Game of Thrones (بازی تاج و تخت) یکی از تأثیرگذارترین سریالهای فانتزی تاریخ فرهنگ عامه است. این سریال که بر اساس کتابهای A Song of Ice and Fire (ترانه یخ و آتش) نوشته جرج آر. آر. مارتین ساخته شده، داستان خانوادههای اشرافی متعددی را در هفت پادشاهی وستروس دنبال میکند که برای کسب قدرت سیاسی با یکدیگر رقابت میکنند، در حالی که یک شاهدخت تبعیدی در شرق به پرورش اژدهایان مشغول است و ارتشی از مردگان از شمال فرود میآیند. مخاطبان مجذوب شخصیتهای غنی، دسیسههای پیچیده و نویسندگی جذاب آن شدند و حتی پس از آنکه سریال یکی از بدنامترین فصلهای پایانی تاریخ تلویزیون را تجربه کرد، مردم همچنان مشتاق بازگشت به وستروس با اسپینآفهایی مثل House of the Dragon (خاندان اژدها) و A Knight of the Seven Kingdoms (شوالیه هفت پادشاهی) هستند.
مانند هر سریال درام بزرگی، Game of Thrones (بازی تاج و تخت) نیز مملو از دیالوگهای به یادماندنی و خوشساختی بود که مخاطبان را میخکوب میکرد، بهویژه زمانی که شخصیتها وارد بحثهای شدیدی درباره اخلاقیات در دنیایی ناعادلانه میشدند. با این حال، بسیاری از بهترین لحظات دیالوگ در قالب مونولوگ ارائه شدند، چرا که به یک شخصیت اجازه میدادند تا واقعاً تمام توان خود را بگذارد و افکارش را توضیح دهد یا بینش بیشتری نسبت به شخصیت خود ارائه دهد.
۱۰. “من در میان سربازان بزرگ شدم. مدتهاست که یاد گرفتهام چگونه بمیرم.”
فصل ۱، قسمت ۹، “Baelor (بیلور)”
ند استارک با بازی شان بین در صحنه اعدامش در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) | تصویر از HBO
پس از یک تلاش ناموفق برای جلوگیری از تصاحب قدرت توسط لنیسترها بعد از مرگ شاه رابرت براتیون (مارک ادی)، ادارد استارک (رابرت آرامایو و شان بین) در سیاهچال زندانی است و لرد واریس (کانلت هیل) به دیدارش میآید و به او اطلاع میدهد که پسرش، راب (ریچارد مدن)، ارتش خود را برای شورش بسیج کرده است. واریس از ادارد تمنا میکند که برای نجات جانش و جلوگیری از فرو رفتن قلمرو در جنگ، به دروغ به خیانت اعتراف کند. با این حال، ادارد تمایلی به خدشهدار کردن شرافت خود ندارد و توضیح میدهد که در صورت لزوم آماده مرگ است و تنها زمانی رضایت میدهد که واریس بحث جان دخترانش را پیش میکشد.
مونولوگ ادارد کوتاه است، اما تفسیر خوبی درباره اینکه چگونه پیشینه ما شخصیتی که به آن تبدیل میشویم را شکل میدهد، ارائه میکند. از آنجایی که او در میان جنگ و مرگ بزرگ شده، ادارد میداند که زندگی چقدر شکننده است و در عوض انتخاب میکند که زمان خود را صرف حفظ شرافت و صداقت کند. این پایبندی به اصول نتیجه میدهد و باعث میشود که مدتها پس از مرگش، خاطره ادارد به خانوادهاش کمک کند تا در مواقع نیاز متحدانی پیدا کنند، در حالی که خانوادههای کماعتمادتر خود را با افراد کمی مییابند که مایل به ایستادن در کنارشان باشند.
۹. “هیچوقت برای بازگشت دیر نیست.”
