عملکرد نتفلیکس در ساخت فرنچایزهای اورجینال خود، به‌ویژه در بخش فیلم، فراز و نشیب‌های زیادی داشته است. در حالی که این پلتفرم با سریال‌های اورجینال مانند Stranger Things (چیزهای عجیب) و Squid Game (بازی مرکب) موفقیت‌هایی کسب کرده، اما فیلم‌هایش یا بیننده را جذب می‌کنند یا فقط به‌عنوان صدای پس‌زمینه در حال تا کردن لباس‌ها یا چرخیدن بی‌هدف در تلفن همراه هستند. به زبان ساده: برای هر KPop Demon Hunters، یک Red Notice (اعلان قرمز) وجود دارد. اظهارات عجیب تد ساراندوس، مدیرعامل نتفلیکس درباره تجربه سینما و این واقعیت که اکثر فیلم‌های نتفلیکس با بودجه‌های عظیم ساخته می‌شوند اما کاملاً فراموش‌شدنی هستند، باعث می‌شود جذب مشترک‌ها دشوار باشد.

طرفداران علمی-تخیلی که به دنبال چیزی خارج از مسیر معمول هستند، در قالب فیلم‌های Rebel Moon (ربل مون) مجموعه‌ای جذاب از نتفلیکس پیدا می‌کنند. به کارگردانی زک اسنایدر، دوگانه Rebel Moon در جهان‌هایی می‌گذرد که تحت سلطه Motherworld و امپراتوری آن است و همه سیاره‌ها را فتح کرده است. در ماه کوچک ولدت، دختری مرموز به نام Kora (سوفیا بوتلا) سفری را آغاز می‌کند تا جنگجویانی برای مقابله با Motherworld پیدا کند و همزمان با گذشته خود روبرو می‌شود. نتیجه ترکیبی از تصاویر اغراق‌آمیز همیشگی اسنایدر و مجموعه‌ای از tropes آشناست.

‘Rebel Moon’ در اصل به‌عنوان یک اسپین‌آف از ‘Star Wars’ شروع شد

Rebel Moon - 2023

اگر تریلرهای Rebel Moon را تماشا کنید و فکر کنید که شباهت زیادی به Star Wars دارد، درست حدس زده‌اید. زک اسنایدر ابتدا این ایده را به‌عنوان یک اسپین‌آف از Star Wars قبل از خرید Lucasfilm توسط دیزنی مطرح کرد که رد شد. پس از امضای قرارداد بزرگ شرکت تولیدی او، The Stone Quarry، با نتفلیکس، اسنایدر این فرصت را دید تا ایده خود را به یک فیلم اورجینال تبدیل کند. در نتیجه، برخی عناصر بسیار شبیه به Star Wars هستند: به جای درویدها، ربات‌های جنگجوی به نام “Jimmys” وجود دارند، در حالی که شمشیرزن Nemesis (دونا بی) از تیغه‌های داغی شبیه به lightsabers استفاده می‌کند. سبک فیلمسازی اسنایدر در میزان خشونت و صحنه‌های اسلوموشن همچنان مشهود است و با کات کارگردان افزایش یافته است.

بله، Rebel Moon کات کارگردان خود را دارد و آنها طولانی‌تر و خونین‌تر از نسخه‌های اصلی هستند. برخلاف کات‌های دیگر اسنایدر، این‌ها از ابتدا در فرایند فیلمسازی گنجانده شده بودند. اسنایدر در مصاحبه‌ای با The Hollywood Reporter توضیح داد که با نتفلیکس همکاری نزدیکی داشته تا نسخه PG-13 از Rebel Moon را ایجاد کند که برای همه مخاطبان جذاب باشد، در حالی که کات کارگردان R-rated بیشتر با “Snyder Cut” او از Justice League هماهنگ است.

نتفلیکس ظاهراً از کار اسنایدر آنقدر حمایت کرد که برای تبلیغ Rebel Moon سنگ تمام گذاشت و این مجموعه را به اکران محدود در IMAX 70mm رساند و حتی مواد مکملی مانند پادکست و مجموعه کتاب کمیک توسعه داد. با وجود این تلاش، Rebel Moon با استقبال متفاوتی روبرو شد. برخی شیوه جسورانه اسنایدر را تحسین کردند، در حالی که دیگران احساس کردند این فیلم از فیلم‌های علمی-تخیلی بهتر کپی کرده است. اخیراً Rebel Moon در برخی کشورها دوباره به صدر جدول جهانی نتفلیکس بازگشته است که نشان می‌دهد این فیلم‌ها جذابیت خاصی برای مخاطبان دارند.

