در احصاءالعلوم، اثری که فارابی در آن در باب نجوم ریاضیاتی و نیز در باب احکام النجوم، همچون سایر شاخه های درخت علم، اظهار نظر صریح نموده، آمده است: «آنچه به نام علم نجوم شناخته شده، دو علم است: اول، علم احکام نجوم و آن علم دلالت های کواکب است بر حوادث آینده و بسیاری از چیزهایی که اکنون موجود است و نیز بسیاری از حوادث گذشته. دوم، علم نجوم تعلیمی [ریاضی] و آن همان است که در شمار علوم و تعالیم [ریاضیات] جای دارد. علم نجوم تعلیمی در شمار حرفه هایی در می آید که انسان به وسیلۀ آنها میتواند از حوادثی که در آینده پیش خواهد آمد باخبر شود؛ مانند تعبیر رؤیا، زجر [= تفأل و کهانت] و عرافه [= نوعی پیشگویی] و نظیر آنها.

اما علم نجوم تعلیمی دربارۀ اجسام آسمانی و کرۀ زمین، از سه جهت بحث میکند: اول، از شکل آنها، از مرتبۀ آنها در عالم، از مکان آنها نسبت به کل عالم، اندازۀ اجرام آنها و نسبت برخی اجرام با برخی دیگر، مقدار فاصلۀ برخی از برخی دیگر و نیز از اینکه تمام زمین نه از جای خود و نه در جای خود، جا به جا میشود، بحث میکند. دوم، از حرکات اجسام آسمانی و انواع آن بحث میکند و این که تمام حرکاتشان کروی است؛ نیز اینکه چه حرکت هایی است که شامل تمام اجرام آسمانی می‌شود [کواکب و غیر کواکب] و چه حرکاتی است که خاص کواکب است. آنگاه از حرکاتی که به هر یک از کواکب اختصاص دارند و تعداد آنها و اینکه در چند جهت انجام میشود و اینکه امکان این حرکت برای هریک از آنها در کدام جهت است، سخن میگوید.

به وسیلۀ این علم، راه دست یافتن به مکان یک یک کواکب در هرکدام از درجات برج‌ها، در هر وقت و با جمیع اقسام حرکات آنها، دانسته میشود. این علم همچنین از تمام چیزهایی که به اجسام آسمانی مربوط میشود بحث میکند؛ یعنی از اینکه هر یک از آنها در برجها دارای چه حرکات مخصوص به خود هستند و چه حالاتی در هنگام نسبت برخی از آنها با برخی دیگر پیش می‌آید [مانند اجتماع و افتراق] و اختلاف وضع برخی نسبت به برخی دیگر. این علم به طور کلی، از آن دسته از لوازم حرکت که بدون دخالت وضع جرم فلکی نسبت به زمین حادث میشود [مانند کسوف خورشید] و نیز از آنچه در نتیجۀ قرار گرفتن زمین در مکانی در عالم روی میدهد [مانند خسوف] بحث میکند؛ نیز از این احوال و تعداد آنها و کیفیت و اوقات وقوع آنها و مدت آنها. سوم، از کرۀ زمین، زمینه‌ای مسکونی و غیرمسکونی سخن میگوید و آشکار میکند که چه اندازۀ آن آباد است و اقسام آن ـ که اقالیم نام دارد ـ چند است.

آنگاه به شمارش قسمت‌هایی از زمین که مسکونی شده میپردازد و بیان میکند که موضع هر یک در کجاست و ترتیب آن نسبت به عالم چگونه است و نیز از چیزهایی که ناگزیر، به هر یک از اقلیم‌ها مربوط میشود [از قبیل گردش کلی عالم که میان همه مشترک است و گردش شبانه روز] پژوهش می‌کند تا از این راه، وضع زمین را نسبت به مکانی که در آن است و نیز وضع مشرق و مغرب و کوتاهی و درازی شب و روز و نظایر آنها را معلوم دارد. این بود خلاصۀ مطالبی که این علم درباره آنها بحث میکند». روشن است که این موارد سه گانه همان ساحت های ریاضیاتی اجرام سماوی در نظر فارابی است؛ چرا که فارابی در طبقه بندی علم، «نجوم ریاضیاتی» را ذیل «علوم تعلیمی» قرار داده است. از آنچه گذشت، چند نکته قابل استنتاج است:

