سی سال از اکران فیلم “Eraser” (پاک‌کن) می‌گذرد؛ یکی از آن تریلرهای اکشن فوق‌العاده دهه ۱۹۹۰ که انگار فقط در آن دوره زمانی می‌توانست ساخته شود. در دوران اوج آرنولد شوارتزنگر، این فیلم نماد اکشن را به دنیایی از توطئه‌های شرکتی، برنامه حفاظت از شاهدان، تمساح‌ها، چتر نجات و سلاح‌های علمی-تخیلی که در بازی‌هایی مثل “Halo” (هیلو) هم بی‌جا نبود، پرتاب کرد. اما فیلم به خاطر تعهد کاملش به این فضا جواب می‌دهد. “Eraser” (پاک‌کن) با دقت توسط کارگردان کهنه‌کار چاک راسل کارگردانی شد. من به مناسبت سی‌امین سالگرد این فیلم با راسل، به عنوان بخشی از مجموعه مروری ما به نام Collider Rewind، صحبت کردم. با هم به سفری در خاطرات رفتیم و او در مورد پیش بردن اکشن تا جایی که ممکن بود، ارائه یک بازی زمینی‌تر از شوارتزنگر و جالب اینکه چرا آن تفنگ‌های ریلی علمی-تخیلی، واقعی‌تر از چیزی بودند که فکرش را می‌کردید، صحبت کرد.

در طول گفتگوی‌مان، او همچنین درباره همکاری با شوارتزنگر در نقطه‌ای جذاب از حرفه‌اش، احاطه کردن او با بازیگرانی مثل جیمز کان، ونسا ویلیامز و جیمز کابرن، و یافتن تعادل بین تماشایی بودن و داستان پردازی پیش از تسلط CGI صحبت کرد. در طول گفتگو، راسل همچنین به حرفه گسترده‌تر خود نگاهی انداخت؛ از شرط بندی روی جیم کری و کامرون دیاز در فیلم “The Mask” (نقاب) تا کمک به راه اندازی دوران بازیگری دواین جانسون در نقش اول در فیلم “The Scorpion King” (پادشاه عقرب)، و به وحشت انداختن مخاطبان ترسناک با “The Blob” (بلاب) و “A Nightmare on Elm Street 3: Dream Warriors” (کابوس در خیابان الم ۳: جنگجویان رؤیا). اما وقتی صحبت از “Eraser” (پاک‌کن) می‌شود، یک چیز کاملاً روشن می‌شود: راسل می‌دانست که دارد فیلم را تا مرز توانایی‌اش پیش می‌برد. گفتگوی کامل ما را در زیر می‌خوانید.

چاک راسل می‌خواست جنبه‌ای زمینی‌تر از آرنولد شوارتزنگر را نشان دهد

کالیدر: اول از همه، دیشب فیلم را برای اولین بار در بیست سال گذشته تماشا کردم. وقتی اول اکران شد، برای تماشا کردن خیلی جوان بودم، اما بعد تبدیل به یکی از آن فیلم‌های فروشگاه ویدئو شد که همیشه جلدش را می‌دیدم و فکر می‌کردم «می‌خواهم آن را ببینم» و هرگز اجازه نداشتم چون زیادی جوان بودم. من عاشق فیلم‌های اکشن دهه ۹۰ هستم و این فیلم همه چیز دارد: تمساح، حفاظت از شاهدان، تفنگ‌های ریلی و همه چیز. آیا لحظه‌ای در طول فیلمبرداری بود که فکر کنید، «حتی خودم هم این را دیوانه‌وار می‌بینم؟»

چاک راسل: اوه، نه. می‌دانستم که فیلم را تا مرز توانایی‌ام پیش می‌برم. لحظاتی در آن فیلم هست که با خودم گفتم، «چطور می‌توانم از پریدن او از هواپیما برای گرفتن چتر نجات بهترش کنم؟ اوه، اگر جیمی [کان] خلبان را وادار کند هواپیما را برگرداند و او را از چتر بیرون بیاورد، چطور می‌توانم از آن بهترش کنم؟ چه می‌شود اگر آرنولد جرات کند اسلحه را دربیاورد و به کابین خلبان شلیک کند؟» بنابراین، من مدام stakes را بالا می‌بردم و همیشه فرض می‌کردم در پست پروداکشن می‌توانیم ببینیم کجا زیادی پیش رفته‌ام، اما همه چیز را نگه داشتیم. مخاطب از آن لذت برد.

