در سال‌های اخیر، هیچ ژانری به‌اندازهٔ تریلرهای جاسوسی در تلویزیون پرکار نبوده است. تنها در سال ۲۰۲۶، مخاطبان شاهد فصل دوم سریال‌هایی چون «مدیر شب» (The Night Manager) از پرایم، «پونی‌ها» (Ponies) از پیکاک، و فصل سوم «مأمور شب» (The Night Agent) از نتفلیکس بوده‌اند. هرکدام از این آثار با ریتم و لحن متفاوتی پیش می‌روند و گستردگی شگفت‌انگیز این ژانر را در عصر مدرن به نمایش می‌گذارند. اما در میان این همه گزینه، هیچ سریالی شبیه «آژانس» (The Agency) از پارامونت پلاس نیست.

این سریال که بر اساس مجموعهٔ فرانسوی «دفتر افسانه‌ها» (Le Bureau des Légendes) ساخته شده، در فصل اول خود به سراغ مأمور سیا، مارتین (با بازی مایکل فاسبندر) رفت که اعتبار و زندگی‌اش را به پای عشق سامیا (جودی ترنر-اسمیت)، یک استاد دانشگاه و فعال اجتماعی، ریخت. رابطهٔ ممنوعهٔ آن‌ها به فروپاشی آرام زندگی اجتماعی و حرفه‌ای‌شان انجامید، اما حتی در اوج خطر نیز نتوانستند از یکدیگر جدا بمانند. فصل دوم دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که فصل اول متوقف شد: سامیا به اسارت گرفته شده و مارتین، برای آزادی او، به بازی دوگانه با آژانس خودش و سرویس اطلاعاتی بریتانیا ادامه می‌دهد و از همهٔ اطرافیانش پنهان کاری می‌کند.

در تصویری از اپیزود اول فصل دوم، ریچارد گیر در نقش بوسکو، کاترین واترستون در نقش نائومی و جفری رایت در نقش هنری دیده می‌شوند. (عکس از لوک وارلی/پارامونت پلاس)

اگرچه داستان در چند اپیزود نخست ممکن است کمی پراکنده به نظر برسد، اما به‌تدریج از تمرکز صرف بر مارتین فاصله گرفته و تأثیر اقدامات او، چه آن‌هایی که از سوی مافوق تأیید شده و چه آن‌هایی که پنهان مانده‌اند، را بر همکارانش نشان می‌دهد. در مرکز این ماجرا، دانیلا «دنی» رویز موراتا (سائورا لایتفوت-لئون) و اوون تیلور (جان ماگارو) قرار دارند: دو مأمور جوان و جاه‌طلب که بی‌صبرانه در پی اثبات خود در نقش‌های مربوطه در سیا هستند. دنی همچنان در ایران به شکلی خطرناک به اهدافش نزدیک می‌شود، که این بار در قالب حسن زمانی (کیانوش تفرشی)، وارث ثروتمند ایرانی، ظاهر شده‌اند. اوون نیز مانند فصل قبل، برای استخراج اطلاعات از خواهر آنتاگونیست اصلی این فصل، وایکینگ (کلین کرافورد)، به کار گرفته می‌شود.

این دو شخصیت علیرغم تجربیات فصل اول، هنوز کاملاً خام و بی‌تجربه‌اند، اما هر دو مشتاقانه می‌خواهند نه تنها در برابر همکاران، بلکه در برابر کشورشان نیز سربلند شوند. با پیشرفت فصل، مافوق‌ها آن‌ها را وادار به ریسک‌های بزرگ‌تری می‌کنند که برخی از آن‌ها عواقب مرگباری در پی دارند. «آژانس» به‌جای تمرکز بر مارتین کارکشته، ما را وادار می‌کند تا شاهد تلاش دو جاسوس جوان (و راستش را بخواهید کم‌تجربه) برای دستیابی به مهارتی باشیم که همکارانشان سال‌ها برای شکل‌دادن به آن وقت صرف کرده‌اند. بازی ماگارو و لایتفوت-لئون جذاب و نفس‌گیر است و ترس و ناامیدی پایدار شخصیت‌هایی را به تصویر می‌کشند که مافوق‌شان نه تنها با امنیت، بلکه با وفاداری‌شان نیز بازی می‌کند.

