چیزی بهطور ذاتی جذاب و پویا در دهه ۸۰ میلادی به عنوان یک دوره فیلمسازی وجود داشت که آن را به یکی از بهترین زمانها برای ساخت فیلمهای خانوادگی تبدیل کرد. از معضلات بزرگ فرهنگی مثل E.T. the Extra-Terrestrial (ئی.تی. موجود فرازمینی) گرفته تا کلاسیکهای کالت محبوبی مثل Time Bandits (راهزنان زمان)، آن دهه همواره بهترینهایش را برای سرگرمیهای خانوادگی ارائه میداد. حتی فیلمهای بد خانوادگی آن دوران مثل Mac and Me (مک و من) و The Wizard (جادوگر) هم جایگاه خاص خود را به عنوان کلاسیکهای «آنقدر بد که خوب» به دست آوردهاند.
اما دهه ۸۰ فراتر از فیلمهای فوراً قابلتشخیص است. تعداد زیادی از فیلمهای عالی خانوادگی این دوره به سادگی توسط مخاطبان جریان اصلی فراموش شدهاند. چیزی که واقعاً تأسفآور است این است که این فیلمها همه چیز دارند تا به عنوان کلاسیکهای واقعی شناخته شوند، اما به دلایلی، در سایه آثار بزرگتر و برجستهتر آن دوران ناپدید شدهاند.
‘*batteries not included’ (باتریها لازم نیست) (۱۹۸۷)

در پی موفقیت عظیم E.T.، فیلمهای خانوادگی زیادی ترکیبی از بیگانگان علمی-تخیلی و داستانسرایی خانوادگی را امتحان کردند تا بتوانند از آن تب و تاب دهه بهره ببرند. در حالی که بسیاری از این تقلیدهای E.T. به فیلمهای علمی-تخیلی افتضاحی تبدیل شدند، *batteries not included (باتریها لازم نیست) به لطف جذابیت و شخصیتپردازی واقعیاش موفق شد. قدرت اصلی آن در این است که مفهوم اولیه بیگانگان مهربان در تعامل با انسانها را میگیرد و داستان معنادار خودش را با آن روایت میکند.
فیلم درباره گروهی از ساکنان آپارتمانی در منهتن است که در برابر تاکتیکهای یک سرمایهدار حریص که قصد تخریب خانههایشان را برای ساختن یک آسمانخراش جدید دارد، مقاومت میکنند. اما این نبرد برای حفظ خانههایشان وقتی پیچیدگی پیدا میکند که گروهی از بیگانگان مکانیکی کوچک به نام Fix-Its شاهد این مبارزه میشوند و تصمیم میگیرند به مستأجران کمک کنند.
‘Vice Versa’ (برعکس) (۱۹۸۸)

فیلمهای جابجایی بدن یک کلاسیک مطلق در ژانر کمدی هستند و در دهه ۸۰ و بعد از آن به موفقیتهای بزرگی دست یافتند، چرا که به بازیگران امکان میدهند سبکهای کاملاً متفاوتی از شخصیتها را بازی کنند. در قلمرو فیلمهای خانوادگی جابجایی بدن دهه ۸۰، پیدا کردن فیلمی سرگرمکنندهتر و خوشساختتر از Vice Versa (برعکس) سخت است. این فیلم درباره یک مدیر فروشگاه بزرگ و سختکوش (Judge Reinhold) است که با پسر ۱۱ سالهاش (Fred Savage) جابجا میشود.
همانطور که از کمدیهای جابجایی بدن انتظار میرود، بازیهای پویا و وحشیانه Reinhold و Savage نقطه قوت اصلی فیلم هستند. در حالی که به تصویر کشیدن معصومیت و روحیه جوانی یک کودک توسط Reinhold دلنشین است، ستاره واقعی Savage است که بهراحتی در شخصیت جدی و سختگیر یک تاجر فرو میرود. با این حال، در دنیای کمدیهای جابجایی بدن، این فیلم اغلب به نفع آثاری مانند Freaky Friday (جمعه عجیب و غریب)، 13 Going on 30 (سیزده رفتن به سی) و Big (بزرگ) نادیده گرفته میشود.
‘Treasure Island’ (جزیره گنج) (۱۹۸۹)