آرنولد در این مرحله یک نماد بود، اما تا قبل از اینکه شروع به تیراندازی به کابین خلبان کند، کمابیش حس یک نقش زمینی‌تر برای او نسبت به چیزی که به آن عادت داشتیم را می‌دهد. آیا چیزی بود که می‌خواستید در آن اجرا از او بیرون بکشید که مخاطبان قبلاً ندیده بودند؟

راسل: بله. باید درک کنید، این فیلم بعد از “True Lies” (دروغ‌های حقیقی) بود که من طرفدار بزرگش هستم. نیاز داشتم کار کمی متفاوت با آرنولد انجام دهم، حتی اگر به صورت ظریفی متفاوت باشد، چون می‌خواستم برند او را بهتر کنم و آن هم احاطه کردن او با بازیگران زمینی‌تر بود. جیمی کان یکی از بهترین نمونه‌هاست، و ونسا ویلیامز و جیمز کابرن که خودش یک نماد اکشن از دوران قبل است. جذابیت و هوش ونسا و این واقعیت که او می‌توانست اسلحه به دست بگیرد و از خودش مراقبت کند، در دهه ۹۰ در آن زمان طراوت داشت و تبدیل نکردن آن به یک عاشقانه اکشن سنتی چیزی بود که می‌خواستم انجام دهم.

بنابراین، فکر می‌کنم بازی آرنولد را بهتر کردیم و از اجرایش بالا بردیم و بسیار خوشحالم که اشاره کردید کمی زمینی‌تر احساس می‌شود چون سعی کردم داستان دولتی را زمینی نگه دارم و اسلحه‌های واقعی در واقع فناوری واقعی هستند. آنها در آن زمان ناشناخته بودند، اما اکنون بیشتر شناخته شده هستند. اسلحه‌هایی که می‌توانند از میان دیوارها نگاه کنند و یک گربه را ببینند، در آن زمان علمی-تخیلی بودند، اما من نوعاً می‌دانستم که قبلاً آنها را داریم. بنابراین، از پیش بردن اکشن تا جایی که می‌توانستم لذت بردم، اما داستان را زمینی نگه داشتم. وقتی چنین نمایش بزرگی از استودیو دارید، به عنوان یک کارگردان، یکی از مهم‌ترین کارها این است که تمرکز خرد را روی بازیگران، روی اجرا و روی داستان‌گویی نگه دارید. نگذارید همه چیز با صحنه‌های بزرگ شسته شود. بنابراین، سعی می‌کنید تعادلی را حفظ کنید و فکر می‌کنم به آن دست یافتیم. فکر می‌کنم آرنولد در نقش محافظ، در آن نقش منحصربه‌فرد بود.

چاک راسل می‌گوید اکشن مدرن وقتی همه چیز ممکن است، تعلیق را از دست می‌دهد

چیزی که در مورد آن دوست داشتم، علاوه بر این، این بود که شما عنصر علمی-تخیلی را با سلاح‌های آینده‌نگر و این چیزها دارید، اما هیچوقت واقعاً احساس نمی‌شود که فیلمی را تماشا می‌کنم که ۵۰ یا ۶۰ سال در آینده می‌گذرد. بیشتر شبیه یک واقعیت جایگزین است، فقط با تکنولوژی که کمی پیشرفت کرده است. آیا بحث زیادی در مورد سلاح‌های استفاده شده داشتید، مثلاً آینده‌نگر به نظر برسند اما همچنان فیزیکی به نظر برسند، چون فیلم آرنولد است؟