زک اسنایدر با دو تن از بازیگران ‘Rebel Moon’ دوباره همکاری می‌کند

آینده Rebel Moon نامشخص است، زیرا کورت جانستاد، نویسنده همکار، اشاره کرد که نتفلیکس تمایلی به ادامه این فرنچایز ندارد. با این حال، دو نفر از ستارگان آن با زک اسنایدر روی یک پروژه جدید کار می‌کنند. اسنایدر به تازگی تولید فیلم The Last Photograph را به پایان رسانده است، یک درام جنگی که از دهه 2000 روی آن کار می‌کرده و درباره یک مأمور سابق DEA به نام ایتان بلک و یک عکاس جنگی است که برای پیدا کردن خواهرزاده گمشده بلک مأموریتی را آغاز می‌کنند. The Last Photograph با بازی استوارت مارتین و فرا فری که هر دو در Rebel Moon حضور داشتند، ساخته شده است. فرا فری از اسنایدر تمجید کرد و گفت که همکاری با او و جانستاد لذت‌بخش بوده است: “بله، اینطور می‌شود که انگار با دوستانت کار می‌کنی. ما واقعاً اینطور بودیم… کرت هم فیلمنامه را نوشته، و او یکی از بهترین دوستان زک است، و تیم آمریکایی که آمدند، شاید تیمی 10 نفره، همه فقط دوستان و همکاران زک بودند. این یک تجربه واقعاً خوب و عالی بود.”

اسنایدر همچنین اشاره کرده که ممکن است پس از پروژه دیگری که برای نتفلیکس در حال ساخت است، به دنیای Rebel Moon بازگردد. اگر تاریخچه نشانه‌ای باشد، او قطعاً می‌تواند این کار را انجام دهد و شاید گروه جدیدی از طرفداران را جذب کند.

آزمون: در کدام دنیای علمی-تخیلی می‌مانید؟

پنج جهان. پنج روش کاملاً متفاوت که آینده به‌اشتباه رفته یا به‌کنار رفته یا در آتش سوخته است. فقط یکی از آنها جهانی است که غریزه شما برای آن ساخته شده است. هشت سؤال مشخص می‌کند که در کدام دیستوپیا، کهکشان یا بیابان خشک زنده می‌مانید.

سؤال 1: شما حس می‌کنید چیزی عمیقاً در جهان اطراف شما اشتباه است. چه می‌کنید؟

  • هر نخ را می‌کشم تا سیستم را بفهمم، سپس راه شکستن آن را پیدا می‌کنم.
  • از پرسیدن سؤال دست می‌کشم و شروع به انبار کردن می‌کنم – غذا، سوخت، سلاح. سؤال‌ها شما را زنده نگه نمی‌دارند.
  • سرم را پایین می‌اندازم، با دقت مشاهده می‌کنم و به کسی اعتماد نمی‌کنم تا زمانی که بدانم چه کسی اهرم‌ها را می‌کشد.
  • الگوها را مطالعه می‌کنم. هر سیستم یک ریتم دارد – آن را یاد بگیر تا یاد بگیری چگونه زنده بمانی.
  • افرادی را که مبارزه می‌کنند پیدا می‌کنم و به آنها می‌پیوندم. نمی‌توانی یک کهکشان شکسته را به تنهایی درست کنی.

سؤال 2: در جهانی با کمبود منابع، چه منبعی را بیشتر محافظت می‌کنی؟

  • دانش. اگر سیستم را بفهمی، نیازی به منابع نداری – می‌توانی آنها را تولید کنی.
  • سوخت. همه چیز – حرکت، قدرت، فرار – به آن وابسته است.
  • اعتماد. در دنیای جعلی‌ها و خبرچین‌ها، یک متحد واقعاً قابل اعتماد از هر کالایی نایاب‌تر است.
  • آب. و بعد از آب، اطلاعات – دو چیزی که امپراتوری‌ها واقعاً بر پایه آن ساخته شده‌اند.
  • کشتی‌ها و اعتبار. کهکشان بزرگ است – با حرکت آزادانه در آن زنده می‌مانی.

