لودگی، ماجراجوییهای خندهدار و هیستری است که زمکیس همه آنها را با همان لحن صمیمانهای که Back to the Future (بازگشت به آینده) را به چنین موفقیت مشابه و نوستالژیکی تبدیل کرد، متعادل میکند. I Wanna Hold Your Hand (میخواهم دستت را بگیرم) تمام ویژگیهای دوران بعدی زمکیس را دارد و شایسته است در میان بهترین فیلمهای او ذکر شود.