راسل: درست است. ما طراحی‌های بی‌پایانی روی آن اسلحه انجام دادیم و تیم تولید من با من خیلی صبور بودند تا زمانی که چیزی را که همه فکر می‌کردیم درست است، پیدا کردیم. من وسواس داشتم که «باید یک پک باتری داشته باشد، وگرنه باور نمی‌کنم چقدر قدرتمند است.» ما در آن زمان اسلحه‌هایی را کوچک می‌کردیم که فقط به عنوان توپ روی کشتی‌های جنگی ظاهر می‌شدند، بنابراین می‌خواستیم کمی فناوری واقعی را حفظ کنیم، اما باید سرگرم‌کننده هم می‌بود، وگرنه چه فایده‌ای دارد؟ در واقع بیشتر از هر چیز برای سرگرمی بزرگ ساخته شده است. بنابراین، به خودم اجازه یک فانتزی کوچک، یک علمی-تخیلی نزدیک به آینده که دور یک داستان اکشن عالی پیچیده شده بود، دادم. این دستور غذا بود.

من وقتی می‌نویسم، بیشتر و بیشتر از این عبارت استفاده می‌کنم، اما «دیگر مثل این نمی‌سازند»، و این حس را با “Eraser” (پاک‌کن) هم داشتم. فکر می‌کنید امروز می‌شود فیلمی مثل این را به همان شکل ساخت، یا با ماشین‌آلات فیلمسازی اکشن که تأکید بر «همه چیز باید بدلکاری باشد، همه چیز باید CG باشد» شده، فکر می‌کنید این خیلی در پس‌زمینه مهم می‌شد؟

راسل: من هنوز هم تقریباً به این شکل می‌ساختمش. بعضی از فرنچایزها نیاز دارند از خودشان پیشی بگیرند و فراتر از عناصر مایکل بی بروند. یک ضرب‌المثل قدیمی از یکی از نویسندگان اصلی علمی-تخیلی، هربرت جرج ولز، وجود دارد که گفت: «وقتی همه چیز ممکن است، هیچ چیز جالب نیست.» بنابراین، اگر مدام بدلکاری‌هایتان را به نقطه‌ای برسانید که فقط مسخره شود، چون می‌توانید با CGI یا حالا هوش مصنوعی انجامش دهید، زیادی پیش می‌روید و تعلیق را از دست می‌دهید. اگر تعلیق نباشد، فیلم‌های اکشن تماشا کردنشان سرگرم‌کننده است، اما به نظر من، واقعاً سرگرمی محرکی نیستند.

خب، یک جورایی ریبوت “Eraser” (پاک‌کن) انجام شد. من آن را ندیدم. قسمتی از آن را دیدم. به نظر نمی‌رسید آنطور که می‌خواستند موفق شده باشند، اما قلب آن فیلم داشتن یک داستان اصلی قوی و سپس پیش بردن تدریجی اکشن تا حدی است که با لحن فیلم همخوانی داشته باشد. بنابراین همچنان پر تعلیق است. من می‌خواهم مخاطب فکر کند، «من چه کار می‌کردم؟» ما شخصیت ونسا را می‌بینیم که در باغ وحشی با اتفاقات واقعاً بد گیر افتاده. می‌خواهم مخاطب ارتباط برقرار کند. «حرکت من چه بود؟» بنابراین، سعی می‌کنم سرعت و لحنی در آن فضا حفظ کنم. به هر حال، از اینکه از فیلم لذت بردید متشکرم. من خودم دوباره آن را کشف کردم. سال‌ها بود ندیده بودمش و دوستش داشتم. واقعاً باحال بود.

آه، عالیه که دوباره این فیلم‌ها را پیدا می‌کنید، چون آخرین باری که تماشا کردم، نوجوان بودم و وقتی بزرگتر می‌شوید، فیلم‌ها را با چشم‌های جدید تماشا می‌کنید. می‌توانید از فیلمسازی و اجراها قدردانی کنید. من در دوران نوجوانی یک دوره بود که فیلم‌های آرنولد را تماشا می‌کردم چون آرنولد خودش است، اما حالا می‌توانم تماشا کنم و قدردان باشم که او واقعاً بازیگر خوبی است و فکر نمی‌کنم به اندازه کافی از این قدردانی شود چون ما او را به عنوان یک قهرمان اکشن می‌بینیم.