سؤال 3: چه نوع تهدیدی شب‌ها شما را بیدار نگه می‌دارد؟

  • این که واقعیت خود یک دروغ است – که همه چیز تجربه‌شده برای مطیع نگه داشتن من ساخته شده است.
  • حمله. بدون هشدار، بدون رحم – فقط غرش موتورها و سپس هیچ چیز باقی نمی‌ماند.
  • شناسایی شدن. وقتی کسی با قدرت تصمیم بگیرد که تو یک مشکل هستی، دیگر وقت تمام شده است.
  • گرفتار شدن در یک بازی سیاسی که حتی نمی‌دانستم در حال انجام است.
  • امپراتوری که چنگال خود را محکم‌تر می‌کند تا جایی برای فرار نماند.

سؤال 4: چگونه با قدرتی که به آن اعتماد نداری برخورد می‌کنی؟

  • از درون آن را تضعیف می‌کنم – قوانینش را آنقدر یاد می‌گیرم که بتوانم از آن علیه خودش استفاده کنم.
  • نادیده می‌گیرم و از دسترسش دور می‌مانم. هر چه از هر ساختار قدرت دورتر، بهتر.
  • ظاهراً اطاعت می‌کنم در حالی که دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهم که باید. دیده شدن دشمن است.
  • با دقت درون آن مانور می‌دهم. نمی‌توانی سیستمی را شکست بدهی که از درک آن سر باز می‌زنی.
  • وقتی مجبور باشم آشکارا مقاومت می‌کنم. بعضی چیزها ارزش ریسک دیده شدن را دارند.

سؤال 5: کدام محیط را می‌توانی طولانی مدت تحمل کنی؟

  • پناهگاه‌های زیرزمینی و اتاق‌های سرور – تنگ، مصنوعی، اما دسترسی به هر چیزی که مهم است.
  • بیابان باز – آفتاب بی‌رحم، بدون سرپناه، حرکت مداوم. حداقل تهدید صادقانه است.
  • شهری مرطوب و بارانی که می‌توانی در میان جمعیت ناپدید شوی و کسی سؤال نکند.
  • بیابان بی‌رحم – گرمای شدید، بدون آب و چیزی عظیم در زیر شن‌ها زندگی می‌کند.
  • حومه – سیاره‌های دورافتاده و فضاپیماهای شلوغ که توجه امپراتوری به ندرت به آنها می‌رسد.

سؤال 6: وقتی همه چیز از هم می‌پاشد، چه کسی را در کنار خود می‌خواهی؟

  • یک گروه کوچک از باورمندان که پشت پرده را دیده‌اند و چیزی برای از دست دادن ندارند.
  • یک یا دو نفر که جانم را به آنها می‌سپارم. بیش از این، یکی حرف می‌زند.
  • هیچ‌کس، ایده‌آل. اتحادها بدهی هستند. تنها کار می‌کنم مگر اینکه چاره‌ای نباشد.
  • جامعه‌ای که با سختی مشترک و بقای متقابل پیوند خورده است – افرادی که به یکدیگر نیاز دارند تا دوام بیاورند.
  • یک گروه ناهمگون با مهارت‌های کاملاً متفاوت و تعهد کامل در مواقع ضروری.

سؤال 7: خط قرمزت را کجا می‌کشی – اگر اصلاً بکشی؟

  • به بی‌گناهان آسیب نمی‌زنم – حتی آنهایی که بدون تردید مرا گزارش می‌دهند.
  • برای محافظت از افرادی که انتخاب کرده‌ام هر کاری می‌کنم. بقیه قابل مذاکره است.
  • خط بسته به این که چه کسی می‌پرسد و چه چیزی در خطر است تغییر می‌کند.
  • یک خط بلندمدت می‌کشم – هیچ چیزی که آینده مردمم را به خطر بیندازد، حتی اگر الان کمک کند.
  • بعضی خط‌ها، وقتی رد شوند، نمی‌توان برگشت. می‌دانم کدام‌ها هستند.

سؤال 8: چه چیزی زنده ماندن را ارزشمند می‌کند؟

  • بیدار کردن دیگران – از بین بردن توهم تا هیچ‌کس دیگری درون آن زندگی نکند.
  • پیدا کردن جایی – یا کسی – که ارزش محافظت داشته باشد. دلیلی برای ادامه حرکت.
  • پاسخ‌ها. فهمیدن اینکه من چه هستم، این همه چه معنایی دارد، قبل از تمام شدن زمان.
  • میراث – شکل دادن به آینده‌ای که نسل‌ها از من فراتر برود.
  • آزادی – برای خودم، برای دیگران، برای هر جهانی که هنوز زیر چکمه دیگری زندگی می‌کند.