جزیره گنج، به عنوان یکی از مشهورترین رمانهای ماجراجویانه تاریخ، بارها به فیلم تبدیل شده است و بسیاری از فیلمهای خانوادگی خاطرهانگیز از حس ماجراجویی و خیانت آن بهره بردهاند. در حالی که فیلمهایی مثل Treasure Planet (سیاره گنج) و Muppet Treasure Island (جزیره گنج ماپتها) بلافاصله به ذهن میآیند وقتی به اقتباسهای رابرت لویی استیونسون فکر میکنیم، این فیلم انیمیشن روسی بهشدت عجیب و غریب سزاوار توجه بسیار بیشتری است. حس طنز آن تا حد زیادی به سوی پوچی متمایل است و انیمیشنهای اغراقآمیز و شوخیهای فیزیکی مداوم به آن جایگاه منحصربهفردی در میان سایر اقتباسهای جزیره گنج میدهد.
فیلم عمدتاً طرح کلاسیک را دنبال میکند، جایی که جیم هاوکینز به کاپیتان دزدان دریایی لانگ جان سیلور در جستجوی گنجی در دریاهای آزاد ملحق میشود. اگرچه این فیلم به لطف چند کلیپ و شخصیت فرعی مثل دکتر لیوسی به شهرت اینترنتی غیرمنتظرهای دست یافت، خود فیلم همچنان در گمنامی است.
‘The Adventures of Milo and Otis’ (ماجراهای میلو و اوتیس) (۱۹۸۶)

یکی از راههای فوری و چشمگیر برای جلب توجه مخاطبان خانوادگی به یک داستان ماجراجویی بزرگ، این است که قهرمانان اصلی آن حیوانات واقعی باشند. در واقع، معصومیت و دوستداشتنی بودن آنها ارتباطشان را با مخاطب تقویت میکند. در حالی که بسیاری از فیلمهای خانوادگی خاطرهانگیز در آمریکا مثل Homeward Bound (سفر به خانه) و Babe (بِب) موفقیت کسب کردند، فیلم خانوادگی ژاپنی The Adventures of Milo and Otis (ماجراهای میلو و اوتیس) به شدت دست کم گرفته شده است.
فیلم داستان میلو، یک گربه نارنجی تابی، و اوتیس، یک پاگ، را روایت میکند که وقتی میلو در جعبهای که روی رودخانه شناور است با خود برده میشود، از یکدیگر جدا میشوند. در حالی که اوتیس به دنبال میلو میدود، هر دوی آنها با موانع زیادی روبرو میشوند و سفری باشکوه را برای تجدید دیدار و بازگشت به خانه آغاز میکنند. با وجود اینکه این فیلم در آمریکا اکران نسبتاً موفقی داشت، به مرور زمان و با وجود نقاط قوت فراوانش فراموش شده است.
‘My Bodyguard’ (محافظ شخصی من) (۱۹۸۰)

فیلمهای بلوغ دبیرستانی یک روند غالب بودند که فیلمسازی دهه ۸۰ را تعریف کردند، هم برای فیلمهای خانوادگی و هم فیلمهای بزرگسالان بسیار بیپروا. با این حال، با وجود گزینههای بسیار زیاد، چندین فیلم دبیرستانی عالی دهه ۸۰ به گمنامی فرو رفتند و My Bodyguard (محافظ شخصی من) احتمالاً بهترین آنهاست. فیلم داستان یک نوجوان آرام را روایت میکند که از یک آدم ناسازگار درشتهیکل کمک میگیرد تا سایر دانشآموزان را بترساند تا دیگر او را اذیت نکنند و پول ناهارش را نگیرند.
چیزی که ابتدا به عنوان یک رابطه کاری بین این دو شروع میشود، به سرعت عمیقاً شخصی میگردد، زیرا موفقیت بزرگشان به آنها کمک میکند دوستی ویژهای با یکدیگر در این دوره مهم از زندگی نوجوانیشان شکل دهند. دوستی متمایز میان دو نقش اصلی فیلم از جایی از صداقت قلبی ریشه میگیرد که در کل آن دوران نادر است.
‘The Last Unicorn’ (آخرین تکشاخ) (۱۹۸۲)