راسل: ببین، من سعی کردم بازی او را در آن نمایش خاص بالا ببرم و فکر می‌کنم موفق شدیم و به نظر می‌رسد از آن به بعد، آرنولد بیشتر و بیشتر روی اجرای خود متمرکز شد. ببین، اکشن شخصیت است. فکر می‌کنم منتقدان دست کم می‌گیرند که شکسپیر در بیشتر نمایش‌هایش مبارزه با شمشیر داشت. منظورم این است که واقعاً هیچ اوج دراماتیکی بالاتر از تلاش یک مرد برای نابود کردن مرد دیگر نیست، یا یک زن برای نابود کردن زن دیگر، تا زمانی که داستان از آن پشتیبانی کند.

بنابراین، مهارت‌هایی که افرادی مثل آرنولد و دواین جانسون دارند، کمیاب است: اینکه به طور قانع‌کننده‌ای آنقدر ورزشی باشند که بتوانند مبارزه فیزیکی انجام دهند، اما در قیافه… بروس لی اولین کسی بود که در کودکی متوجه شدم وقتی حریفی را می‌کشت، اجرایش شگفت‌انگیز بود. صورتش می‌لرزید، مشت‌هایش گره می‌خورد و آن فریاد را می‌زد. این یک اجرای قابل توجه بود، نه فقط اکشن. بنابراین، من همچنان معتقدم بخشی از آن اجرا این است که حریف خود را با قلبت بکشی. چرا قلبت در این کار است؟ او با تو چه کرده که مجبوری او را نابود کنی، اگر در آن نقطه از صحنه مبارزه یا چیز بزرگتری مثل صحنه هواپیما هستیم.

چاک راسل می‌دانست دواین جانسون می‌تواند ستاره سینما شود

the-scorpion-king.jpg

شما به دواین جانسون اشاره کردید. من در نوجوانی، طرفدار بی‌اندازه WWE بودم و فیلم “The Scorpion King” (پادشاه عقرب) را روز اول دیدم.

راسل: اوه، عالی.

چون برای من، این آرنولد شوارتزنگر خودم بود. وقتی او را در اولین نقش اصلی‌اش کارگردانی می‌کردید، آیا در آن اجرا و وقتی با او بودید، چیزی دیدید که فکر کنید «این پسر می‌تواند تمام راه را برود. یک چیز خاص اینجا هست؟»

راسل: اوه، من اولین باری که ملاقاتش کردم، این را می‌دانستم. او برای انجام یک کار عالی بسیار پرشور بود. دواین یک قهرمان واقعی است. او یک عزیز است. همه این را به شما خواهند گفت. حتی در این مقطع از حرفه‌اش، قلب بزرگی دارد. نمی‌توانم چیزهای خوب کافی بگویم. همچنین در مورد آرنولد. آرنولد به طور طبیعی رقابتی‌تر است. [می‌خندد] این درست است. به مستندهایش و چیزهای دیگر نگاه کنید: آن آرنولد است. دواین یک بازیگر و اجراکننده فوق‌العاده پرشور است. او قلب بسیار خوبی دارد. او همیشه برای همه در صحنه وقت دارد.

خب، ما داشتیم تمرین می‌کردیم، دواین و من، فقط در یک اتاق کنفرانس، «وقتی مورچه‌های قرمز به سمتت می‌آیند چه خواهد شد؟» او به معنای واقعی کلمه این بداهه‌گویی‌های دیوانه‌وار را با من انجام می‌داد. من فقط می‌خواستم گرمش کنم و بگویم «این کاری است که می‌کنیم.» حقیقت این است که آنچه او برای WWE یا WWF در آن زمان انجام می‌داد، از نظر نمایشی بسیار اجرایی بود. تک‌گویی‌هایش ذهن‌انفجاری بود، بنابراین می‌دانستم که توانایی دارد. و این واقعیت که او تمایل داشت یک بازیگر خوب و یک بازیگر نقش اول خوب در یک فیلم باشد، من به او بسیار مطمئن بودم و او ۱۰۰٪ به آن عمل کرد.