نتایج:

پاسخ‌های شما به دنیایی اشاره می‌کند که غریزه شما برای آن ساخته شده است. این جهان‌هایی هستند که خلق و خوی شما، غریزه بقای شما و نوع خاص سرسختی شما برای آنها ساخته شده است.

ماتریکس (The Matrix): شما قرص قرمز را خیلی وقت پیش خوردید – احتمالاً قبل از اینکه کسی به شما پیشنهاد دهد. شما یک متفکر سیستمی هستید که نمی‌توانید متوجه درزهای چیزها نشوید. شما جذب درک نحوه کار سیستم قبل از فهمیدن راه شکستن آن می‌شوید. مقاومت شما را پیدا می‌کند، یا شما آن را – غریزه شما برای شناسایی واقعیت‌های ساخته شده، کابوس ماشین‌هاست. شما وقتی به اطلاعات دسترسی دارید و آزادی عمل دارید بهترین عملکرد را دارید. ماتریکس یک زندان هوابند ساخته است. شما کسی هستید که دیوارها را برای در جستجو می‌کنید.

مکس دیوانه (Mad Max): بیابان به زیرک یا خوش‌ارتباط پاداش نمی‌دهد – بلکه به کسانی پاداش می‌دهد که کشتنشان سخت و شکستنشان دشوارتر است. این شمایید. شما به آسایش، جامعه یا هدف بزرگتر از افق بعدی نیاز ندارید. شما به یک وسیله نقلیه، یک تهدید واضح و سوخت کافی برای فرار از آن نیاز دارید – و در هر سه مهارت دارید. شما به اندازه کافی بی‌احساس هستید تا در آن جهان زنده بمانید و به اندازه کافی درستکار – فقط به اندازه کافی – تا چیزی بیش از یک مهاجم دیگر باشید. در بیابان، این تمایز همه چیز است.

بلید رانر (Blade Runner): شما اینجا زنده می‌مانید زیرا می‌دانید چگونه در مناطق خاکستری اخلاقی بدون از دست دادن کامل خود وجود داشته باشید. شما مردم را دقیق می‌خوانید، دایره خود را کوچک نگه می‌دارید و سؤالاتی می‌پرسید که دیگران ترجیح می‌دهند پاسخ ندهند. در شهری که انسانیت یک برچسب قانونی است نه یک احساس، شما به چیزی چسبیده‌اید که شما را کارآمد نگه می‌دارد. شما یک قهرمان نیستید. اما گم‌شده هم نیستید. در دنیای بلید رانر، این تمایز همه چیز است.

تلماسه (Dune): آراکیس خصمانه‌ترین محیط در جهان شناخته شده است – و شما دقیقاً همان کسی هستید که به آن پاداش می‌دهد. صبر، انضباط و آگاهی سیاسی نقاط قوت اصلی شما هستند – و در آراکیس، آنها ابزار بقا هستند. شما می‌فهمید که بازی بلندمدت مهم‌تر از هر پیروزی واحدی است. دیگران به آراکیس می‌آیند و توسط آن مصرف می‌شوند. شما منطق آن را یاد می‌گیرید و احترامش را به دست می‌آورید. به مرور زمان، شما فقط در آراکیس زنده نمی‌مانید – شروع به شکل‌دهی دوباره آن می‌کنید.

جنگ ستارگان (Star Wars): کهکشان دوردست بسیار دور، وسیع، پر سر و صدا و در حالت آشفتگی سیاسی خشونت‌آمیز دائمی است – و شما آن را به هیچ وجه دیگری نمی‌خواهید. شما معنا را در بخشی از چیزی بزرگتر از خود می‌یابید – یک هدف، یک گروه، یک شورش. شما به سمت شورش، یا حاشیه‌ها، یا هر جیبی از کهکشان که هنوز باور دارد چنگال امپراتوری قابل شکستن است، جذب می‌شوید. شما می‌جنگید – نه به این دلیل که مجبورید، بلکه به این دلیل که کنار ایستادن چیزی نیست که بتوانید انجام دهید. در جنگ ستارگان، این تمایل تمام تفاوت را ایجاد می‌کند.