فصل ۶، قسمت ۷، “The Broken Man (مرد شکسته)”
برادر ری در برابر جمعیت | تصویر از HBO
پس از اینکه آریا استارک (میسی ویلیامز) او را به حال مرگ رها کرد، سندور کلگین (روری مککان) توسط یک سپتون از آیین هفت به نام ری (ایان مکشین) پرستاری شده و به زندگی بازمیگردد. ری از سندور برای کمک در ساخت یک عبادتگاه جدید دعوت میکند و به طور مداوم این جنگجوی بدبین را تشویق میکند که زندگی را رها نکند. یک روز، در حالی که از کار استراحت میکنند، ری برای کارگران و سندور داستانی درباره دوران سربازیاش و کارهای وحشتناکی که انجام داده تعریف میکند، اما آن را با این جمله به پایان میرساند که هیچوقت برای تغییر سرنوشت دیر نیست.
داستان ری وحشتهای جنگ را از زوایای مختلف نشان میدهد، مانند بیگناهانی که رنج میبرند و سربازانی که یا باید این جنایات را مرتکب شوند یا به جرم نافرمانی توسط اربابانشان کشته شوند. او مسئولیت کامل اعمالش را میپذیرد و میداند که هرگز قابل جبران نیستند، اما همچنان انتخاب میکند که پیش از مرگ، به جای درد بیشتر، خیر بیشتری را به دنیا عرضه کند. این سخنرانی بازتابدهنده چندین شخصیت در Game of Thrones (بازی تاج و تخت) است که قوس شخصیتیشان آنها را از افرادی خودخواه که درد را گسترش میدهند به قهرمانانی فداکارتر تبدیل میکند که حاضرند جان خود را برای کمک به همنوعانشان به خطر بیندازند و جرقهای از امید را به دنیایی نسبتاً تلخ اضافه میکند.
۸. “خدایان وقتی صلاح دیدند مرا بیازمایند، بیرحمانه رفتار کردند. آنها صبر کردند تا پیر شدم.”
فصل ۱، قسمت ۹، “Baelor (بیلور)”
پیتر وان در نقش ایمون تارگرین در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) | تصویر از HBO
اندکی پس از اینکه جان اسنو (کیت هارینگتون) از دستگیری پدرش مطلع میشود، با استاد ایمون (پیتر وان) صحبت میکند. ایمون به جان توضیح میدهد که عشق مرگ وظیفه است و هر مردی در مقطعی از زندگی برای انتخاب بین این دو آزمایش میشود. در ابتدا جان با حالتی دفاعی واکنش نشان میدهد، بهویژه وقتی ایمون ادعا میکند که همان دردی را که او میکشد، میشناسد، اما وقتی ایمون لحظهای که خودش آزمایش شد را فاش میکند، جان ساکت میشود. آن لحظه زمانی بود که او فهمید خاندانش تقریباً به طور کامل نابود شده است و این باعث میشود جان متوجه شود که ایمون یکی از اعضای خاندان تارگرین است.
سخنرانی ایمون هم به خاطر این افشاگری و هم به دلیل رفتار کاملاً متفاوت ایمون در طول آن، تکاندهنده است. استاد معمولاً مهربان ناگهان با خشمی سرد صحبت میکند و درماندگیای را که با شنیدن خبر مرگ خانواده سلطنتی احساس کرده توضیح میدهد و سپس تنها کاری که میتواند بکند این است که به جان بگوید انتخابی کن و با آن زندگی کن. این یکی از بهترین مونولوگها برای فاش کردن اطلاعات جدید درباره یک شخصیت است و کمک زیادی میکند تا ایمون به بحثبرانگیزترین گزینه برای بهترین شخصیت در خط داستانی نگهبانان شب تبدیل شود.
۷. “میخواهم سرسی بداند که کار من بود.”