چاک راسل در “The Mask” (نقاب) روی جیم کری شرط بست

Jim Carrey as Stanley Ipkiss and Cameron Diaz as Tina Carlyle dancing together in The Mask جیم کری در نقش استنلی ایکپیس و کامرون دیاز در نقش تینا کارلایل در حال رقص در فیلم The Mask (نقاب)

می‌خواستم به فیلم دیگری از دهه ۹۰ اشاره کنم که عاشقش هستم. مادرم را چند ماه پیش از دست دادم و وقتی داشتیم خانه‌اش را خالی می‌کردیم، عکس‌هایی از خودم در کودکی پیدا کردم و یکی از آنها من در هالووین بود، وقتی باید پنج یا شش ساله بوده باشم و لباس “The Mask” (نقاب) را پوشیده بودم.

راسل: اوه، فوق‌العاده. این خاطره خوبی است. و از شنیدن خبر مادرتان متاسفم. بابت این اتفاق متاسفم.

بسیار متشکرم. پیدا کردن آن عکس یک سورپرایز واقعاً خوب بود. کلاه فدورا با پر و همه چیز را داشتم. معلوم بود که مادرم زحمت زیادی کشیده بود تا درست کار کند. یکی از فیلم‌های مورد علاقه من در کودکی بود و احساس می‌کنم یکی از آن فیلم‌های “صاعقه در بطری” و خلق یک ستاره سینما با جیم [کری] است. آیا در حین فیلمبرداری این را می‌دانستید؟ خواندم که او را در یک کلاب کمدی دیده بودید.

راسل: بله. خب، من در The Comedy Store بودم و متوجه شدم کاری که او در “In Living Color” انجام می‌داد، که من هم تماشا می‌کردم، همان چیزی بود که می‌توانست زنده انجام دهد. در حین فیلمبرداری “The Mask” (نقاب) با او در این باره صحبت کردم و او گفت، «اگر بتوانم تصور کنم، چاک، از نظر فیزیکی می‌توانم انجامش دهم. این وحشیانه است.» او یک چارلی چاپلین است. من می‌دانستم که «این پسر یک نابغه کمدی است»، به معنای واقعی کلمه. من همه چیزم را روی ستاره سینما شدن جیم کری شرط بستم و New Line بالاخره موافقت کرد.

شخص دیگری که واقعاً از قبل دیدم، کامرون دیاز بود که قبلاً اصلاً بازی نکرده بود. بنابراین، استودیو با من ریسک بزرگی کرد و تشویق من، اول از همه، به اینکه اجازه دهم یک کمدی باشد به جای یک فیلم ترسناک، که در ابتدا تصور کرده بودند، و اجازه دهم آن را به وسیله‌ای برای جیم و کامرون تبدیل کنم، نوعی ریسک-پاداش بود. ما فیلمی ساختیم که بر خلاف هر چیزی بود که قبلاً دیده شده بود. می‌خواستم یک فیلم به معنای واقعی کلمه شاد بسازم. پدرم را مدت کوتاهی قبل از اینکه بتوانم “The Mask” (نقاب) را بسازم از دست دادم و فقط گفتم، «من اوقات خوشی خواهم داشت و مطمئن می‌شوم مخاطبان هم اوقات خوشی داشته باشند. بیایید این فیلم را با جیم کری بسازیم.»

آنچه در مورد کامرون دیاز گفتید، آن هم یکی از بهترین ورودهای اولین بار یک ستاره سینما است، ورود او به بانک. فکر می‌کنم انتخاب بازیگر برای آن فیلم یکی از نقاط قوت آن بود و جالب است که حتی به عنوان یک نام خیلی بزرگ، پیتر گرین یکی از آن شرورهایی است که همیشه به یاد خواهم آورد چون در آن فیلم آن صورت زشت را دارد. خیلی مؤثر است.