  1. آنچه فارابی در باب مطالعۀ صرف ساحت های ریاضیاتی اجرام سماوی [مستقل از سایر ویژگیهای آنها] بیان میدارد، به خوبی با آثار گذشتگان در سنت یونانی، همخوانی دارد. فارابی در احصاءالعلوم، پژوهش در علم طبیعی را به هشت بخش تقسیم مینماید. بخش دوم از این هشت بخش، اختصاص به توضیح چیستی مطالعۀ عناصر و مواد مرکب اختصاص دارد.(۱) در این بخش، البته به طور مکرر به کتاب «السماء و العالم» ارجاع میدهد و اینکه علم حاصل از چنین مطالعه ای را در آنجا بیان نموده است. از اینجا میتوان نتیجه گرفت که مطالعۀ اجرام سماوی، از حیث عناصر تشکیل دهندۀ آنها، در منظر فارابی به شاخهای دیگر از درخت علم، غیر از ریاضیات مربوط است و آن عبارت است از علم طبیعی. تفکیک ساحت ریاضیاتی از ساحت طبیعی [فیزیکی] اجسام [اعم از اجسام سماوی] و مطالعۀ جداگانۀ این ساحتها، در آثار دانشمندان یونان باستان، خصوصاً سیمپلیکیوس [Simplicius] نیز مشاهده میگردد.
  2. فارابی آنچه را که امروز علم جغرافیا نامیده می‌شود، ذیل موضوع سوم نجوم(۲) قرار داده است. این تصمیم معلم ثانی، در ادامۀ سنت فلسفۀ اسلامی نیز تأثیرگذار بوده است؛ چنانکه خواجه نصیرالدین طوسی در رسالۀ «تذکرۀ» خود بر این باور است که «هیئت» شامل دو بخش «هیئت السماء» و «هیئت الارض» است که موضوع اولی، دقیقاً همان است که فارابی ذیل موضوع سوم نجوم شرح داده است و موضوع دومی، موارد اول و دوم است. با توجه به طبقه بندی علوم نزد فارابی، از آنجا که وی نجوم را [به معنای عام آن که هم شامل نجوم ریاضیاتی میشود و هم شامل طالع بینی] ذیل علوم تعلیمی [ریاضیاتی] قرار داده است، این سؤال مطرح می شود که آیا مطالعات جغرافیایی [آنچه که فارابی موضوع سوم از نجوم دانسته است] مطالعاتی ریاضیاتی است؟ مراد فارابی از ریاضیات [علم التعالیم] چیست که جغرافیا و هواشناسی را نیز ذیل آن گنجانده است؟ پاسخ بدین سؤالات را ضمن شرح نکتۀ بعدی، بیان میداریم.
  3. برای درک منظور فارابی از ریاضیات، بررسی نظرات دانشمندان یونان باستان در اینباره سودمند است؛ چرا که وی با بهره گیری از این نظرات، نظریۀ خود را بنا نهاده است. در این راستا، نظر سه تن از شخصیتهای برجستۀ تمدن یونان، افلاطون، ارسطو و بطلمیوس را دربارۀ ریاضیات به اختصار مرور میکنیم: در رابطه با افلاطون، ریاضی برای او مرتبهای از مراتب وجود است و در سلس ُ له مراتب مثُل، جایگاهی اختصاصی دارد؛ جایگاهی فراتر از عالم ماده و نزدیکتر به خیر و زیبایی مطلق. از این رو، وقتی افلاطون سخن از ریاضی میگوید، مرادش مقوله ای وجودی است که میتواند ما را به خیر محض، نزدیکتر نماید؛ لذا، زمانی که وی در جمهور خود چنین بیان میدارد که مسائل نجوم را باید همچون مسائل هندسه مطالعه نمود، این هدف را دنبال مینماید که با مطالعۀ نجوم، روح آدمی به سوی هستی ابدی رهبری شود  و از این رو، چنین علمی همچون مقدمه ای است تا «دیدگان روح ما که اکنون به دنیای ظواهر و سایهای دوخته شدهاست، متوجه جهان حقیقت شود. بدین ترتیب، نجوم نزد افلاطون، علمی است که پیش از آنکه با اجرام سماوی سر و کار داشته باشد، با اعداد و اشکال هندسی سر و کار دارد. برای ارسطو اما ریاضیات جایگاهی روش شناسانه دارد. ارسطو مطالعۀ اجرام سماوی را زمانی که آنها را مستقل از ویژگی های طبیعیشان درنظر بگیریم ـ و این کار توسط ریاضیدان انجام میگردد ـ نجوم مینامد. البته در اینکه ارسطو آیا نجوم را صرفاً مطالعۀ ریاضیاتی اجرام سماوی میداند یا اینکه با ورود برخی ساحتهای طبیعی آنها به موضوع نجوم موافق است، تشکیک هایی شده است. اما به هرحال، اصل مطلب که ریاضیات برای او، مقوله ای روش شناسانه [و نه متافیزیکی] است، پابرجاست. بطلمیوس اما دیدگاه متفاوتی نسبت به ریاضیات دارد. تمایل وی به ریاضیاتی بودن مطالعۀ اجرام سماوی، ماهیتی معرفت شناسانه دارد. توضیح آنکه وی طبیعیات و متافیزیک را به دلیل قطعی نبودن استدلال هایشان، علومی مغالطه آمیز و نامعتبر میداند؛ در صورتی که ریاضیات را به سبب قاطعیت براهین آن، علمی قطعی و معتبر برمیشمارد. از این رو، در نظر وی، مطالعۀ ریاضیاتی اجرام سماوی، به سبب ریاضیاتی بودن سیر این علم، در مسیر افزایش اعتبار و صدق گزاره هایش را منجر میگردد؛ یعنی موجب مشاهدتی شدن و افزایش دقت و اعتبار گزاره های این علم میگردد. این همان است که تحت عنوان معرفت شناسانه بودن جایگاه ریاضی نزد بطلمیوس، بدان اشاره داشتیم. فارابی اما نگاه دیگری به ریاضیات دارد. وی از یک سو با پذیرش تقسیم بندی ارسطویی از علم، به نگاه روش شناسانۀ ارسطو نزدیک میگردد و از سوی دیگر، با توجه به آنچه تاکنون بیان شد، خصوصاً در باب رد طالعبینی از سوی وی، تأکید زیادی بر مشاهده و دقت در علم دارد؛ فلذا، در این مورد شبیه بطلمیوس می اندیشد. بدین ترتیب، میتوان منظور فارابی از ریاضیات را در مقایسه با نظرات دانشمندان یونانی، این چنین بیان نمود که نظر معلم ثانی، ترکیبی از نظر ارسطو و بطلمیوس است. در واقع، کلید حل سؤالی که در انتهای نکتۀ قبل طرح گردید نیز در همین است. جغرافیا از آن جهت که یکی از اجرام سماوی را با رویکردی مشاهدتی و با دقت بالای علمی و نیز با روش ریاضیاتی و بهره گیری از هندسه و عدد ـ مثلاً در باب شکل خشکیها و دریاها یا مساحت جنگلها و بیابانها ـ مورد مطالعه قرار میدهد، ذیل «علم النجوم التعلیمی» جای خواهد داشت.
  4. به عنوان آخرین نکته، اشاره به این موضوع خالی از لطف نیست که معلم ثانی، نجوم را تنها محدود به سیارات نمیدانسته، بلکه مطالعۀ سایر اجرام سماوی [با اطلاعات آن روزگار]، نظیر افلاک را هم ذیل این علم میدانسته است. البته این موضع وی با اطلاعات علمی آن زمان و با توجه به اعتقاد به افلاک و گردش آنها سازگار است.