فصل ۷، قسمت ۳، “The Queen’s Justice (عدالت ملکه)”
اولنا تایرل (دایانا ریگ) پشت میزی در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) | تصویر از HBO
در حالی که ارتشهای دنریس تارگرین (امیلیا کلارک) کسترلی راک را تصرف میکنند، سر جیمی لنیستر (نیکولای کاستر-والدو) حملهای به هایگاردن را رهبری میکند تا آن را از بازماندگان خاندان تایرل بگیرد. پس از نبرد، او با لیدی اولنا تایرل (دایانا ریگ) روبرو میشود و به او زهری پیشنهاد میکند که اجازه میدهد با وقار بمیرد. او با خوشحالی آن را مینوشد و سپس فاش میکند که او کسی بوده که پسر جیمی، شاه جافری براتیون (جک گلیسون) را مسموم کرده است.
این مونولوگ، بدون شک، یکی از بهترین صحنههای خروج یک شخصیت در سریال است. این نه تنها به اولنا اجازه میدهد با وقار برود، بلکه آخرین ضربه را نیز به لنیسترها، بهویژه سرسی (لینا هیدی)، که با منفجر کردن عبادتگاه بیلور به تنهایی خانواده اولنا را کشت، وارد میکند. اولنا به خوبی به لقب ملکه خارهای خود عمل میکند و این تقریباً برای جبران این واقعیت که هایگاردن خیلی آسان سقوط کرد، کافی است.
۶. “آنها مردان شجاعی هستند که در خانه ما را میکوبند… بیایید برویم و آنها را بکشیم.”
فصل ۲، قسمت ۹، “Blackwater (بلکواتر)”
تیریون لنیستر در زره لنیسترها در طول نبرد بلکواتر در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) | تصویر از HBO
نبرد بلکواتر برای مدافعان کینگز لندینگ خوب پیش نمیرود: سندور کلگین به دلیل ترس از آتش فرار کرده و شاه جافری براتیون به دستور مادرش به برج مارگور عقبنشینی میکند. عمویش، تیریون (پیتر دینکلیج)، متوجه افت روحیه میشود و اعلام میکند که ضدحملهای را علیه سربازانی که در تلاش برای شکستن دروازه گِلی هستند، رهبری خواهد کرد. تیریون برای ایجاد انگیزه در مدافعان به آنها میگوید که نه برای ثروت یا افتخار یا حتی پادشاه، بلکه به این دلیل که شهر خانهشان است بجنگند.
سخنرانی تیریون به این دلیل بسیار خوب عمل میکند که تمرکز جنگ را از سطح کلان به سطح خُرد تغییر میدهد. فرماندهان هر دو طرف فقط به پیامدهای سیاسی نبرد اهمیت میدهند، اما برای مدافعان، خانه و عزیزانشان در خطر است که برایشان بسیار مهمتر از هر کسی است که بر تخت آهنین نشسته است. تیریون حتی سخنرانی را با اشارهای به شجاعت مهاجمان به پایان میرساند، که برجسته میکند در حالی که شخصیتهایی که ما دنبال میکنیم اشرافی هستند که بازی را پیش میبرند، این مردم عادی هستند که قلب تپنده واقعی وستروس هستند.
۵. “تو موجودی بدساخت، کینهتوز و کوچک هستی، پر از حسادت، شهوت و حیلهگری پست.”
فصل ۳، قسمت ۱، “Valar Dohaeris (همه باید خدمت کنند)”
چارلز دنس در نقش تایوین لنیستر در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) | تصویر از HBO
پس از نبرد بلکواتر، تیریون با پدرش، تایوین لنیستر (چارلز دنس)، که مقام دست پادشاه را بر عهده گرفته، ملاقات میکند. تیریون هم خواستار نوعی تقدیر برای نقشش در دفاع از شهر است و هم از تایوین میخواهد که او را به عنوان وارث کسترلی راک به رسمیت بشناسد، زیرا جیمی در گارد سلطنتی است. تایوین ادعای دوم را رد میکند و وقتی تحت فشار قرار میگیرد، به انتقادی تند میپردازد درباره اینکه چگونه تیریون در بدو تولد مادرش را کشته و وقت خود را، از دید تایوین، صرف تمسخر خاندان لنیستر میکند.