در حالی که آرتور رنکین جونیور و ژولس باس اغلب به خاطر مجموعه گستردهای از آثار استاپموشن و فیلمهای تعطیلات کلاسیکشان شناخته میشوند، The Last Unicorn (آخرین تکشاخ) به شدت از سبک کلاسیکشان فاصله میگیرد و یک فیلم انیمیشن دوبعدی فوقالعاده زیبا است که بدون شک بالاترین کیفیت تلاش آنها تا به امروز محسوب میشود. این داستان فانتزی پرجزئیات بسیار جلوتر از زمان خود بود و صنعت بینظیر آن هر ساله تأثیرگذارتر میشود.
این فیلم به همان اندازه کلاسیک و باشکوه است که از یک فیلم خانوادگی فانتزی انتظار میرود، با تصاویر مسحورکننده و شخصیتپردازی استثنائی که بیش از پیش سبک بصری تقریباً بینقص آن را تقویت میکند. اگرچه The Last Unicorn در سالهای پس از اکرانش به یک محبوبیت کالت دست یافته، شکست مالی اولیه آن باعث شد تا شناخت گستردهای از آن صورت نگیرد. امروزه، وقتی به آثار مختلف رنکین باس فکر میکنیم، اغلب نادیده گرفته میشود.
‘Night on the Galactic Railroad’ (شب در راهآهن کهکشانی) (۱۹۸۵)

اقتباس از یک رمان کودکانه ژاپنی و با بهکارگیری سبکی از انرژی مالیخولیایی انتزاعی به عنوان لحن اصلی خود، Night on the Galactic Railroad (شب در راهآهن کهکشانی) به طور همزمان آرامشبخش و ژرفانگر است. این فیلم یک شاهکار سورئالیستی است که با هر فیلم خانوادگی دیگر دهه ۸۰ تفاوت دارد و حتی بسیاری از آثار استودیو جیبلی را که بعدها به تمرکز فلسفی و زیبای خود بر انیمیشن دست یافتند، پیشبینی میکند.
این انیمیشن دوبعدی تقریباً بینقص، داستان زیبایی از دوستی و ارتباط را در مرکز خود روایت میکند، با یک جفت گربه جوان که سفری در کیهان آغاز میکنند و انواع شگفتیهای جادویی را تجربه میکنند. از گفتگو با ارواح قربانیان کشتی تایتانیک گرفته تا نمادپردازیها و تصاویر مذهبی غیرمنتظره، فیلم بسیار غیرقابل پیشبینی به نظر میرسد اما هرگز جذابیت متمایز و درخشش لحنی خود را از دست نمیدهد. بیش از ۴۰ سال پس از اکرانش، هیچ فیلم خانوادگی انیمه دیگری نتوانسته است حس و انرژی Night on the Galactic Railroad را تکرار کند.
‘The Bear’ (خرس) (۱۹۸۸)