راسل: او یک مرد لبه‌دار بود. چندی پیش فوت کرد. اما می‌دانستم “The Mask” (نقاب) قرار است در فانتزی و کمدی شناور شود اگر یک شرور عالی نداشته باشم، بنابراین پیتر گرین در یک فیلم مستقل بود که آنقدر به عنوان یک قاتل ترسناک بود و فکر کردم، «مثل یک ست شیمی است. چه اتفاقی می‌افتد اگر این مرد را با جیم و کامرون مخلوط کنم؟» و نتیجه‌ای که گرفتیم یک میزان خوب تعلیق برای یک کمدی بود. باید مراقب باشید که کمدی فقط شناور نشود، اما می‌خواهید شخصیت‌های اصلی را در معرض خطر قرار دهید تا مخاطب به آنها اهمیت دهد و پیتر کار فوق‌العاده‌ای کرد. کار کردن با او هم واقعاً سرگرم‌کننده بود.

چطور “A Nightmare on Elm Street” (کابوس در خیابان الم) به “The Blob” (بلاب) منجر شد

'The Blob' (1988) 2

یکی از همکاران من در کالیدر یک طرفدار بزرگ ترسناک است و او گفت “The Blob” (بلاب) یکی از زننده‌ترین و بدجنس‌ترین فیلم‌هایی است که تا به حال دیده و به همین دلیل دوستش دارد. این شخصیت در هر فیلم دیگری باید دست‌نخورده باشد. آنها همه جا بلاب می‌شوند. آیا از استودیو هیچ مخالفتی در مورد همه شخصیت‌هایی که همه جا بلاب می‌شدند، وجود داشت؟

راسل: همه مدام از من می‌پرسیدند، «چه کسی قرار است نقش استیو مک‌کوئین را در بازسازی “The Blob” (بلاب) تو بازی کند؟» بنابراین در حین نوشتن فیلمنامه متوجه شدم، اولین کاری که می‌کنم این است که شخصیت استیو مک‌کوئین را می‌کشم. [می‌خندد] من به معنای واقعی کلمه کوین دیلون را برای اولین بار در سال‌ها همین دیروز، به طور تصادفی دیدم و ما داستان‌های فوق‌العاده‌ای درباره لذتی که از ساختن آن فیلم بردیم تعریف می‌کردیم.

ببین، من یک طرفدار ترسناک هستم و می‌خواستم تا آخر راه با وحشت پیش بروم. واقعاً این کار را کردم. و ما شخصیت‌هایی داشتید که می‌توانید دوستشان داشته باشید و زنده ماندند، اما قصد من این بود که مطمئن شوم مخاطب به فیلمساز اعتماد نمی‌کند. می‌خواستم افراد مهم را زود بکشم. هیچکاک این کار را در “Psycho” (روانی) کرد. معروف است، او جنت لی را که در آن زمان بزرگترین ستاره بود، در ۲۰ دقیقه اول فیلمش، در «ترسناک‌ترین فیلمی که تا به حال ساخته شده» می‌کشد، چون مخاطب گفت، «خب، اگر قرار است بازیگر زن اصلی را بکشید، هر کدام از این شخصیت‌ها در خطر هستند.» بنابراین، این یک وسیله است که برخی از ما استفاده کرده‌ایم و من آن را در “The Blob” (بلاب) بسیار مؤثر یافتم.

اما استودیو، ما آن را مستقل تأمین مالی کردیم و TriStar بود، اما واقعاً کسی شکایت نمی‌کرد چون من قبلاً “Elm Street 3” را ساخته بودم و این بزرگترین مستقل در آن زمان بود. بنابراین، آنها از من حمایت کردند. افرادی که اول تماشا کردند کمی شوکه شدند و من احساس کردم، «آیا زیادی پیش رفته‌ام؟ خب، دیگر دیر شده. فیلم تمام شده.» اما درست از آب درآمد. خوب از آب درآمد.