شنیدن این مونولوگ میتواند کاملاً ناراحتکننده باشد، اما این دقیقاً همان چیزی است که آن را بسیار خوب میکند. این یک نگاه بیپرده و خام به درون رابطه تیریون و تایوین ارائه میدهد و نشان میدهد که تیریون هر کاری هم که بکند، هرگز در چشم پدرش به اندازه کافی خوب نخواهد بود. نحوه اجرای دنس است که واقعاً آن را به اوج میرساند، زیرا هر کلمه مانند تیری زهرآگین طراحی شده تا مستقیماً قلب تیریون را نشانه بگیرد.
۴. “شکی ندارم که انتقامی که میخواهی به مرور زمان نصیبت خواهد شد، اگر تحملش را داشته باشی.”
فصل ۳، قسمت ۴، “And Now His Watch Is Ended (و اکنون نگهبانیاش به پایان رسیده)”
واریس و تیریون لنیستر در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) | تصویر از HBO
تیریون که مشکوک است سرسی در جریان نبرد بلکواتر قصد کشتن او را داشته، به سراغ واریس میرود تا ببیند آیا شبکه جاسوسانش میتواند مدرکی به او بدهد. واریس مدرکی برای ارائه ندارد، اما در عوض داستان خود را برای تیریون تعریف میکند: اینکه چگونه به یک جادوگر فروخته شد تا اندام تناسلیاش را در یک مراسم جادویی قطع کنند. با اینکه بعداً به خیابانها پرتاب شد تا بمیرد، واریس برای زندگی تلاش کرد و سالها مهارتهای خود را به عنوان یک دزد و جاسوسارشد تقویت کرد تا اینکه به مقام استاد زمزمهکنندگان رسید.
داستان واریس به بسیاری از سوالاتی که مخاطبان درباره مرموزترین شخصیت Game of Thrones (بازی تاج و تخت) داشتند پاسخ میدهد. ما میفهمیم که چگونه او خواجه شد، ریشه نفرتش از جادو و اینکه چقدر در بقا و رسیدن به اهدافش مصمم است. این داستان با افشاگری هولناکی به پایان میرسد که واریس موفق شده جادوگر را ردیابی کند و او را در جعبهای به رد کیپ آورده است، که به او اجازه میدهد برای انتقامش زمان صرف کند و تیریون و مخاطبان را با پیامی روشن درباره فضیلت صبر تنها میگذارد.
۳. “آشفتگی یک نردبان است.”
فصل ۳، قسمت ۶، “The Climb (صعود)”
لرد واریس (کانلت هیل) و لیتلفینگر (آیدن گیلن) روبروی تخت آهنین در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) (۲۰۱۱-۲۰۱۹) با یکدیگر مقابله میکنند | تصویر از HBO
پیش از کشتی گرفتن به سمت ویل آروین برای ازدواج با لایسا آرین (کیت دیکی)، پیتر بیلیش (آیدن گیلن) نگاهی آخر به تخت آهنین میاندازد و با واریس گپ میزند. صحبت با طعنههای معمول آغاز میشود، اما سپس لیتلفینگر فاش میکند که میدانست واریس از طریق رز (اسمه بیانکو) از او جاسوسی میکرده، بنابراین او را به شاه جافری تحویل داده تا شکنجه و کشته شود. واریس از اقداماتش برای خیر قلمرو و جلوگیری از آشفتگی دفاع میکند، اما بیلیش در پاسخ میگوید آشفتگی فرصت میآفریند.