از آنچه گفته شد، مشخص گردید که هم علم طبیعی و هم علم نجوم تعلیمی، هر دو اجرام سماوی را مورد مطالعه قرار میدهند؛ لکن هرکدام از این دو شاخه از علم، به ساحت خاصی از این اجسام توجه دارند. نجوم تعلیمی جنبه های بیرونی اجرام سماوی را مورد توجه دارد و موضوع اصلی این علم، ساحت بیرونی مستقل از مادۀ اجرام سماوی است. اکنون که موضوع اصلی نجوم از منظر فارابی تبیین گشت، لازم است که سراغی از روش شناسی نجوم معلم ثانی گرفته شود. بخش بعدی به این مهم میپردازد.

پی‌نوشت

  1. فارابی، احصاءالعلوم، ص73 ،نرم‌افزار کتابخانه حکمت اسلامی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی. ترجمه این بخش از کتاب ترجمه احصاءالعلوم، اثر حسین خدیوجم چنین اســت: «دوم بررسی اجسام بسیط است با این نگرش که آیا این اجسام موجود است؟ اگر موجود است، چگونه اجسامی است؟… و این همان بخشی است که درباره عالم به مطالعه میپردازد تا بیان کند که عالم چیست؟ و اجزای اولیه‌اش کدام است؟… و این همان بخشی است که کارش بررسی درباره آسمان از میان سایر اجزای عالم است.»
  2. از اینجا به بعد، هرجا از واژه نجوم استفاده میشود، مراد «نجوم ریاضیاتی» است و چنانچه منظور، معنای عام نجوم ـ بدان صورت که فارابی به کار برده است ـ باشد، بدان تذکر داده میشود.

فهرست پرونده ویژه فارابی و کاوش در آسمان شب

  1. قسمت اول
  2. قسمت دوم
  3. قسمت سوم
  4. قسمت چهارم
  5. قسمت پنجم
  6. قسمت ششم
  7. قسمت هفتم
  8. قسمت آخر

نویسنده: رشید قانعی – مسعود طوسی سعیدی