آیا فکر می‌کنید که نویسندگی مشترک “Dreamscape” (چشم‌انداز رویا) که آن هم یک شرور مهاجم به رویا با انگشتان چاقو داشت، ربطی به استخدام شما برای آن داشت؟

راسل: فکر می‌کنم قطعاً همینطور بود. خیلی مشخص اینطور بود. باب شِی آن را خیلی دوست داشت. در آن زمان، این اولین کارگردانی من بود، بنابراین حقوق “The Blob” (بلاب) را به دست آوردم تا حق کارگردانی آن را داشته باشم و آن را به نیو لاین بردم. نیو لاین گفت، «خب، ما واقعاً نمی‌خواهیم “The Blob” (بلاب) را بسازیم، اما باید “Elm Street 3” را انجام دهیم،» و “Elm Street” دوم چندان خوب عمل نکرده بود. آنها مطمئن نبودند که می‌خواهند این مجموعه را ادامه دهند و گفتند اگر [فرانک] دارابونت و من بتوانیم فیلمنامه را درست کنیم، اجازه می‌دهند من فیلم را کارگردانی کنم. بنابراین، “The Blob” (بلاب) “Elm Street” را برای من به ارمغان آورد و بعد “Elm Street” را تمام کردم و به “The Blob” (بلاب) برگشتم.

چاک راسل در مورد بازیگرانی که بیش از همه او را شگفت‌زده کردند

Arnold Schwarzenegger and Vanessa Williams in Eraser آرنولد شوارتزنگر و ونسا ویلیامز در فیلم Eraser (پاک‌کن)

این یک دوره عالی است و برای شما خیلی سرگرم‌کننده است که مخاطبان را به وحشت بیندازید. بهترین راه برای پیش بردن کارهاست. می‌خواهم با یک سوال تمام کنم. به آرنولد هم برمی‌گردانمش. این شامل آرنولد و چند نفر دیگر هم می‌شود. واضح است که شما فرصت همکاری با برخی از بزرگ‌ترین ستارگان اکشن و کمدی جهان را داشته‌اید. می‌دانم با بروس ویلیس هم در یکی از آخرین فیلم‌هایش کار کردید. با کارگردانی این بازیگران در مراحل مختلف حرفه‌شان، چه کسی وقتی دوربین روشن شد، بیش از همه شما را شگفت‌زده کرد؟

راسل: وقتی دوربین‌ها روشن شدند؟ ببین، من از تئاتر می‌آیم، بنابراین عشق زیادی به بازیگران دارم. به عنوان یک مرد جوان، بازیگری می‌کردم، بنابراین در اوایل ۲۰ سالگی همیشه در تعجب بودم که آیا می‌خواهم بازیگری کنم یا کارگردانی. و از کارگردانی بیشتر لذت می‌برم. بنابراین عشق زیادی دارم و همه آنها مرا به وجد می‌آورند.

فکر می‌کنم انرژی جیم، همیشه اتفاق غافلگیرکننده‌ای می‌افتاد که بهتر از چیزی بود که می‌نوشتیم. از طرف دیگر، دواین جانسون وقتی مرگ برادرش را در فیلم گریه کرد، مرا شگفت‌زده کرد چون تمام راه را رفت و او اساساً یک کشتی‌گیر بود. او واقعاً قلبش را شکست. و سپس جان تراولتا مرا شگفت‌زده کرد چون او یکی از بزرگ‌ترین حرفه‌ای‌هایی است که تا به حال با او کار کرده‌ام. من دو فیلم با جان کار کردم. او یک حرفه‌ای فوق‌العاده است و از کارگردانی او لذت می‌برم، اما از تماشای کارش هم لذت می‌برم. او خیلی خوب است.

بنابراین، بازیگران مختلف در زمان‌های مختلف. پاتریشا آرکت، در “Elm Street”، فکر نمی‌کنم قبلاً واقعاً بازی کرده بود، اما او از یک خانواده بازیگری است و آن فیلم را بر دوش می‌کشد. اگر امروز به آن نگاه کنید، او فوق‌العاده است و این اجرای اثیری را دارد. جلوی دوربین خیلی آسیب‌پذیر است. صادقانه بگویم، همه آنها مرا شگفت‌زده می‌کنند، اما به دلایل مختلف و به روش‌های مختلف.

“Eraser 30th Anniversary Edition” (نسخه ۳۰ سالگی پاک‌کن) اکنون برای خرید در 4K UHD و Blu-ray در دسترس است. می‌توانید مصاحبه کامل ما با راسل را در بالا تماشا کنید.