با دور شدن روایت از مارتین، سریال به‌آرامی هر گونه عنصر کلیشه‌ای را کنار می‌زند و برای خود جایگاه منحصربه‌فردی در این ژانر یکنواخت ایجاد می‌کند؛ جایی که صحنه‌های اکشن پر زرق و برق جای خود را به شخصیت‌پردازی پیچیده و مهیج می‌دهند. از نگاه‌های زودگذر گرفته تا گفتگوهای آهسته، اینجا همه رازی در دل دارند، رازهایی که ممکن است آن‌ها را در تیررس جوخهٔ اعدام آژانس قرار دهد. این فصل یک تلاش گروهی واقعی است و به شخصیت‌هایی مانند بلر (امبرین رضیه) و نائومی فورد (کاترین واترستون) اجازه می‌دهد در مرکز توجه قرار گیرند و بازیگرانشان برخی از بهترین اجراهای خود را مقابل لنز دوربین‌ها ارائه دهند.

در تصویری از اپیزود چهارم فصل دوم، جان ماگارو در نقش اوون و امبرین رضیه در نقش بلر دیده می‌شوند. (عکس از لوک وارلی/پارامونت پلاس)

مشابه حمام‌های یخی که مارتین می‌گیرد، این سریال در قوی‌ترین لحظات خود، وقتی که خود را در آب‌های سردش رها کنید، بهترین تجربه را ارائه می‌دهد. به‌جای التماس برای تبدیل شدن سریال به چیزی که نیست، اگر خود را به زوایای تاریک روان شخصیت‌هایش بسپارید، موج‌های تیره و گل‌آلودش شما را با خود خواهد برد. این تریلر اکشن زیادی ندارد، اما آنچه در صحنه‌های مبارزه کم دارد، با بازجویی‌های پرتنش جبران می‌کند، جایی که شخصیت‌ها تنها با یک نگاه، بدون آنکه انگشتی بلند کنند، با هم می‌جنگند.

البته زمان‌هایی هم هست که «آژانس» ممکن است کسالت‌آور به نظر برسد، مثلاً وقتی مخاطب مجبور می‌شود با شرورهایی سر و کله بزند که مأموریت‌هایشان قابل پیش‌بینی و شخصیت‌پردازی‌شان سطحی است. اما به محض پایان این صحنه‌ها و بازگشت دوربین به قهرمانان گنگ و سردرگم ما، سریال دوباره اوج می‌گیرد. شاید اتفاقات در این فصل دوم به‌کندی به نقطهٔ جوش برسند، اما وقتی رازهای انفجاری هر یک از شخصیت‌ها شروع به چرک شدن می‌کنند، هیچ چیز نمی‌تواند جلوی شعله‌ور شدنشان را بگیرد.

در مقاطعی به نظر می‌رسد که تمام رشته‌های به هم پیوستهٔ «آژانس» تا جایی از هم گسسته‌اند که دیگر قابل ترمیم نیستند. اما در سه‌گانهٔ بی‌نظیر اپیزودهای پایانی، تمام قطعات پازل در کنار هم قرار می‌گیرند و ثابت می‌کنند که هیچ چیز نمی‌تواند جلوی این آتش بی‌امان را بگیرد، آتشی که نمی‌توان از آن چشم برداشت.

همهٔ اپیزودها برای این نقد در اختیار ما قرار گرفت.

شما هم این فصل را تماشا کرده‌اید؟ به نظرتان «آژانس» از دیگر تریلرهای جاسوسی متمایز است یا هنوز جای پیشرفت دارد؟