این مونولوگ یکی از فلسفیترین لحظات سریال است و نشان میدهد که چرا پیتر بیلیش در فصلهای اولیه یکی از مؤثرترین شخصیتهای منفی سریال بود. لیتلفینگر اشاره میکند که جامعه چیزی جز مجموعهای از توهمات، مانند عشق یا مذهب، نیست که به افراد احساس امنیت و آرامش میدهد. با این حال، کسانی که این توهم را میبینند میدانند که آشفتگی به آنها اجازه میدهد تا بالاتر روند و قدرت بیشتری جمع کنند، که اشارهای است به اینکه چگونه انسانها، در هسته وجودی خود، همیشه به دنبال کنترل محیط خود هستند، اما تنها کسانی که مایل به خطر صعود هستند این کار را انجام خواهند داد.
۲. “من مقصر کوتوله بودنم هستم.”
فصل ۴، قسمت ۶، “The Laws of Gods and Men (قوانین خدایان و انسانها)”
پیتر دینکلیج در نقش تیریون لنیستر در حال دفاع از خود در دادگاه با دستان زنجیرشده در سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت). | تصویر از HBO
همانطور که محاکمه مضحک تیریون به اتهام قتل جافری به پایان میرسد، سرسی معشوقه سابق تیریون، شی (سیبل ککیلی)، را برای ارائه شهادت دروغین درباره اینکه تیریون و سانسا استارک (سوفی ترنر) در حال برنامهریزی برای ترور بودهاند، احضار میکند. تیریون که در پایینترین نقطه خود قرار دارد، اعترافی به تایوین ارائه میکند، اما اعترافی به کوتوله متولد شدن به جای کشتن پادشاه. این منجر به یک نطق خشمگینانه میشود درباره اینکه چگونه همه همچنان تیریون را با وجود اقداماتش یک هیولا میبینند، و در پایان خواستار یک دادگاه با جنگ میشود.
این ممکن است بهترین لحظه تیریون در کل سریال و نمایشی مثالزدنی از تواناییهای بازیگری پیتر دینکلیج باشد. هر کلمه با یک عمر درد و خشم ادا میشود و تیریون ریاکاری وستروس را با تمام خشم مردی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، فریاد میزند. سپس، وقتی همه چیز گفته و انجام میشود، با یک زل زدن پرتنش بین پدر و پسر به پایان میرسد و گناه اصلی یعنی ناتوانی تایوین در دوست داشتن پسرش را دوباره تقویت میکند.
۱. “گرگ با چه حقی شیر را قضاوت میکند؟”
فصل ۳، قسمت ۵، “Kissed by Fire (بوسیده شده توسط آتش)”
سر جیمی لنیستر در وان حمام استراحت میکند | تصویر از HBO
پس از تحمل جراحی دردناکی برای نجات بازوی راستش، جیمی با برین از تارث (گوئندولین کریستی) در یک وان حمام همصحبت میشود. جیمی که از درد و گرما دچار هذیان شده، به برین اعتراف میکند که چرا شاه دیوانه، آریس دوم تارگرین (دیوید رینتول) را کشت، عملی که نام شاهکش را برایش به ارمغان آورد. او این کار را برای نجات مردم کینگز لندینگ از مرگی آتشین انجام داد و دلیلی که هرگز حقیقت را به کسی نگفت این بود که ادارد استارک، که او را بعد از آن عمل پیدا کرد، بلافاصله دربارهاش قضاوت کرد.
این مونولوگ در میان بزرگترین صحنههای Game of Thrones (بازی تاج و تخت) قرار دارد. این نه تنها نوری بر جدول زمانی مبهم شورش رابرت میتاباند، بلکه کاری غیرقابل تصور انجام میدهد و دیدگاه مخاطب نسبت به جیمی به عنوان یک شخصیت را کاملاً دگرگون میکند. در حالی که کارهای بدی که او تا این لحظه انجام داده را تبرئه نمیکند، اما نوری بر ویژگیهای مثبتتر جیمی میتاباند و او را در مسیر رستگاری قرار میدهد.
شما کدام یک از این مونولوگهای به یادماندنی را تکاندهندهترین لحظه سریال میدانید؟ اصلاً مونولوگی هست که به نظرتان باید در این لیست جا میگرفت اما از قلم افتاده است؟