با حضور چیزی که احتمالاً بهترین اجرای یک حیوان در تمام دوران است، The Bear (خرس) یک شاهکار فیلمسازی است که یک ماجراجویی عاطفی و گسترده را روایت میکند که برای مخاطبان همه سنین قابل لذت است. فیلم داستان پیوندی را دنبال میکند که بین یک توله خرس یتیم و خرس نر بالغی که او را پیدا میکند شکل میگیرد، در حالی که با هم تلاش میکنند از شکارچیان انسانی مختلف در کوهستان فرار کنند. بدون هیچ دیالوگ گفتاری، فیلم به شکلی استادانه داستانی پر از فراز و نشیبهای عاطفی را به لطف اجراهای واقعاً عالی این خرسها روایت میکند.
این فیلم ماجراجویانه تقریباً بیصدا در اجرایش جاودانه به نظر میرسد و میتواند در سراسر جهان به خاطر داستان استثنائیاش از پشتکار و ارتباط مورد لذت و تحسین قرار گیرد. در حالی که فیلم در زمان اکران اولیهاش یک موفقیت بزرگ منتقدانه بود و بیش از ۱۰۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت و حتی یک کمپین کوچک برای نامزدی خرس بارت برای جایزه بهترین بازیگر مرد راه انداخته بود، متأسفانه به عنوان یکی از شاهکارهای خانوادگی دهه ۸۰ نادیده گرفته شده است.
‘Juliana’ (جولیانا) (۱۹۸۸)

در حالی که مخاطبان در سالهای اخیر نسبت به سینمای جهانی آگاهتر و پذیراتر شدهاند، طیف وسیعی از فیلمهای خارجی خوشساخت گذشته میراث بسیار کوچکی در مقایسه با همتایان انگلیسیزبان خود داشتهاند. یکی از بهترین نمونههای یک فیلم واقعاً عالی که به این دلیل نادیده گرفته شده، درام خانوادگی پرویی Juliana (جولیانا) است، داستانی قدرتمند درباره نقشهای جنسیتی و ارتباط آنها با خشونت گروههای جوانان.
فیلم داستان دختر کوچکی به نام جولیانا را روایت میکند که برای ارتباط با برادرش، لباس پسرانه میپوشد و خود را شبیه پسرها میکند تا بتواند به گروه او ملحق شود. این داستان شورش و قدرتی که از کودکان در سنین پایین خواسته میشود، پیام قدرتمندی را منتقل میکند که با اجرای چشمگیر آن تأثیرگذارتر هم میشود. این از آن دست فیلمهایی است که اگر محدود به شکستن سد فرهنگی نبود، بدون شک به عنوان یکی از بهترینهای دهه تحسین میشد.
‘Hachiko’ (هاچیکو) (۱۹۸۷)

در حالی که فیلمهای غمگین درباره سگهای دوستداشتنی از دوران کلاسیک سینما با Old Yeller (پیر یلر) به یکی از پایههای داستانسرایی سینمایی تبدیل شدهاند، هیچ فیلم سگی به اندازه فیلم خانوادگی ژاپنی Hachiko (هاچیکو) در داستانسرایی عاطفیاش قدرتمند و تقریباً بینقص نیست. این فیلم داستان واقعی و غمانگیز سگ هاچیکو را روایت میکند که عشق و وفاداریاش به صاحبش آنقدر عمیق بود که حتی پس از مرگ صاحبش، سالها در ایستگاه قطار منتظر ماند.
این داستان واقعی قدرتمند که اساس فیلم را تشکیل میدهد، به شکلهای دیگری هم در فیلم و تلویزیون اقتباس شده است، مانند فیلم آمریکایی Hachi: A Dog’s Tale (هاچی: داستان یک سگ) یا اپیزود Jurassic Bark (پارس ژوراسیک) از Futurama (فوتوراما). با این حال، این فیلم اصلی ژاپنی بهترین تصویر از هاچیکو است. این فیلم به طور کامل درد عاطفی و وزن داستانش را درک میکند، قدرتمند به نظر میرسد و اجرایش به زیبایی هرچه تمامتر ساخته شده است، به همان اندازه که از یک فیلم خانوادگی میتوان انتظار داشت.
شما کدام یک از این فیلمها را دیدهاید؟ یا فیلم خانوادگی فراموششده دیگری از دهه ۸۰ به یاد دارید؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید!